|
گل نرگس غلام نرگس مست تو تاجدارانند/خراب باده لعل تو هوشیارانند
| ||
|
جمعه ساعت 9:30 پرواز داشتیم، تا برسیم خونه ساعت 2 ظهر شد، سفرمون بسیار عالی بود پ.ن: شنبه تو دانشگاه با بچه ها کلاس داشتم، یکیشون یه ربع آخر اومد مثلا سمینار بده، سمینارش در مورد کبد و آناتومیه این بخش از دستگاه گوارش بود، از رو هم بلد نبود بخونه، و مسلمه که کلاس از خنده های بچه ها منفجر شد، گفتم آقای فلانی یادداشت ها رو بذار کنار هر چی که بلدی بگو، خیره شد و بعد از مدتی لبخند تحویلم داد، چند تا سوال کردم ازش بلد نبود، کشته اعتماد بنفس کاذبشونم، واقعا من چه نمره ای باید بهش بدم؟؟؟
[ دوشنبه 1 خرداد1391 ] [ 11:23 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
فردا انشالله میریم همون مهمونی که یه ماهیه منتظرشم میزبانمون امام رضاست ایشالله به زودی قسمت دوستان گلم خدا توفیقشو بده ، نایب الزیاره دوستان عزیزم هستم
پ.ن: ولادت خانم فاطمه زهرا، روز مادر و زن رو با تاخیر به همه مادرا ن و زنان سرزمینم که هدیه ایند بهشتی روی زمین از طرف خداوند تبریک میگم. و دست مادرم رو میبوسم و خدارو هزار مرتبه بابت عطر بهشتیه حضورش شکر میکنم و امیدوارم خدا سایه هیچ مادری من جمله مادر خودم رو از سر فرزندان کم نکنه [ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 3:22 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
امروز ۱۶/۲/۱۳۹۱ وارد بیست و هفتمین سال زندگیم شدم همین!
پ.ن : این عکسم نبات گلم برام فرستاده، ممنونم عزییییییییزم خودت گلی
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 10:27 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
کاش می شد در میان لحظه ها، لحظه ی دیدار را نزدیک کرد! تنهاییم را دریاب! ای موعود! [ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 3:11 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
دایی بزرگ اینجانب ازون دسته آدمایی هستن که به دلیل کارو فعالیت و عشق و عاشقی ظهر شنبه هم که کلاس داشتم ، و امان از دست این چند تا دانشجوی شیطونی که دارم، پ.ن: این هفته بهشون گفتم اون دسته ای که به امید مشورت میان سر جلسه امتحان بدونند که سوالا با هم فرق داره، بعدا نوشت۱: الان بسیار ذوق زده میباشم عاشقان با عشق عارف می شوند/ بهترین مردم معلم می شوند/ عشق با عارف مکمل می شود/ هر که عاشق شد معلم می شود بعدا نوشت۲:یه بار ذهنتون منحرف نشه که خودمو تحویل گرفتما روز معلم رو به همه معلمان عزیز تبریک میگم انشالله خدا سایشون رو سالیان سال رو سر فرزندان این مرزو بوم حفظ کنه بعدا نوشت ۳: به پدرو مادر عزیزم هم که مدت زیادی نیست که بازنشسته شدن این روز بزرگ و تبریک میگم و به وجودشون افتخار میکنم، بی شک از بهترین آموزگاران زمان خودشون بودن،مدیونشونم و ازشون الگو می گیرم و دستشون رو بابت همه زحماتی که کشیدند میبوسم [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 1:54 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
