تاريخ : شنبه 1 اسفند1388 | 9:0 بعد از ظهر | نویسنده : نرجس

آگنوزیا

 

 

 

 ژنویس به دانش، دانستن و عمدتاً به تحصیل کسب و جستجوی حقایق معنوی و روحانی اطلاق می شود . در مقابل ، آگنوستیک ، فردی است که نمی داند و فاقد دانش معنوی است . آگونوزیا به فقدان دانش و عدم توانایی به دانستن اطلاق می شود . در حالی که ژنوسیس به شرایط معنوی اطلاق می شود اما اگنوزیا به شرایط عصبی و نورونی اطلاق می شود که منجر به ناتوانی در دانستن ، نام گذاری ، شناسایی و استخراج معنا از محیط بصری، سعمی یا حسی، می گردد. برای مثال ، بیمار مبتلا به اگنوزیا قادر به شناسایی «فنجان» یا «عینک» نیست و زمان نام گذاری این اقلام، ممکن است به اشتباه ، آن ها را « ساعت » یا «جواهر» تشخیص دهد . اگنوزیا یک اختلال در نام گذاری اشیاء نیست . اشخاص مبتلا به اَنومیا در نام گذاری یک شیء از طریق تماس ، لمس ، صدا و یا تصویر و یا از طریق محرک های سمعی با مشکل مواجهند . اما اشخاص مبتلا به اگنوزیا ، محدود به یک الگو یا چندین الگو هستند . اگر شانه ای به آن ها نشان داده شود، آن ها قادر به نام گذاری یا توصیف کار برد آن نیستند. اگر شانه در دست آن ها قرار گیرد و آن ها با لمس آن را حس کنند، آنها قادر به شناسایی و نام گذاری آن بدون هیچ مشکلی هستند . اگر صدمه به لب آهیانه وارد شده باشد ، بیمار قادر به شناسایی شیء از طریق نگاه است اما با لمس نمی تواند آن را تشخیص دهد . اگر شما نام صحیح اشیاء را به آن ها بگویید و چند دقیقه بعد، اشیاء را به آن ها نشان دهید، آن ها قادر به شناسایی این اشیاء نیستند.

شرایط مختلفی از اگنوزیا وجود دارد که اختلاف آن ها ناشی از صدمه به مناطق مختلف مغز یا قشر مخ است . برای مثال ، این بیماران ممکن است بدلیل صدمه موقتی به لب میانی / فوقانی ، از اگنوزیای محیطی، عاطفی یا صداهای موسیقی رنج ببرند . در مقابل بیمارانی هستند که ممکن است از اگنوزیای شنیداری یا سمعی کلمات یا جملات بدنبال صدمه به لُب فوقانی چپ ، رنج برند . در برخی موارد، این بیماران قادر به شناخت چهره ها من جمله چهره دوستان ، خانواده و یا حتی شناخت چهره دیگران در آینه نیستند . به این حالت prosopagnsia"" گفته می شود . در برخی موارد، اگنوزیا به سیگنال های اجتماعی و عاطفی (احساسی) محدود است . این دو مورد که مجموعاً" اگنوزیای احساسی – اجتماعی" نامیده می شود، یا prosopagnsia"" روی می دهند و به طور کلیشه ای با صدمات وارده به بخش راست مغز ارتباط دارند . در برخی موارد اگنوزیا ناشی از سندرم اتصال است که در آن ، مناطق زبان از مغز از مناطق حسی و درکی مغز، جدا و متصل می شود . به همین دلیل است که بیمار قادر به نام گذاری یا شناخت شی به طور بصری نیست . اما می توانند براحتی همان شیء را در دست خود ، نامگذاری کنند. حس لامسه در مناطق زبانی ، جایگاهی ندارد . در دیگر موارد، اگنوزیا ناشی از تخریب بافتی است که معمولاً این محرک ها را شناسایی می نماید . برای مثال اگر ردیاب های بصری که به اشکال و تصاویر خاص پاسخ می دهند، نابود و تخریب شوند، این اشکال و تصاویر را دیگر نمی توان تشخیص داد .

آگنوزیای تصویری(بصری):

اگنوزیای بصری شرایطی است که در آن ، بیمار توانایی تشخیص اشیاء را به صورت بصری و تصویری ندارد اگر چه نقش و عملکرد حس بینایی کاملاً نرمال و طبیعی است . یعنی اشیاء مشاهده می شوند اما فرد قادر به درک معنای آن ها نیست و شیء را نمی تواند تعریف نماید . درک بصری شیء توام با معنای آن است که در این افراد، چنین چیزی روی نمی دهد . اگر شانه ای به فرد نشان داده شود ، بیمار هیچ نظری در مورد هویت و کاربرد آن ارایه نمی دهد . با این وجود ، آن ها قادرند تا اندازه و نسبت و دیگر خصوصیات آن را محاسبه نمایند. به طور کلی، اگنوزیای بصری با صدمه به بخش میانی لب چپ و نیز لب میانی/ تحتانی مغز ارتباط دارد . در واقع ، لب چپ عقبی ، منطقه ای برای درک اطلاعات سمعی، بصری و لامسه است که در طول فعالیت های زبانی مثل مهارت خواندن و نامگذاری شیء یا یک حرف فعال می شوند . این منطقه نه تنها با تصاویر نقشی بلکه با ثبت مستقیم لایه های بیرونی و محرک های الکتریکی شناسایی می شود.

 

آگنوزیای بصری درکی و مشارکتی:

اگنوزیای بصری درکی نوعی اختلال در درک و محرک های حرکتی/ بصری است . این نوع بیماران در کپی کردن و تقلید و یا جور کردن اشیاء مختلف با مشکل مواجه اند . این نوع اگنوزیا با صدمه وارده به بخش آهیانه ارتباط دارد و نیز با صدمه دو طرفه به قشر تحتانی مغز ارتباط دارد .

اگنوزیای بصری مشارکتی، ناشی از انفصال مناطق زبانی است که در آن، آیتم های تصویری را نمی توان با درک تصویری آن ها ، جور و متناسب کرد. معمولاً این اختلال با صدمه به بخش تحتانی چپ و میانی مغز و صدمه به آتروفی قشر آهیانه ارتباط دارد .

آگنوزیای احساس / اجتماعی:

اگنوزیای/ احساسی/ اجتماعی ناشی از صدمه به قسمت راست مغز یا صدمه به amygdale می باشد . این بیماران قادر به درک صحیح محرک های احساسی/ اجتماعی از طریق صدا ، ایماء و اشاره و یا حرکات چهره ای نیستند . بیماران مبتلا به "شیزوفرنیا" و کودکان مبتلا به "اوتیسم" غالبا ً از این اختلال رنج می برند . اگر صدمه به لب گیجگاهی یا amygdale وارد شود، این افراد در تعیین و تعریف اهمیت احساس و انگیزش رویدادها و تشخیص محرک های احساسی/ اجتماعی در محیط و یا انتخاب رفتاری که مناسب همان محیط اجتماعی است با مشکل مواجهند . علاوه بر این اختلالات ،کودکان اوتیسمی یا افراد شیزو فرنی از نوعی اگنوزیای احساسی/ اجتماعی یاگیجگاهی روی می دهد . برای مثال ، با صدمه به سمت راست منطقه گیجگاهی ، اختلالات شدیدی در توانایی به تشخیص چهره دوستان، مشوق و یا حتی حیوانات و یا تشخیص و تعریف حالات چهره ای روی می دهد . در حقیقت، با تخریب تدریجی و صدمات به لب گیجگاهی ، بیماران به نوعی prosopagnsia"" پیشرفته مبتلا می شوند . برخی بیماران قادر به شناخت چهره خود در آینه نیز نیستند . در بخش گسترده ای ، این اختلالات نئوکورتیکولی ناشی از انفصال سیستم عضوی عبور کننده از لب راست یا چپ گیگاهی می شوند . لزوماً به انفصال neocortex و amygdale منجر شده که این گروه از افراد دیگر نمی توانند محرک های درست را دریافت یا منتقل نمایند . به علاوه ، صدمه به قسمت راست یا چپ amygdale باعث ایجاد اگنوزیای احساسی/ اجتماعی می شود اما در رابطه با محرک و اشخاصی که از نصف فضای حسّیات بصری، سمعی و لامسه برخوردارند ، فقط نیمکره راست یا چپ آن ها به شدت تحت تاثیر قرار دارد . در انسان ها ، با توجه به غالب بودن نیمکرده راست مغز در دریافت و درک محرک های حسی/ اجتماعی/ انفصال یا قطع طرف راست یا تخریب آمیگدال می تواند اثرات ژرفی را صرفنظر از نیمکره ای که محرک حسی را درک کرده و یا به آن پاسخ می دهد ، اعمال نماید . در میان پستانداران ، تخریب دو طرف آمیگدال باعث عدم توانایی به تعیین و تعریف اهمیت حسی/ انگیزیشی رویدادها و عدم تشخیص محرک های حسی/ اجتماعی در محیط و یا عدم انتخاب رفتاری مناسب محیط می گردد. صدمات د و طرفه به این قسمت باعث کاهش پاسخ و واکنش به محرک اجتماعی و محیطی و کاهش تهاجم و رفتارهای دفاعی، ترس، رقابت ، برتری و علایق اجتماعی می شود . در واقع، این شرایط به قدری شایع و متداول است که افراد در تشخیص معنا یا شناخت اهمیت اشیاء بامشکلات شدیدی مواجه اند . این حالت به «کوری روانی» یا «روان کوری» و یا سندرم "kluver – Bucy " اطلاق می شود . بنابراین ، حیوانات مبتلا به تخریب دو طرفه آمیگدال اگر چه قادر به مشاهده و ارتباط با محیط اطرافشان هستند ، اما ممکن است در پاسخ گویی به احساسات بی تفاوت و ارتباط با محیط اطرافشان هستند ، اما ممکن است در پاسخگویی به احساسات بی تفاوت و خونسرد باشند . این حیوانات ظاهراً قادر به شناخت آن چه دیده اند ، احساس و تجربه کرده اند ، نیستند . این افراد قادر به درک معنا نیستند و حتی توانایی به ارتباط برقرار کردن با معشوقه خود را ندارند . این حالت در برخی موارد شبیه به افراد اوتیسمی و شیزوفرنی است . برای مثال ، terzian و ore ، مرد جوانی را توصیف کردند که تحت قطع دو لب از آمیگدال قرار گرفته بود، وی به دلیل این مشکل، توانایی به شناخت هیچ کس از جمله دوستان صمیمی ، خویشان و مادرش را نداشت . او قادر به پاسخ گویی و بروز واکنش احساسی/عاطفی به محیطش را نداشت و قادر نبود ابراز احساسات دیگران را تشخیص دهد .