شاید خیلیا تو زندگی ما آدما بر گردمون حق داشته باشن، اعم از پدرو مادرو خواهر و ... و حتی شاید دوستانمون، آدمایی که با وجود حقی که بر گردنمون دارند ازمون طلبکار نیستند و انتظار جبران ندارند اما انسان هایی هستند که حقشون بر گردن ما خیلی بیشتر و بالاتر از هر کسیه، آدمایی که در سرتاسر عمر گران بهاشون به چیزی جز رهبرو راهنما بودن برای تعالی زندگی آدما فکرنمیکردند، و عمرشونو جونشونو در این راه گذاشتند، دوستان دلسوزی که از هر دوستی به ما نزدیکترند، چون تجلی واقعی آفردیگار و جاینشینه به حق پروردگار بر روی زمینند، بی هیچ چشم داشتی از همه ی توانشون برای نشون دادن مسیر درست به ما مایه گذاشتن تا جایی که بعد از گذشت هزارو چهارصد سال هنوزم که هنوزه نامشون زنده است، و کاش راهشون هم زنده و پویا بشه تا شاید بشه مشقت هایی رو که در راه خدا بدون توقع برای ما آدما به جون خریدند به اندازه ذره ای جبران کنیم فاطمه زهرا (س) مادر و الگو و مربی همه این انسانهای آزاده است، حتی مادر پدرش محمد مصطفی (ص) و یارو همسرو همراه و شریک جوانمردترین مرد والای تاریخ علی (ع) دو رکعت نماز هدیه به فاطمه زهرا (س) رو که بین نماز ظهر و عصر خونده میشه تقدیم پیشگاهش کنیم، هدیه ای با حال و هوای معنوی از جنس خودشون. در قنوت صلوات خاصه اون حضرت یعنی:" اللهم بفاطمه و ابیها و بفاطمه و بعلها و بفاطمه و بنیها و بفاطمه و سرالمستودع علیها اقض حاجتی و صلی علی محمد و آل محمد" فراموش نشه، حتی تو همین هدیه ام آخرش داریم ازشون طلب حاجت میکنیم، بخشنده بودن و مهربونیاشون رو تو این روزهایی که نامهربونیا بیش از پیش تو چشمند بیشتر از قبل مد نظر قرار بدیم
آن شب که ابوتراب با قلب حزین بسپرد تن اُم ابیها به زمین دانی که چرا خاک ز دستش افشاند یعنی که تمام هستی ام بود همین! حضرت فاطمه (س) میفرمایند: بهترین شما كسانی هستند كه متواضع وخوش برخوردتر از همه باشند وبیشتر از همه نسبت به زنان خود احترام كنند. منبع:صحیفه فاطمیه(حمید احمدی جلفائی) شهادت بانوی آب و آیینه تسلیت باد! [ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 11:15 قبل از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
بعضی وقتا دلم بدجوری هوایی میشه هفته گذشته مامان با یه خبر و یا بهتره بگم یه پیشنهاد غافلگیرم کرد، پ.ن: ممنونم ازت به خاطر اینکه حواست بهم بود، یکی از حاجتام در سفر قبلی که همون هر ساله شدن سفرم به بارگاهت بود رو نادیده نگرفتی پ.ن: دیروز داشتم قسمتهای پایانی فصل سیستم عصبی رو به بچه ها درس میدادم بعدا نوشت: تاریخ پروازمون مشخص شد، ۲۶ ام [ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
خیلی از دهه ی شصتی ها ومن جمله خود من و حتی خیلی از متولدان دهه پنجاه او را با صدای دلشینش در تیتراژ آغازیه سریال پس از باران، شناختیم، در حالی که سابقه هنری این هنرمند گرانقدر سرزمینمان به سالها قبل تر برمی گشت اما نامو نشانی از وی در سالهای پس از انقلاب تا زمانی که تیتراژ سریال پس از باران در سال ۱۳۷۹ از رسانه ملی پخش شد بر سر زبان ها نبود.