به علاوه ، او در اجتماع نیز با مشکل مواجه بود به طوری که در خلوت و انزوا می نشست و از دیگران کناره گیری می کرد . در میان حیواناتی که تحت عمل جراحی و برداشت دو لب آمیگدال قرار گرفتند ، زمانی که از اسارت یا قفس آزاد شدند و به گروه اجتماعی خود بازگشتند ، نوعی اگنوزیای احساسی/ اجتماعی در آن ها شایع شد به طوری که دیگر قادر به درک محرک های حسی/ اجتماعی نبودند . در واقع آن ها علاقه اندکی به فعالیت اجتماعی داشتند و به طور مداوم از تماس و رابطه با دیگران کناره گیری می کردند . اگر آن ها محرک ها را درک کنند . از محرک کناره گیری می کنند و اگر محرک را دنبال کنند ، پا به فرار می گذارند . در واقع ، آن ها به گونه ای رفتار می کنند که گویی هیچ درکی از انتظارات ، توقعات ، نیّات و بیان دیگران ندارند حتی زمانی که رفتار کاملاً دوستانه و صمیمی باشد . در میان افراد مبتلا به صدمه به دو لُب آمیگدال ، انزوا و گوشه گیری حالتی متداول و شایع است . به علاوه ، آن ها دیگر رفتارهای عاطفی یا اجتماعی را بروز نمی دهند و اگر هم در اسارت قرارگیرند ، در یک موقعیت رقابتی قرار می گیرند . همان طور که انتظار می رود ، رفتار مادری به شدت تأثیر گذار است . طبق نظریه کلینگ، مادران به گونه ای رفتار می کنند که گویی نوزاد آن ها یک شیء یا جسم عجیبی است که دارای دهان است ، گاز می گیرد و همچون توپی پلاستیکی به این طرف و آن طرف پرتاب می شود . با توجه به شباهت های بین تخریب آمیگدال و اگنوزیای احساسی/ اجتماعی و نیز افراد مبتلا به اوتیسم و شیزو فرنی ، به نظر می رسد که سوء نقش لب گیجگاهی / آمیگدال، منبع اصلی اختلالات روانی در این جمعیت بیماران است .

آگنوزیای انگشتی:

اگنوزیای انگشتی، همان طور که از نامش پیداست ، شکلی از کور انگشتی یا انفصال انگشت نیست . و اگنوزیای انگشتی به معنای ناتوانی در تشخیص یک انگشت نیست . بلکه مشکل این نوع بیماری ، اختلال در نام گذاری و تشخیص انگشتان دست خود و دیگران است . این اختلال شامل اشاره کردن با انگشت یا حرکت یا نشان دادن یک انگشت خاص در یک دست است زمانی که همان انگشت در دست مخالف(مقابل) اشاره می شود . به علاوه اگر شما انگشت آن ها در زمانی که چشمان بسته است ، لمس کنید و از آن ها بخواهید که همان انگشت را لمس کنید ، آن ها با مشکل مواجه می شوند . غالب این بیماران در شناسایی انگشتان و نام گذاری آن ها و یا تشخیص آن ها به صورت لفظی با مشکل مواجهند و از همین رو در دریافت محرک های زبان ، با مشکلاتی روبرو می شوند . اختلال در تشخیص انگشتان می تواند مستقل از اختلالات زبانی و یا ناشی از صدمه به قسمت راست آهیانه باشد . معمولاً اگنوزیای انگشتی با صدمات به لب چپ آهیانه ارتباط دارد که در این مورد، اگنوزیا در هر دو دست قابل تشریح است . به این حالت ، سندروم gerstmanns  یعنی آگرافیا ، acalculi یا عدم تشخیص چپ و راست گفته می شود . این سندرم بسیار پیچیده است و غالباً به دلیل صدمه به لب فوقانی آهیانه و sipramarginal روی می دهد.

Simultagnosia:

Simultagnosia: نوعی ناتوانی در مشاهده بیش از یک شیءیا یک جنبه یا بعد از یک شیء در یک زمان می باشد . اگر چه جزئیات به درستی قابل درک می باشد . با این وجود، بیمار قادر به ارتباط دادن جزئیات مختلف یک شیء و تشخیص آن چه دیده است ، نیست . برای مثال، اگر تصویری از یک مرد چتر و چمدان به دست به او نشان داده شود، آن ها ممکن است چمدان ، مرد و چتر را ببینند، اما قادر به ارتباط دادن آن ها و معنی دار کردن آن ها نیستند . در حقیقت، با محاصره شدن شیء با دیگر اجسام ، شناخت درکی آن ها کاهش می یابد . با صدمات شدید، بیمار قادر به شناسایی و شناخت اشیاء و اجسام نیست . در حقیقت، بیمار مبتلا به صدمات دو لب آهیانه، می تواند فقط بخش هایی از اشیاء را شناسایی و تعریف نماید نه خود شیء را . در این اختلال ، بیمار در انجام تحلیل های بصری خصوصیات با مشکل مواجه است و گاهی اوقات از حرکات نامعمول چشمی برخوردار است . با این وجود، انواع مناطق آناتومیکی می توانند منجر به این اختلال شوند . برای مثال، Simultagnosia در اثر صدمه به لب راست ، چپ یا هر دو لب فوقانی یا در اثر صدمه به سلول های جلویی چشم روی می دهد . به هر حال، من بیمارانی را دیده ام که علاوه بر این اختلالات، از اختلال Simultagnosia نیز رنج  می برده اند.

آگنوزیای خاص لب چپ و راست گیجگاهی:

بسته به جهت و مکان صدمه به طور مثال صدمه به لب راست یا چپ یا لب میانی / فوقانی ، گیجگاهی ، بیماران ، اگنوزیاهای خاص گروه را بروز و نشان می دهند . برای مثال، مرد 27 ساله ای که تحت صدمه لب راست تحتانی / عقبی گیجگاهی در طی عمل جراحی قرار گرفته بود، قادر بود تا تصاویر ابزار فرّاشیش را تشخیص دهد و آن ها را بشناسد اما نمی توانست به طور صحیحی تصاویر حیوانات را شناسایی و نام گذاری کند و نمی توانست تحریکات چهره ای را به یاد آورد و نمی توانست بین چهره ها تمایز قایل شود . در مقابل ، زن 43 ساله ای که مستخدم بود و به لب چپ تحتانی گیجگاهیش صدمه وارد شده بود ، و نیاز به عمل داشت ، قادر به شناسایی و نام گذاری تصاویر حیوانات و یادآوری و به خاطر سپاری تصاویر مختلفی از چهره ها بود اما در شناخت و نام گذاری اشیاء خانه ومنزلش با مشکل مواجه بود . در همین رابطه ، یک زن 47 ساله ای که من او را مورد آزمایش قرار دادم ، دارای یک کیست کلیسمی بود که از جمجمه بدرون لب راست و فوقانی گیجگاه رشد کرده بود . او می توانست تصاویر حیوانات و انسان ها را به درستی تشخیص و آن ها را نام گذاری کند . (صداهایی چون گریه نوزاد ، هورا کشیدن یک گروه یا غرّش یک شیر) . این زن در شناسایی و شناخت صداهای غیر زنده مثل صدای در یا صدای کوبیدن چکش از توانایی و قدرت خوبی برخوردار بود.