فریدون پوررضا خواننده و پژوهشگر موسیقی منطقه شمال ، ۳ مهر ۱۳۱۱ در لشت نشا گیلان متولد شد .تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو به پایان رساند و سپس در مغازه پدر به آرایشگری پرداخت. او از استادان آوازی چون یونس دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان آواز ایرانی راآموخت و در سال ۱۳۳۳ کار تعزیه را به همراه علی به کیش آغاز کرد. او در همان سال نمایشنامهای برای تئاتر و اجرای آن در سالن سینمای لشت نشاء نگاشت.شش سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه اول را کسب کرد و به طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار نمود.از اردیبهشت ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون را آغاز کرد. و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران سیمین دانشور، محیط طباطبائی، منوچهر آتشی، محمود عنایت، ایرج افشار و دیگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر کرد.وی در سال ۱۳۶۷ همکاری اش را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی رادر رشت برگزار نمود.از آن تاریخ به بعد به ترتیب در شیراز، همدان، آلمان، رشت و تهران به اجرای برنامه و کنسرت پرداخت. دو کاست می گیلان و گیله لو آثار بعد از انقلاب اوست. در سال ۱۳۷۹ تیتراژ و متن سریال پس از باران را اجرا و یک سال بعد مقام اول موسیقی در فیلم و سریالهای کشور را از آن خود کرد.تحقیقات میدانی فریدون پوررضا درباره موسیقی منطقه گیلان سبب شد تا او برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور منطقه خود داشته باشد. او از ملودیهای دیلمان، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد . او با تحقیق در زمینه موسیقی، بسیاری از ظرفیتهای موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی نمود. همکاری با جهانگیر نصری اشرفی در فراهم آوردن نغمات و مقالاتی برای دانشنامه فلات قاره ایران ودکتر علی عبدلی در گرد آوری "موسیقی گیلان و مازندران" از دیگرفعالیتهای او به شمار میرود. متاسفانه امروز از شبکه استانی باران خبر درگذشت این هنرمند ارزشمند رو که با ترانه های زیبایش به لهجه گیلکی، روح و روان انسان رو تازه میکرد و با اثرهای زیبای خود سعی در حفظ فرهنگ اصیل مردمان خطه گیلان زمین داشت شنیدم. صدایش نغمه ای بود جاودانه که در دل نفوذ میکرد و شنونده را با خود در حال و هوای خواننده ی اثر در طبیعت چشم نواز خطه سرسبز گیلان هم مسیر میکرد. یادش گرامی و راهش مستدام فاتحه ای نثار روحش [ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 10:55 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
سلام اول از همه از همه ی دوستان گلم که نتونستم تو تعطیلات بهشون سر بزنم و عیدو تبریک بگم عذرخواهی میکنم سیزده فروردین امسال رو هم خدا رو شکر بدر کردیم "جدایی نادر از سیمین" هم بعد از مدتها با مامان و بابا بعد از راهی کردن خواهرم اینا فرصت شد امشب نشستیمو دیدیم، فیلم عالی و تاثیر گذاری بود، مخصوصا صحنه ای که نادر در حال حموم کردن پدرش گریش میگیره رو دیگه نتونستم جلوی اشکامو بگیرم، برام تداعی کننده یه سری صحنه ها بود سه تا از عکسای امروز رو گذاشتم بالا پ.ن: حسم کلا دگرگون میشه با اومدن بهار! خیلی این حس و دوست دارم، آرزو دارم طعم حسی رو که با بهار حضور تو ایجاد میشه، هر چه زودتر بچشم، زوووووووووودتر بیا لطفا [ دوشنبه 14 فروردین1391 ] [ 2:36 قبل از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
هنوز به نوشتن 1390 تو سربرگا عادت نکردم که 1391 هم از راه رسید. به قول قیصر امین پور: تا نگاه میکنی وقت رفتن است/ناگهان چقدر زود دیر می شود و این چیزی نیست جز دفتر عمر آدمی که برگه های کاغذش یکی پس از دیگری داره ورق میخوره، و سطر سطر نوشته هاش اعمال من و توهستند که بر دل دفتر نقش می بندند ، نوشته هامون رو با خودکاری مینویسیم که با هیچ پاکن و لاک غلط گیری قابل پاک کردن نیستن، و حسرت میخوریم که ای کاش معلم اجازه می داد که نوشته های این دفتر با مداد ثبت بشه، تا هر جایی رو که اشتباه نوشتیم و از نظر خودمون اونموقع و تو اون شرایط درست به نظر میومده و یا حتی اون قسمتهایی که حماقت کردیم و با اینکه میدونستیم اشتباهه و باز هم غلط نوشتیم چون نمیخواستیم خالی بمونه رو راحت پاکشون کنیم و از نو بنویسیم، چه آرزوی محالی! ولی اگه اینجوری می شد و میتونیستیم پاکشون کنیم، دیگه خبری از اون اشتباهات نبود، اونوقت چیزی به اسم تجربه جایگاهش تو زندگی ما کجا بود؟ آیا شناختی که الان از اشتباهاتمون داریم رو می تونستیم داشته باشیم؟ و می تونستیم این شناخت رو سر لوحه برگه های آینده این دفتر کنیم تا دوباره اون اشتباهات تکرار نشه که حسرت برگشت به عقب و پاک کردن اشتباهات تکراری و نخوریم؟ دفتر زندگی من هم مثل هر آدم دیگه ای توی نوشته هاش اشتباه زیاده، گاهی 18 گرفتم و ناراحت شدم، گاهی 75/19، و برای 25/0 اشتباهی که کردم شاکی شدم و حرص خوردم، هم از دست خودم و هم از دست معلم! گاهی 14 شدم، نفسم تو سینه حبس شد و تا مرز ایست قلبی رفتم و برگشتم و گاهی 20 شدم و در دل احساس غرور کردم، در حرف به حرف و حتی نقطه به نقطه نوشته هام وجود و حضوریگانه معلمم رو احساس کردم، چه اونموقعی که 14 گرفتم، چه اون موقعی که 75/19 و چه اون موقعی که 20 شدم، هر چند گاهی هم از دست معلم شاکی شدم و اون رو بابت همه اشتباهات و نمره های بدم مقصر دونستم، ولی همون نمره های پایین و پیامدش باعث شد که الان با نگاه به گذشته اون نمره های بدم رو با ارزش تر از 20 هایی که به اسطه اون به خودم مغرور شدم و اشتباهاتم رو ندیدم ببینم، چه بسا نمره های بد باعث شدند که به ضعف هام و مسیرهای اشتباهی پی ببرم . و از خدا خواستم که این شناخت رو بهم بده که واقعا ببینم و ساده رد نشم و یک عمر اشتباه رو به عنوان کار درست تکرار نکنم! من این دفتر رو با همه بالا پاییناش، با همه نمره های رنگارنگش، با همه پستی و بلندیاش و همه خط خوردگیهاش ، با همه بدخط و خوش خط بودناش دوست دارم، چون حضور یه تکیه گاه و ریسمان رو در برگ برگ این دفتر احساس کردم که هیچ وقت پشتمو خالی نکرد حتی اونجایی که فکر میکردم به خاطر اینکه شاگرد خوبی نبودم تنهام گذاشته! از یگانه معلم مهربانم میخوام که باز هم مثل همیشه کمکم کنه تا برگه های باقی مونده از دفتر زندگیمو که هنوز چیزی در اون درج نشده به بهترین نحو نگارش کنم و