اگر چه این توانایی ها به مرور سازگاری یافت . این نتایج و یافته ها که نیازمند تأیید است ، این احتمال را افزیش داد که به لب های گیجگاهی نه تنها قادر به تمایز قایل شده بین اشیاء زنده و غیر زنده چون ابزارها و چهره ها هستند که به لب راست گیجگاهی مخصوص درک مخلوقت زنده است درحالی که لب چپ مخصوص درک و نامگذاری اشیاء غیر زنده چون ابزار آلات و لوازم منزل می باشد.

 

لب گیجگاهی و نورولوژی:

Neocortex لب تحتانی گیجگاهی مخصوص دریافت ، تحلیل ، تبعیض، شناخت و یادگیری اختلافات تصویری و حفظ و به خاطر سپاری اشیاء و مکان آن ها نقش دارد . اگر لب گیجگاهی صدمه بیند، این نقش ها نیز دچار اختلال می شوند . برای مثال، کیمورا دریافت که بیماران دارای صدمات لب راست یا چپ گیجگاهی در تطابق دادن اشکال غیر معنایی با مشکل مواجه اند . این بیماران در تمایز قایل شدن و تشخیص تصاویر و حتی در مهرت هایی که با تشکیل اشکال هندسی ارتباط دارد، با مشکل مواجهند. اخیراً Nunn و همکارانش دریافتند که بیماران تحت صدمه لب راست یا چپ گیجگاهی ، در یادآوری و شناسایی اسباب بازی ها و به خاطر سپاری مکان آن ها ، با مشکلاتی روبرو هستند . سلول ها در ITL دارای گیرنده های بصری، دو طرفه بسیار بزرگی هستند که به جهت حرکت محرّک ، رنگ، تفاوت ، اندازه و شکل حساس هستند . این سلول ها در درک اشیاء سه بعدی وتحلیل اطلاعات چند بعدی، نقش دارند .

بنابراین ، نورون های تحتانی گیجگاه در مراحل آخر تحلیلِ شناخت اشکال نقش دارند و فیبرهای مناطق بصری را دریافت می کنند . در واقع، یک نورون می تواند به ترکیبی از این خصوصیات پاسخ دهد و بیشتر آن ها در پاسخ به اشکال و تصاویر خاص، واکنش ویژه و خاصی بروزمی دهند . بر مبنای ثبت سلول، برخی از نورون های لب گیجگاهی زمان برخورد با اشیاء 3 بعدی یا 2 بعدی مثل دست ، بوس و خصوصیات چهره ها ، به حالت جهش و تحریک در می آیند. ردیاب های مختلفی وجود دارند و اکثریت آن ها "رمزی" عمل می کنند و شبیه به یک شکل خاص مثل اشکال هندسی هستند. بنابراین پاسخ های بصری تحت منطقه رست گیجگاهی است . از طریق این پاسخ ها ، فرد می تواند یک محرک را شناسایی کند و تعیین کند که آیا محرک ، چهره انسان است یا چهره یک خرگوش. اگر این مناطق صدمه ببینند ، نورون های این منطقه نیز نابود و تخریب می شوند و بیمار قادر نیست تا به طور بصری انواع محرک ها از جمله چهره انسان را تشخیص دهد و آن را شناسایی کند.

آگنوزیا برای صداهای احساسی، محیطی و موسیقی:

اشخاص که به طور وسیعی تحت صدمه نیمکره چپ یا انواع شدید aphasia ها قرار گرفته اند، اگر چه قادر به بیان گفتار و جملات نیستند ، اما توان نماز خواندن ، عبارت کردن ، آواز خواندن را دارند . حتی زمانی که نیمکره چپ به طور کامل برداشته شود، توان فرد به آواز خواندن یا حتی یادگیری آوازهای جدید، محفوظ است . اگر چه در غیاب موسیقی، بیمار قادر به بیان همان کلماتی که او قبلاً آواز می خواند، نیست . توانایی فرد به آواز خواندن ، در حقیقت در تقویت زبان بیماران aphasia یعنی ملودی درمانی، موثر است . گزارشات نشان می دهند که برخی موسیقی دانان و شاعران که از aphasia یا صدمه به نیمکره چپ رنج می برند، قادر به ادامه کار خود هستند . در برخی موارد ، علی رغم شدت aphasia یا علی رغم عدم توانایی به خواندن زبان نوشتاری، توانایی فرد به خواندن موسیقی یا ادامه شعرنویسی او ، محفوظ است .

یکی از نمونه های مشهور ، موریس راول است . وی در یک تصادف دچار صدمه نیمکره چپ مغز شد . این عمل منجر به اختلالات خفیفی در درک گفتار شد . با این وجود، او هیچ مشکلی در شناخت نت های مختلف موسیقی نداشت و قادر بود خطاهای حاصل از نواختن پیانو را اصلاح و تصحیح نماید . گزارشات نشان داد که موسیقی دانانی که از صدمات نیمرکه راست رنج می برند ، مشکلات زیادی در شناخت ملودی ها دارند و از بیان ابزارهای موسیقی عاجزند. حتی در میان غیر موسیقی دانان، صدمات نیمکره راست ، ریتم و آهنگ را از بین می برد و فرد توان درک ، شناخت یا یادآوری آهنگ ها ، بلندی صدا و ملودی را ندارد . در حقیقات ، صدمات وارده به لب راست گیجگاهی می تواند توانایی به یادآوری و به خاطر سپاری ملودی های موسیقی یا خلق تصاویر موسیقایی را توصیف کند. صدمات نیمکره راست می تواند باعث عدم توانایی به آواز خواندن یا زمزمه کردن آهنگ ها شود و می تواند گفتارهای بدون ریتم و یکنواخت را موجب شود و می تواند در زمان گوش دادن به موسیقی ، مانع کسب لذت شود . به این پدیده و حالت "amusia" گفته می شود .

برای مثال، فریمن و ویلیام گزارش دادند که برداشتن و حذف لب راست آمیگدال در یک بیمار منجر به تغییرات وسیعی در ریتم و بلندی گفتار شده و حتی توانایی به آواز خواندن را نیز به شدت تحت تاثیر قرار می دهد . زمانی که نیمکره راست تحت آسیب و صدمه قرار می گیرد، ملودی گفتار و آواز نیز به طور قابل توجهی تحت تاثیر قرار می گیرد . در اشخاص نرمال و اشخاص تحت صدمات مغزی نشان داده شده است که نیمکره راست در درک لحن، ریتم ، آهنگ، بلندی و کوتاهی صدا، ملودی و شدت و دیگر محرک های موسیقی، غالب است و نقش بسزایی را ایفاء می کند . برای مثال ، زمانی که پیانیست های ماهر و حرفه ای ، باخ می نوازند ، این فعالیت تحت کنترل لب راست گیجگاهی است و نه لب چپ در حالی که اگر انها میزانها رابنوازند،فعالیت انها تحت کنترل لب چپ گیجگاهی است نه لب راست..

اِوِر و همکارانش در ارزیابی سرعت خون در مغز نشان دادند که نیمکره راست در زمان گوش دادن به آهنگ در میان غیر موسیقی دانان و بخصوص خانم ها ، جریان خون را افزایش می دهد . به علاوه ، penfield و perot عنوان کردند که حس موسیقی نشأت گرفته از تحریک الکتریکی لب راست فوقانی و جانبی گیجگاهی است . بریوس از بازبینی مطالعات و مقالات بدین نتیجه رسید که توهم و خیالبافی موسیقی در اثر عملکرد نامناسب لب راست مغز صورت می گیرد.در حالی که تخریب این بافت موجب ناتوانی در درک تصاویر موسیقایی می شود. نتایج نشان داد که نیمکره راست مغز در رابطه با درک و بیان موسیقی نقش دارد . با این وجود، این مسئله در مورد موسیقی دانان ماهر که در برخی موارد ، موسیقی را همچون زبان ریاضی و طبق تحلیل های ریتیم، تلقی می کنند ، صدق نمی کند . همان طور که ذکر شد ، زمانی که پیانیست های ماهر و حرفه ای ، میزان ها را می نوازند ، عملکرد آن ها تحت کنترل لب چپ گیجگاهی است نه لب راست . به هر حال، اور و همکارانش دریافتند که موسیقی دانان زمان گوش دادن به هارمونی و ریتم و آهنگ، دچار افزایش جریان خون در نیمکره چپ می شوند.