از همه صفحاتش نمره بیستی بگیرم که به واسطه اون بر میزان فروتنی و خاکی شدنم و بر میزان شکرگزاریها و قدردانیهام افزوده بشه و مغرور و خودپسندم نکنه. سال 1390 هم یه تعداد از صفحات این دفتر رو به خودش اختصاص داده بود، صفحاتی که درش بیشتر لحظاتی پر از اضطراب رو تجربه کردم و گاهیم آرامش قرین لحظاتم بود، گاهی خیلی شاد بودم و گاهی غصه مهمون دلم بود، عید سال 1390 فکرم مشغول کار ناتموم پایان نامه ام بود، مراحلی از کارم رو که عقب افتاده بود و مراحلی و که در پیش داشتم آدرنالین خونم رو معمولا بالاتر از حد معمول نگه داشته بود و باعث شده بود که وجودم از استرس تهی نباشه، سوم اردیبهشت سال 1390 یه سطر زیبا رو خدا توی دفتر به عنوان هدیه برامون ثبت کرد و اون علیرضای خاله بود که با حضورش دنیامون رو شیرین کرد، و معلم رو بابت این سطر زیبا شکرگزارم، نیمه های مرداد سال 1390 بارو بندیلم رو بستم و عزم سفر به دیار شیراز رو کردم تا ادامه مراحل کارم رو در آزمایشگاه دانشگاه پیگیر باشم، و خدا رو شکر اون دو ماهی رو که در خوابگاه بودم لحظات هر چند سخت و پر استرس اما شیرین و به یاد ماندنی مخصوصا در ماه مهمانی خدا، ماه رمضان کنار بچه های خوابگاه و دوستانم برام رقم خورد و اوج لذت و شیرینی رو در روز 7 مهر 1390، روز ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) با دفاع از پایان نامم در کامم احساس کردم. و چه زیبا بود لحظه حضور پدر و مادر عزیزم در هنگام خوندن نمره 20 توسط استاد داور در جلسه دفاع پایان نامه! 12 مهر 1390 بعد از حضور در مراسم جشن ازدواج پسر خاله ام رهسپار مشهدالرضا شدم تا عرض ارادت و تشکر کنم خدمت آقا امام رضا (ع) و شادی دفاعم رو با آقا قسمت کنم، پر کشیدن دلم رو همراه کبوترهای حرم دور گنبد طلایی حرم آقا دیدم و خدا رو بابت این سطر زیبا و معنوی هم سپاس می گم، سفر به دیار خواجه حافظ دوبار دیگر هم برای انجام مراحل پایانی صحافی پایان نامه و تحویل نسخ آن و همچنین تحویل مقالات پذیرفته شده و شرکت در آزمون دکترا البته بدون آمادگی به دلیل خستگی روحی ناشی از کار پراسترس رساله تکرار شد، و چه زیبا رقم خورد پایان سال 1390 با حضورم به عنوان استاد سر کلاس درس و عوض شدن جایگاهم از دانشجو به استاد که این را هم مثل هر حرف از دفتر زندگیم مدیون آن یگانه معلم مهربان و بینظیرم هستم که در انتهای سال 1390 لحظات زیبایی را برایم رقم زد. بابت همه داشته و نداشته ها و غم ها و شادی ها و سلامتی که نصیب منو عزیزانم کرد از او تشکر میکنم . حال که دفتر زندگیم را ورق میزنم و به گذشته های دورو نزدیک سفر میکنم از مهربانترین مهربانان از خالق بی بدیل هستی و همراه همیشگیم در لحظه لحظه ثبت دفتر زندگیم شرمسارم و دفتر زندگیم را چنان با اشتباهات ریزو درشت آغشته کرده ام که مرا یارای تقاضای خواسته هایم نیست و از اینکه باز هم از او برای ادامه مسیر کمک بخواهم خجالت میکشم، اما به چه کسی پناه میتوان برد جز او که هموست چاره همه بی چارگان و اوست پناه بی پناهان و رهرو مسیر و نور تاریکیها، و همو فرمانم داده که بخوانمش تا اجابت کند مرا، و بین من و آن بنده معصوم و پاکش تفاوتی قائل نشده در درخواست و اجابت! و چه آرامشی نسیبم می گردد با مرور این آیه در قلبم، و مرا جسارت بیان خواسته هایم را با وجود همه قصور و کوتاهی ها میدهد. در این لحظات پایانی سال 1390 و شروع سال 1391 دست نیازم را به سویش دراز میکنم و سلامتی همه بیماران باالاخص عزیزانم را ازو میخواهم که نعمتی بالاتر از سلامتی برای هیچ بنده ای نیست، دعایم را در این لحظات روانه درگاهش میکنم و برای لحظه لحظه سال 1391 و سالهای آینده صلح و آرامش را برای ملتم طلب میکنم، آرامشی به دور از جنگ و فشار اقتصادی و فقرو فساد و توام با صلح و شکوفایی و پیشرفت و رفاه برای تمامی مردمان ایران زمین! و از او میخوام که برای باقیمانده برگ های سفید دفتر زندگیم از غم ها و اضطراب ها و قصورو اشتباهات و کم کاریهایم بکاهد و بر شادی و آرامش و رضایت قلبیم بیافزاید و دفترم را پر کند از رسیدن به همه آرزوهای کوچک و بزرگم و صلاحم را برایم رقم بزند و خواسته قلبی مرا به صلاحم گرداند و یاریم رساند در راه رسیدن به کمال مطلوب او! و خواهان تحول واقعی در احوالم برای جایگزین شدن عادات و صفت های خوب به جای زشتیها در وجودم هستم، و از او برای همه لحظات زندگیم بالاخص قرار دادن لحظه هایی چون تحویل سال برای بالا رفتن دسته جمعی دعاها و فصلی چون بهار که فصل زیبایی و زندگی و زیبندگیست سپاسگزارم!
پ.ن1: آرزو میکنم همه عزیزان و دوستان و خواننده های گل وبلاگم سال خوبی رو پیش رو داشته باشن و به همه آرزوهای خوبشون برسن. پ.ن2: برای پدرو مادر عزیزم و خواهرم و همسرش و علیرضای گلم و همه عزیزانم و همچنین خودم آرزوی سلامتی دارم. امیدوارم به آرزوهاشون برسن پ.ن3: بارها گفتم و بار دگر میگویم: عاششششققققققق بهار و عطر بهار نارنجم، دوست دارم هوای بهاری رو با تک تک سلول های تنم عمیقا نفس بکشم تا طراوت و تازگیش تا عمق روحم نفوذ کنه پ.ن3: دخترخالم براش خواستگار اومده و انشالله تو عید عروس میشه، همه چی خیلی سریع و اتفاقی رقم خورد برای همینم این اتفاق خجسته هممون رو هیجان زده کرده، آرزوم تو سال جدید خوشبختی همه جووناست.انشالله همه اون جوونایی که بیکارند و تعدادشونم در کشورمون کم هم نیست امکان شاغل شدنشون فراهم بشه، ان شاالله من هم تو شغل مورد علاقه ام پیشرفت کنم چه از لحاظ معنوی و چه از لحاظ مادی پ.ن ۴:خدایا انتظارها را که گاهی مفهومش لای برگ های دفتر زندگی زیر رنگ و لعاب مداد رنگی گم می شود و رنگ ظاهر میگیرد و بابتش شرمنده میشویم و از روی آقا خجالت میکشیم به پایان برسان ، و سال 1391 را سال ظهور منجی ات قرار بده. پ.ن ۵: دلم گرم خداوندیست، که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد/ چه بخشنده خدای عاشقی دارم!/ که می خواند مرا با اینکه می داند گنهکارم/ دلم گرم است و میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم... / برایت من خدا را آرزو دارم...
پروردگارا در روزهای پایانی سال به خواب دوستانم، آرامش/ به بیداریشان، آسایش/به زندگیشان عافیت/ به مهرشان، وفا/ به عمرشان، عزت/ به رزقشان، برکت/ و به وجودشان، صحت عطا بفرما. سال نو مبارک!
[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 4:53 بعد از ظهر ] [ نرجس خاتون ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||