 

 

صداهای محیطی و حیونی/ انسانی:

علاوه بر ، موسیقی ،نیمکره راست در تشخیص و شناخت صداهای شفاهی (زبانی) و محیطی بر نیمکره چپ غالب است . صدمه به نیمکره راست نه تنها مانع تشخیص محرک های موسیقی، و احساسی/ اجتماعی می شود بلکه مانع درک ، شناخت یا تشخیص صداهای مختلف در محیط می شود مثل شرشر آب ، زنگ در ، یا حتی صدای دستگاه تایپ. این حالت در اثر صدمه به نیمکره چپ روی می دهد . زن 47 ساله ای که دچار کیست کلسیمی در لب راست فوقانی گیجگاهی شده بود ، می توانست تصاویر حیوانات ، ابزارآلات و اشیاء منزلش را نام گذاری کند اما به طور کامل قادر به شناخت و نام گذاری صحیح صداهای انسان ها و حیوانات ، ابزارآلات و اشیاء منزلش را نامگذاری کند اما به طور کامل قادر به شناخت و نام گذاری صحیح صداهای انسان ها و حیوانات نبود اما به خوبی می توانست صداهای غیر زنده چون صدای در، یا کوبیدن چکش را شناسایی نماید . اگر چه این توانایی ها نیز با اختلالاتی مواجه بود . همان طور که گفته شد، احتمالاتی وجود دارد مبتنی بر اینکه لب راست گیجگاهی قادر به شناخت صداهای محیطی و صداهای موجودات زنده است در حالی که لب چپ قادر است صداهای غیر زنده چون صدای دستگاه و ماشین آلات را شناسایی و نام گذاری کند.

اگنوزیا به ناتوانی جهت درک یا تعریف یک محرک اطلاق می شود حتی اگر جزئیات محرک را بتوان مشاهده کرد . شخص مبتلا به این اختلال از یک ظرفیت فکری نرمال برخوردار است . اگنوزیای بصری درکی ناتوانی در درک در سطوح بالاست که افراد در این اختلال نمی توانند شکل اشیاء و اجسام را شناسایی کنند. در اکثر موارد ، میدان دید بیمار مبتلا به اگنوزیای بصری درکی ، کامل است . آن ها همه چیز را می توانند ببینند اما نمی توانند زباناً وشفاهاً آن را گزارش دهند و بیان کنند . علامت متداول اگنوزیای درکی بصری، prosopagnsia"" است که ناتوانی در شناخت چهره ها نام گذاری میشود . سوالات زیادی در این مورد که کدام منطقه از مغز، نقش های مختلف را کنترل می کند مطرح است . یکی از همین بحث ها ، کشف عمیق ترین و کاربردی ترین نقطه مغز است . برای مثال، نظریه "مدولاریتی" به همین منظور مورد بررسی قرار گرفت. "مارتافرح" محقق در زمینه علم و مغز و اعصاب با استفاده از مثال هایی از اگنوزیاهای بصری ، نظریات خود را مطرح کرد . او فرض کرد که پردازش مغزشان ، درجه بندی شده است و این که این پردازش ها در مغز و نه به شیوه خطی روی می دهد . اما شواهد از اختلالاتی چون اگنوزیای درکی بصری نشان داد که مغز بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که ما اعتقاد داریم . زمان رجوع به اکثر مشکلات و اختلالات مغزی عصبی، در می یابیم که مغز دچار نوعی نقص و اختلال شده است و از عهده برخی نقش ها بر نمی آید . بیشتر موارد نشان داده اند که پیچیدگی ساختار درونی و عملکرد ذهنی مغز طبیعی است و این پیچیدگی به قدری عمیق است که ما تصورش را هم نمی کردیم.

مثال: دکتر p را در نظر بگیرید. بیمار دکتر "الیورسالک"، دکترp بود . وی یک موسیقی دان بود که در سطح دانشگاهی تدریس می کرد . او مرد با استعداد و روشنفکری بود . یک روز بدون هیچ دلیلی، دانشجویان او ، به موضوعات عجیبی در مورد او دست یافتند . زمانی که دانشجویان برای پرسیدن یک سوال به او نزدیک می شدند ، او فرد را مورد شناسایی قرار می داد و صدای او را می شناخت . این رفتار عجیب به دیگر شرایط زندگی او نیز رخنه کرده بود . زمان راه رفتن در خیابان، گاهی اوقات افراد را اشتباهی می گرفت . از آن جایی که او احساس بیماری نمی کرد ، این علائم نه فقط بواسطه دکترp بلکه بواسطه دانشجویان و خانواده اش جدی گرفته نمی شد . بعد از 3 سال مراجعه به چشم پزشک ، دکتر به او گفت که هیچ موردی در چشمانت دیده نمی شود و چشمانت سالم هستند . اما در بخش بینایی مغزش ، اتفاقی روی داده است . دکتر ساک که در آن زمان متخصص مغز و اعصاب بود، متوجه رفتارهایی شد که دکترp از خود نشان میداد و این رفتارها را به عملکرد نامناسب مغز نسبت داد .دکتر ساک در اولین جلسه متذکر شد که موسیقی ،گوشهایش را تحت تاثیر قرار داده است. او در واقع به موسیقی نگاه نمی کند بلکه به موسیقی گوش می دهد . دکترp گفت که هیچ چیزی را به عنوان بیماری احساس نمی کند اما احساس خوبی نیز ندارد . با این وجود دکترساک با آزمایشات دقیق، برخی از علایم معمولی و متداول اگنوزیای بصری را در وی شناسایی کرد . برای مثال، زمان نگاه کردن به عکس روی جلد کتاب جغرافیا ، چشمانش تیره و تار می شد . و توجه او به جزئیات ریز و کوچک یا رنگ های روشن جلب می شد . زمانی که از او سوال می شد که چه چیزی را می بیند ، دکترp در پاسخ می گفت که من یک رودخانه را می بینم و یک خانه پر از مهمان با یک تراس که روی آب قرار گرفته است . دکتر p قادر به مشاهده کل تصویر نبود و فقط بر روی قطعات و جزئیات کوچک تصویر تمرکز می کرد . بعد از این آزمایش، دکترp تحت آزمایش "نامگذاری" قرار گرفت. او در فاصله یک میز استاد در حالی که همسرش در گوشه ای از میز ایستاده بود . و سر همسرش را گرفت و سعی کرد تا سرش را از تنش جدا کند زیرا او تصور می کرد که سر همسرش یک کلاه است . دکتر ساک با آزمایشات بیشتر متوجه دیگر نواقص و معایب حس بینایی او شد . برای مثال، زمانی که او یک دستکش را به دکترp داد و از او خواست تا همچون زمانی که طفلی بیش نبوده، پاسخ دهد. اما او از عهده این کار بر نیامد. گر چه او نمی توانست کلمه "دستکش" را بگوید اما جزئیات مفصلی از نقش و شکل شیء را بیان نمود. او گفت که سطح پیوسته ای دارد و دارای 5 انگشت است . دکتر p قادر به بیان چکیده ای از رویدادهای گذشته نبود.

او قادر نبود به طور کلی به شیء نگاه کند و نقش آن را بیان نماید . او بجای دیدن کل تصویر ، به جزئیات تصور توجه می کرد . به علاوه ، زمانی که از وی خواسته می شد تا یک میدان را ببیند و در آن راه رود و قدم زند، او همه ساختمان های طرف راست را مد نظر قرار می داد و ازدیدن همه ساختمان های طرف چپ غفلت می کرد . با این وجود ، زمانی که به او گفته می شد که دور خود چرخ بزند و از راهی که آمده است ، باز گردد، اوهمه ساختمان ها را که قبلاً فراموش کرده بود ، لیست می کرد .نه تنها او از الگنوزیای بصری رنج می برد بلکه از سندروم فراموشی نیز  رنج می برد این سندروم باعث توقف اوهامات و خیالات وی شده بود . واضح نبود که چه چیزی باعث این رویداد شده است . از آن جایی که او موسیقی می نواخت و آواز می خواند و قبل از آن ، علایم این بیماری نمود یافته بود ، تعیین نواقص و اختلالات سخت بود و حتی تشخیص آنها نیز مشکل بود . دکتر ساک زمان ملاقات با استادش در خانه دریافت که او یک نقاش حرفه ای و ماهر است . او متوجه نقاشی هایی شد که به واسطه دکترp کشیده شده بود. نقاشی ها در راهرو خانه به ترتیب زمان، آویزان شده بود . او متوجه شد که همه نقاشی ها بسیار واقعی و جزئی است . همان طور که زمان سپری می شد، او متوجه شد که نقاشی ها بسیار خلاصه شده و حتی در برخی از آنها بدون معنا است . آنچه که برای دکتر ساک مهم بود این بود که نقاشی های او از دقت کم و کمتری برخوردار شده و این نشان دهنده ی نقص در پروسه های ذهنی او بود او دریافت که بیماری اودر طی چند سال روی داده است . دکتر ساک متوجه نشد که دکتر p همان بعد از ظهر در خانه بوده است .

او می دانست که زندگی اش به موسیقی و آواز خلاصه شده و نورولوژیست به او گفته بود که همه زندگی او در این دو مهارت خلاصه شده است . مردی که همسرش را به خاطر کلاه ، اشتباهی می گیرد ،زندگی اش را وقف موسیقی نموده و اگر یک لحظه از این موسیقی جدا شود ،ازبین می رود . برای مردی که توانایی شناخت کل اشیاء و اجسام ندارد و نمی تواند خلاصه و چکیده ای از رو یدادهایی که در گذشته اتفاق افتاده را بیان کند و بر مبنای اطلاعات و بصری و تصویری ، قضاوت کند ، می توان  منشأ همه این اختلالات را به موسیقی نسبت داد. دکتر ساک دیگر به انجام آزمایش روی دکترp ادامه نداد اما در مورد او به شگفت آمده بود .

آگنوزیای مشارکتی (ارتباطی ) .

1.  افراد مبتلا به اگنوزیای مشارکتی ، می توانند به درستی تصویر اشیاء را درک کنندو وظایف اصلی را که  افراد مبتلا به اگنوزیای درکی از عهده ی آن بر نمی آیند ، انجام دهند. اما نمی توانند معنای بصری بیان کنند و به عبارتی نمی توانند به این محرک، معنا و مفهوم بخشند.

2.   این اختلال ناشی از صدمه به لب چپ گیجگاهی و غالباً صدمه به غده تالاموس عقبی است .

3.  بیماران مبتلا به اگنوزیای مشارکتی نمی توانند اشیاء را با معنی و مفهومشان تطابق و ارتباط دهند و یا نمی توانند اشیاء را به گروه های معنی دار تقسیم بندی نمایند.

اگنوزیا عدم توانایی به تشخیص و شناخت اشیاء ، افراد ، صدا ، اشکال  یا بوهایی است ضمن آن که در این نوع اگنوزیا، حافظه و معنا نقشی ندارند . معمولاً اگنوزیا با صدمه به مغز یا بیماری های مغز و اعصاب بخصوص صدمه به بخش گیجگاهی ارتباط دارد.

                                                                          

 انواع آگنوزیا:

نام                                   توصیف

Alexia                عدم توانایی به شناخت متون

Alexitymia                نوعی از اگنوزیا است .

 این اختلال گاهی اوقات با اگنوزیای احساسی / اجتماعی روی می دهد و گاهاً متمایز کردن این دو سخت و دشوار است . Alexitymia، نقص و اختلال درک، پردازش یا توصیف احساسات است که حدود 85 درصد افراد مبتلا به اوتیسم از این اختلال رنج می برند . این اختلال ناشی از تأخیر در پردازش اطلاعات در نیمکره راست و چپ است که منجرب ه تمایز قایل شدن ضعیفی بین پیام های بدن واحساست می شود.

Amusia  یا receptive amusia – نوعی اگنوزیا در زمینه موسیقی است . این اختلال باعث عدم شناخت نت های موسیقی، ریتم و فاصله ها و عدم توانایی به درک موسیقی می شود .

anosognsia ناتوانی در واکنش نشان دادن به شرایط خود به طوری که گاهاً با فقدان بینایی و دید اشتباه گرفته می شود. این اختلال ناشی از مکانیسم واکنش و انعکاس در مغز است . این اختلال در اثر صدمه به مغز روی می دهد . افراد مبتلا به anosognsia حتی از برخی اختلالات ومشکلاتشان آگاهند اما کاملاً قادر به درک دیگران نیستند.

آگنوزیای درکی – این بیماران قادر به تشخیص اشکال به صورت بصری نیستند و در شناخت ، کپی کردن و یا تمایز قایل شدن بین محرک مختلف بصری با مشکل مواجهند . بر خلاف بیماران مبتلا اگنوزیای ارتباطی، این افراد قادر به کپی کردن تصاویر نیستند .

Apraxia – نوعی از اگنوزیای حرکتی است که فرد قادر به تکرار حرکات فیزیکی در فعالیت های مختلف نیست . اپراکسیا گونه ها و اشکال مختلفی دارد. اپراکسیای گفتاری که فرد در صحبت کردن با مشکل مواجه است در اپراکسیای حرکتی/ عضوی فرد در تشخیص دست و انگشت با مشکل روبروست و حتی در ا ستفاده اختیاری و ارادی از این اعضا ، با مشکلاتی درگیر است . اپراکسیای Idiomotor که در آن اشاره و ایماهای دیگران را نمی توان براحتی تقلید کرد و نمی توان حرکات هدف محوری را اجرا کرد . در اپراکسیای Idiomotor (عقیده ای) ،فرد نمی تواند تشخیص دهدکه کدام عمل را باید ابتدا انجام دهد و توانایی به برنامه ریزی و تشخیص ایماء واشاره ها را ندارد . در اپراکسیای Gait ،حرکت موزون وهماهنگ پاها مثل به توپ ضربه زدن ، با مشکلاتی روبرو است . در اپراکسیای ساختاری، فرد نمی تواند ساختار اشیاء را هماهنگ وموزون کند و نمی تواند تصاویری را ترسیم نماید . در اپراکسیای oculomotor فرد در ردیابی و کنترل بینایی خود با مشکلاتی مواجه است و در اپراکسیای Buccofacial ، فرد در استفاده ماهرانه از لب، دهان و زبان با اختلالی روبروست .

اگنوزیای ارتباطی- بیماران می توانند صحنه ها و اشیاء را به طور تصویری توصیف کنند اما نمی توانند آن ها را تشخیص و شناسایی نمایند. برای مثال آن ها می دانند که چنگال وسیله ای برای خوردن غذاست اما آن را با قاشق اشتباه می گیرند . این بیماران قادر به تولید مجدد یک تصویر از طریق کپی برداری هستند .

آگنوزیای شنیداری یا سمعی- این افراد در تمایز قایل شدن محرک های سمعی محیطی و غیر زبانی با مشکل مواجه اند و نمی توانند گفتار را از صداها تشخیص دهند . حتی اگر قدرت استماع آن ها طبیعی و نرمال باشد.

Auto topagnosia- افراد مبتلا به این اختللا، نمی توانند اندام ها و اعضای بدن خود را جهت دهند و غالباً این اختلال ناشی از صدمه به بخش آهاینه است .

اگنوزیای رنگ- این گونه افراد در تشخیص و شناخت رنگ با مشکل مواجه اند اما قادر به درک و تمایز قایل شدن رنگ ها هستند .

Cotical deafness – افرادی هستند که نمی توانند اطلاعات شنیداری و سمعی را درک نمایند اما حس شنیداری آن ها سالم است .

آگنوزیای انگشتی- این افراد در تشخیص و تبعیض انگشت های دست با مشکل مواجه اند.

این اختلال در اثر صدمه به لب آهیانه روی می دهد و به سندروم gerstmann  معروف می باشد.

اگنوزیای شکل یا فرم – این دسته افراد قادرند عناصر را تشخیص داده و شناسایی نمایند . اما قادر به تکمیل و چینش این عناصر در یک مجموعه کامل نیستند.

اگنوزیای آیینه ای – این اگنوزیا یکی از علایم فراموشی است .بیماران مبتلا به فراموشی به گونه ای عمل می کنند که یک شیء در میدان دید آن هاست اما انعکاس این شی در آینه ، باعث می شود تا آن ها متوجه به دیدن شیء شوند . این بیماران نمی توانند وجود اشیاء را در میدان دید اقرار نمایند و تلاش می کنند تا در آینه ، شیءرا بقاپند و آن را بگیرند.

اگنوزیای درد- این اگنوزیا به آنالگِسیا معروف می باشد . این دسته افراد قادر به درک و احساس کردن درد نیستند . این افراد ، صدماتی را به خود وارد می نمایند و خودزنی می کنند.

Phonagnosia – این دسته افراد قادر به شناخت صداهای آشنا نیستند حتی اگر شنونده بتواند کلمات را درک نماید .

Prosopagnosia – این دسته افراد نمی توانند آگاهانه صورت ها و چهره های آشنا را – گاهی اوقات چهره خود را تشخیص دهند . این افراد قادر به یادآوری و به خاطر سپاری اسامی و نامهانیستند. به این اختلال، اگنوزیای چهره ای نیز گفته میشود.

اگنوزیای معنایی- این گروه از افراد اصطلاحاً " کور شیء" هستند تا زمانی که از سیستم حسی غیر بصری جهت شناخت اشیاء استفاده نمایند. برای مثال، احساس کردن ، بو کردن شیء از جمله مواردی است که افراد بواسطه آن ها می توانند  معنا و مفهوم شیء را درک نمایند.

Simultanagosia این بیماران می توانند اشیاء و یا جزئیات را در میدان دید خود بشناسند اما فقط در یک لحظه ، آن ها نمی توانند صحنه گذشته تصاویر و یا تصویری کلی از آن چه دیده اند را بیان نمایند . آن ها نمی توانند جنگل را به جای درختان ببینند. این اختلال ، علامت سندرومBaliend است .

اگنوزیای احساسی/ اجتماعی گاهی اوقات به اگنوزیای بیانی یا هیجانی نیز شهرت دارد. در این اختلال، فرد قادر به درک هیجانات چهره ای، زبان و حالت بدن نیست و نمی تواند احساسات و هیجانات مردم را درک نماید. این اختلال محدود به روابط اجتماعی است .

اگنوزیای somatosensory – این اگنوسیا به حس لامسه یعنی لمس ارتباط دارد . افراد در شناخت اشیاء به واسطه لمس بر مبنای اندازه ، وزن و بافت آن با مشکل مواجه اند . آن ها قادر به توصیف شیء و یا شناخت همان شیء از تصاویر و یا ترسیم اشیاءاز طریق لمس کردن با مشکلاتی روبرو است .

آگنوزیای زمانی- فرد در درک توالی و طول و مدت رویدادها با مشکل مواجه است .

آگنوزیای توپوگرافی- نوعی اگنوزیای بصری است که در آن فرد نمی تواند به محرک های بصری تکیه کند و از طریق آن ها هدایت شود و جهت خود را تشخیص دهد . زیرا فرد در شناخت اشیاء درگیر مشکلاتی است . با این وجود،این افراد توانایی خوبی در توصیف نمودی تصویری از مکان ها را دارند.

آگنوزیای شنیداری/ زبانی- در این گروه از بیماران ، بخش شنیداری مغز سالم است اما فرد در شناخت کلمات گفتاری و بیان معنای آن ها با مشکل روبرو است .

آگنوزیای بصری- این اگنوزیا در اثر صدمه به لب چپ occipital و لب گیجگاهی روی می دهد . در بیشتر اگنوزیای بصری، فرد در شناخت وشناسایی اشیاء ناتوان است .

آگنوزیای بصری/ زبانی- این گروه از افراد در درک معنای کلمات نوشتاری با مشکلاتی روبرو هستند .قابلیت و مهارت خواندن در مغز سالم است اما در بخش درک متون دچار صدمه شده است .

دلایل:

اگنوزیا می تواند ناشی از سکته ، و یا دیگر بیماری های مغزی/ اعصابی باشد . صدمه به سر، عفونت و التهاب مغز و یا موارد توارثی از جمله مواردی است که منجر به ایجاد اگنوزیا می شود . برخی از گونه های اگنوزیا ژنتیکی هستند.

درمان :

عملاً درمان مستقیمی وجود ندارد. اگر اطلاعات به دیگر روش ها به این بیماران ارایه و نشان داده شود، می توان آن ها را بهبود داد. در برخی موارد، شغل درمانی و یا گفتار درمانی می تواند به بهبود اگنوزیا کمک کنند.

اگنوزیا یک اختلال نسبتاً نادر در زمینه شناخت است . فرد اگنوزیک می تواند ببیند، بشنود و به طور طبیعی فکر کند و به اندازه کافی صحبت کند اما نمی تواند فردی یا چیزی که قبلاً و زمانی آن را دیده است را بشناسد . آزمایشات دقیق نیز نتوانسته اند که ناتوانی این افراد را در فکر، زبان یا توجهات مورد بررسی قرار دهند. زمانی یکی از دانشمندان توصیف کرد که اگنوسیا بخش طبیعی زندگی یک فرد است . اما تا حدی از معنا فاصله دارد . اگنوزیا در بیماران دچار سکته معمولاً یافت و مشاهده می شود. در اکثر افراد مبتلا به اگنوزیا، این اختلال بر مسیر اطلاعات در مغز تاثیر می گذارد . برای مثال، فرد با تصویری از ساز دهنی برخورد می کند که قادر به نام گذاری آن و نحوه استفاده از آن نیست . اما همین فرد می تواند ساز دهنی را بلافاصله با لمس ، صدا یا شنیدن توصیفاتی از نقش و یا ظاهر آن ، تشخیص  دهد . فرد دیگر ممکن است قادر به شناخت و شناسایی چنگال بوسیله لمس و تماس نباشد اما می تواند زمانی که آن را می بیند، آن را نام گذاری کند . بر همین مبنا، ما 3 نوع اگنوزیا را تعریف می کنیم:

1)     اگنوزیای بصری       2) اگنوزیای شنیداری/ سمعی    3) اگنوزیای حسی یا لامسه

از آن جایی که مغز انسان ، بیشتر منابع پردازشی را به دید و بینایی اختصاص داده از این رو اگنوزیای بصری متداول ترین نوع اختلالات می باشد.

آگنوزیای بصری:

ما اگنوزیای بصری را طبق سطح پردازش و وقوع مشکلات تقسیم بندی می نماییم. Lissaur سیستمی را با قدمت بیش از یک قرن معرفی نمود و بین اگنوزیای ارتباطی و درکی تمایز قایل شد . او فرض نمود که شناخت اشیاء یک پروسه دو مرحله ای است : مرحله اول، افکار ما ، همه اطلاعات را به یک تصویر در می آورد و به عبارتی اطلاعات را به شکل تصویر نمایان می کند و سپس ما این تصویر را به آن چیزی که از گذشته می دانستیم ارتباط داده و معنی آن را درک می کنیم . Lissaurعنوان می کند که افراد مبتلا به اگنوزیای درکی،در مرحله اول دچار نقص شده اند . این افراد در درک تصاویر با مشکل مواجه اند . آن ها معمولاً دچار صدمه لب های عقبی گیگاهی یا لب occipital در هر دو طرف مغز شده اند . این صدمه باعث می شود تا افراد دیده ونگاه خود را از دست بدهند نه بدلیل صدمه به چشم یا عصب های بینایی بلکه بدلیل صدمه به مناطقی از مغز که اطلاعات بصری را پردازش می کند.

در مقابل، اگنوزیای ارتباطی، اختلالی در درک است که فرد قادر به دستیابی به معنای آن چه که درک کرده ، نیست . فرق و اختلاف بین اگنوزیای ارتباطی و درکی بر مبنای توانایی فرد به کپی کردن یک تصویر یا ترسیم یک شیء است . در اگنوزیای درکی،نمی توان همه این کارها و وظایف را انجام داد . در اگنوزیای ارتباطی، فرد می تواند کپی دقیق و روشنی از تصویر را ارایه دهد . اما افراد نمی توانند شی ء ای را ترسیم کرده اند، شناسایی نمایند . در اگنوزیای ارتباطی، تصاویر و ترسیمات به طور طبیعی و نرمال ارایه نمی شود . این افراد معمولاً به سختی طرحی را ترسیم کرده و آن را می کِشد گویی که آن ها فقط یک بخش کوچک از شیءرا در یک لحظه می بینند .

ما می توانیم اگنوزیای بصری را بر اساس اشیاء خاصی که آن ها نمی شناسند، طبقه بندی کنیم . در Prosopagnosia،مشکل و بیماری نسبتا خاص است.این افراد نمیتوانند چهره ها را شناسایی و تعریف کنند.افراد اگنوزیک،ماشین ها،کلمات،فنجانها و دیگر اشیا را میشناسد اما نمیتوانند اعضای خانواده و یا حتی خود را بشناسند.افراد مبتلا به این اختلال با تصویر خود در ایینه صحبت میکنند.افراد مبتلا به prosopagnosia از طریق لباس یا صدا، دیگران را می شناسند و اما اطلاعات خود را از شخص از دست نمی دهند . آن چه که در این بیماری مجهول است ، رابطه بین چهره وشخص شناسایی شده است. این بیماری در اثر صدمه به لب عقبی / تحتانی گیجگاهی در نیمکره راست روی می دهد . دیگر اگنوزیاهای بصری در شناخت کلمات ، اشیاء ورنگ ها با اختلال مواجه اند . برخی از این افراد قادر به شناخت همه اشیاء نیستند. توصیف این که چرا افراد می توانند یک نوع شیءرا شناسایی کنند و از عهده شناسایی و تعریف شیء دیگر بر نمی آیند ، سوال برانگیز است . یکی از دلایل آن این است که مغزها محرک های مختلف را به روش های مختلف پردازش می کنند. ما چهره ها را به صورت کلی پردازش می کنیم و به مجموعه ای از خصوصیات آن نمی پردازیم . در مقابل، کلمات ساخته شده از حروف مجزا هستند که هر یک از آن ها را باید به درستی شناسایی و تعریف کرد. بنابراین مغز ما باید بجای پردازش کلمه به صورت یک واحد، آن را تجزیه نماید . از آن جایی که پردزاش این آیتم ها متفاوت است از این رو صدمه به بخشی از مغز که بر یک توانایی تاثیر می گذارد، بر توانایی دیگر تاثیر گذار نیست . شکل دیگری از اگنوزیای بصری، simul tangnosia نامیده می شود . افراد مبتلا به این اختلال می توانند زمان مشاهده و دیدن اشیاء ، آن را به تنهایی شناسایی کنند اما قادر به شناخت همان اشیاء در میان دیگر اجسام وبر روی یک سِن نیستند . مطالعات نشان می دهد که برخی افراد مبتلا به این اختلال، درک مبهمی از اشیاء دارند اما قادر به شناسایی و تعریف آن ها در سطح آگاهانه نیستند.

آگنوزیای سمعی و لمسی:

افراد مبتلا به اگنوزیای سمعی، می توانند صداها را بشناسند و قضاوت ساده ای در مورد صداها داشته باشند اما نمی توانند منبع صدا را تشخیص دهند . برای مثال افراد مبتلا به این اختلال با شنیدن صدای هواپیما، صدا را بلند و گوش خراش توصیف می کنند . اما قادر به نامیدن منبع صدا نیستند . در برخی موارد ، اگنوزیا به گفتار محدود و منحصر می شود . در این نوع اگنوزیا، افراد می توانند صداهایی چون بوق ماشین را تشخیص دهند اما نمی توانند به درک گفتاری آن بپردازند و به عبارتی از بیان آن صدا عاجزند. با این وجود، این افراد می توانند بنویسیند و بخوانند . در اگنوزیای سمعی، صدمه به دو طرف لب های فوقانی گیجگاهی وارد شده است . در اگنوزیای گفتاری صدمه به دو طرف یا به لب چپ گیگاهی و قشر شنوایی مغز وارد شده است . این اختلال ، اطلاعات مندرج در نیمکره راست را از رسیدن به بخش زبانی در نیمکره چپ جلوگیری می نماید.

اگنوزیای لمسی ، نوعی ناتوانی در شناسایی و تعریف شیء از طریق لمس است اما فرد قادر به دستکاری و حس کردن شیء است . غالب افراد مبتلا به این اختلال، قادرند از طریق نگاه اشیاء را شناسایی و تعریف نمایند. به همین دلیل است که اگنوزیای لمسی، نادرترین اگنوزیاست .

تشخیص و درمان :

اگر چه اگنوزیاها نادر هستند اما احتمالاً قابل تشخیص نیستند . بیشتر افراد مبتلا به این اختلال تصور می کنند که دچار نوعی توهم و گیجی شده اند . آن ها یا همسرشان تصور می کنند که این مشکل نوعی بیماری آلزایمر یا فراموشی است . و یا نوعی aphasia – اختلال در زبان است . برای تشخیص اگنوزیا، پزشکان باید ابتدا دلایل مشکلات بیمار را در شناخت افراد یا اشیاء مورد بررسی قرار دهند. این تشخیص نیازمند آزمایش و بررسی دقیق شرایط ذهنی فرد و توانایی های شناختی او است .

به علاوه ، پزشک باید به دقت توانایی فرد را به درک محرک های بصری یا دیگرمحرک ها ، ارزیابی نماید . در مورد اگنوزیای بصری، این پروسه شامل ارزیابی و سنجش و آزمایش میدان دید فرد، درک رنگ، تصویر، مهارت خواندن ، شناخت چهرهها، ترسیم کرده ، و شناخت اشیاء واقعی و خطوط ترسیمی می باشد. فرد دارای دید ضعیف که نمی تواند تصویری ذهنی و دقیق را از شیء ایجاد کند، مبتلا به اگنوزیا نیست . فردی که نقش و دیگر خصوصیات اشیاء را فراموش کرده ، احتمالاً از نوعی اختلال پیشرفته مغزی به نام بیماری آلزایمر رنج می برد .

اگنوزیا، علامت و نشان دهنده یک اختلال مغزی است . صدمه به مغز که باعث این اختلالات می شود ، می تواند به رگ ها وارد شود . این صدمات می تواند سکته ، مسمومیت و دیگر صدمات مغزی باشد . درمان افراد اگنوزیایی باید با درمان اختلال آغاز شود . غالب صدمات غیر قابل برگشت است . اما در برخی موارد، این صدمات از بین می روند .بیشتر بیماران مبتلا به اگنوزیا تحت درمان فیزیکی و شغلی قرار می گیرندو می توانند مشکلات روزمره زندگی خودر ا مدیریت نمایند.

  آگنوزیای آینه ای:

افراد سالم بندرت در مورد تصویر یک شیء درآینه با شیء واقعی دچار توهم و اشتباه می شوند زیرا آن ها شیء را به همان روشی که در آینه انعکاس داده شده ، درک می کنند. ما این نوع اگنوزیا را اگنوزیای آینه ای که علامت جدیدی از عملکرد مغز است ، می نامیم . این اگنوزیا ناشی از صدمه به لب راست آهیانه است که توانایی در این قسمت به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد. ما 4 بیمار دچار صدمه نیمکره راست را مورد مطالعه قرار دادیم که هر یک از آن ها دچار اختلال در میدان دید چشم چپ شده بودند . آن ها نسبت به اشیاء که در میدان دید درچشم چپشان قرار داشت بی تفاوت بودند اگر چه آن ها ، کور نبودند . ما آینه ای عمودی را بر چشم راست هر یک از بیماران قرار دادیم به طوری که آن ها توانستند به وضوح اشیاءرا در میدان دید چشم چپشان مشاهده کنند .

زمانی که خود کار یا شمعی را در جلوی چشم چپشان قرار دادیم ، بیماران دستشان را به آینه دراز کردند و سعی کردند شی ء را در آینه بگیرند. آن ها نتوانستند شیء واقعی رادر سمت چپ مشاهده کنند و آن را بگیرند. گر چه آن ها می دانستند که دارند به آینه نگاه می کند . حیرت انگیز است که هر 4 بیمار شاکی بودند و اظهار می کردند که شیء در آینه است ، دور از دسترس ماست و یا در پشت آینه است . بنابراین ، حتی بیماران دراستنباط منطقی از آینه نیز مشکل دارند . درک نحوه خلق نمودی از انعکاس های آینه ای توسط مغز، نیاز به تحقیقاتی دارد . روشی که مغز به بررسی انعکاسات آینه ای می پردازد، منعبی برای روانشناسان ، فیلسوفان و دانشمندان جهت تحقیق می باشد . انسانهای سالم بندرت در مورد شناخت اشیاء واقعی و انعکاس آن ها در آینه دچار توهم می شوند .

 به طور مثال، اگر شما در ایینه عقب ببینید که ماشینی در حال نزدیک شدن به شماست ، شما به سرعت به سمت جلو می روید نه به عقب. اکنون ، ما سندروم جدیدی را به نام اگنوزیای آینه ای بدلیل صدمه به لب راست آهیانه معرفی می کنیم که در اثر صدمه به این قسمت از مغز، توانایی ها به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد . فراموشی یا غفلت نیم فضایی، یکی از مهمترین سندروم ها در مغز است که معمولاً بدلیل ضربه به نیمکره راست روی می دهد . بیماران در این نوع اگنوزیا اگر چه می توانند همان اشیاء را به وضوح و کامل ببینند اما هر چیزی را در طرف چپ خود مشاهده نمی کنند . یعنی آن ها کاملاً سالم است . برای مثال، بیمار فقط از طرف راست بشقاب غذایش، غذا بر می دارد . او طرف راست صورتش را آرایش می کند و یا زمان ترسیم یک گل، نیمی از آن را به تصویر می کشد .

حیرت انگیز است که این افراد زمان توصیف صحنه ای از تصویر، گاهی اوقات فقط به مناظر و چشم اندازها و اشیاء طرف راست صحنه متوجه می کنند و از اشیاء طرف چپ غافلند . آزمایشات نشان می دهند که هر چه غفلت عمقی تر باشد می تواند بر توانایی فرد به استنباط کردن و استنتاج ساده در مورد اطراف و دنیای پیرامون خود، تاثیر گذارد . ما 4 بیمار را با القاب JR , MR , BT , OS مورد مطالعه قرار دادیم . بیمار OS ، 67 ساله و مبتلا به صدمه لب راست آهیانه بود . بیمار BT 63 ساله با تایید آزمایشات MRI ، دچار صدمه لب راست آهیانه و occipital شده بود . بیمار MR 87 ساله ، با آزمایشات سی تی اسکن، مبتلا به صدمه لب راست و میانی مغز دچار شده بود . بیمار OS دو سال بعد از پذیرش تحت آزمایش قرار گرفت . بیمار JR , MR , BT یک هفته بعد از پذیرش تحت آزمایش قرار گرفتند . در بیماران JR , BT ، قسمت چپ hemi – negleat تیره تر بود . اما در بیماران OS , MR ، این قسمت از رنگ روشن تری برخوردار بود. شرایط ذهنی هر 4 بیمار نشان داد که همه آن ها از نظر ذهنی هوشیار و سالم هستند و از هیچ نوع اختلالapasia ، sementia یا amnesia برخوردار نیستند . در واقع آن ها در زمان تست و آزمایش، هوشیار بوده و مسلط وار صحبت می کردند . همه بیماران از hemiplegia , hemi – anaesthesia  چپ برخوردار بودند . بیمار OS دارای hemianopia چپ بود و بیمار MR در پاسخ به تحریکات و محرک های همزمان، از نوعی اختلال در دید برخوردار بود . هیچ یک از بیماران ، نقش نیمکره چپ را بروز ندادند . بعد از صحبت کردن با بیماران ، ما آینه ای را به طور عمودی در طرف راست تخت یا ویلچر آن ها قرار دادیم و خود آزمایش کننده در پشت آن قرار گرفت.

آینه 2 پا بلندی و 5/1 پا عرض داشت . آینه 5/1 پا از نیم تنه بیمار فاصله داشت و با سطح قوس موازی بود طوری که لبه راست آن نزدیک به شانه راست بیمار بود . از بیمار خواسته شد تا سر و چشمش را به سمت راست بچرخاند و به مرکز آینه نگاه کند. طوری که بتواند براحتی انعکاس افراد یا اشیاء را که در طرف چپ تحت یا ویلچر است در آینه ببیند . واضح است که آینه از یک قالب چوبی و مقداری گرد و غبار روی سطحش برخوردار بود. اما سوال این جاست که چگونه بیمار به اشیا دیده شده در آینه واکنش نشان می دهد؟ آیا این مسئله به بیمار جهت غلبه بر غفلتش از دیدن این اشیا کمک می کند چون محرک حسی از طرف راست وارد می شود ؟ یا آیا او از انعکاس اشیاء در آیینه غفلت می کند به خصوص اگر مغز قبل از مرحله ای که غفلت روی دهد نقل و انتقالات نیمکره راست چپ را انجام دهد؟ برای اطمینان یافتن از این که بیمار می داند دارد به آیینه نگاه می کند، یک محقق در طرف راست بیمار و پشت به آیینه ایستاد و سوال کرد: ( من چه چیزی را در دستم نگه داشتم ) ما سپس از بیمار خواستیم تا ضمن نگاه کردن به آیینه عینک و روژلبش را توصیف کند. با دریافت محرک، محقق دوم در طرف چپ بیمار ایستاد و یک خودکار یا یک شمع را به سمت بیمار گرفت به طوری که این اشیاء در نزدیکی دست راست بیمار بود اما در فاصله 8 اینچی ، زیر و چپ بینی بیمار بود . اندازه و مکان آیینه طوری تنظیم شد که بیمار نه تنها شمع را ببیند بلکه بازو و شانه ی محقق دوم را نیز در آیینه ببیند . از آن جایی که بیمار به مرکز آیینه نگاه می کرد انعکاس شمع در آینه به سمت راست بود یعنی میدان دید چشم راست بیمار. آزمایش کننده از بیمار پرسید آیا خودکار را مبی بینی؟ و سپس با تکان دادن سر بیمار به نشانه بلی ادامه داد L خوب است ، لطفاً خودکار را ببین) . نتیجه حیرت انگیز آن بود که بیمار دست راستش را بدون هیچ مکثی به سمت آیینه دراز کرد و مکرراً این کار را برای گرفتن شیء انجام داد . زمانی که از او خواسته شد تا نظرش را در این زمینه بگوید بیمار گفت: شی در نزدیکی دست من نیست یا شما آن را در نزدیکی دستان من قرار نمی دهید . بیمار OS گفت : که شیءپشت آیینه است او سعی کرد دستش را پشت آینه ببرد و شیء را بگیرد . بیمار MR سعی کرد که دستش را به پشت آینه ببرد و ادعا می کرد که شیء در پشت آینه یا درون آینه است . در چندین مورد او سعی کرد کراوات یا کمربند محقق را بگیردذ زیرا او پشت آینه ایستاده بود . در هر آزمایش این رویداد حدود 20 ثانیه طول کشید . از آن جایی که آزمایشات در یک محیط کلینیکی انجام می شد از این رو همیشه دنبال کردن پروتوکول های یکسان و اجرای آن ها بر تمام بیماران ممکن نبود . اما ما قادر بودیم آزمایش را 6 بار بر بیمار BT ، نه بار بر بیمار MR ، سه بار بر بیمار GR ، و دو بار بیار OS تکرار کردیم. که البته همه نتایج آن یکسان و مشابه بود . قبل از هر جلسه آزمایش ما مطمئن شدیم که بیمار می داند ، دارد به آیینه نگاه می کند و باید در این آزمایش با نگاه کردن به آینه به توصیف چهره ها و عینک خود بپردازد.

از آن جایی که بیمار می توانست به وضوح آیینه را ببیند اما به گونه ای رفتار می کرد که گویی آیینه ای وجود ندارد . بنابراین ما به این سندروم « اگنوزیای آیینه ای می گوییم» . ما آیینه ای را در طول بازو و در جلوی بیمار قرار دادیم . این بار زمانی که شمع در پشت و بالای شانه راست بیمار قرار گرفت ، بیار شمع را در آیینه دید و دستش را دراز کرد تا آن را بگیرد. این آزمایش 8 بار بر روی بیمار OS، چهار بار بر روی بیمار BT ، یک بار بر روی بیمار GR ، و 10 بار روی بیمار MR قرارگرفت.

در همه آزمایشات همه بیماران ناخودآگاه دستشان بدون هیچ مکثی به سمت آیینه دراز می شد تا شیء را بگیرند . اختلاف بین آزمایش آیینه ای sagittal و آیینه ی گوشه ایی رد سه بیمار اول که بسیارمهم  بود نشان داد که حداقل در برخی بیماران نقص مربوط به آیینه سیگنال (sagittal) نمی تواند نتیجه یک توهم کلی باشد . با احتیاط بیشتر ما آزمایش بر روی هفت نفر هم سن انجام دادیم . بیماران دارای hemiplegia راست بودند اما هیچ غفلتی را نشان نداند . هیچ یک از آن ها در گرفتن شیء که در آینه قابل رؤیت بود، مشکلی نشان نداند . در واقع، کار به قدری آسان و راحت بود که پسر دو ساله مؤلف (نویسنده یا محقق) آن را بی هیچ تلاشی انجام داد . تمایل فرد به گرفتن شیء و دسترسی به آینه ، نتیجه سندروم direational hypokinesia است .

این سندروم ، تمایل فرد را به حرکت در میدان (چپ) نشان می دهد . ابتدا بیماران مشکلی در دنبال کردن دستوراتی چون « شانه چپ تان را لمس کنید» ، « آرنج چپ تان را لمس کنید» و یا « زانوی چپ تان را لمس کنید» نداشتند . دوم ، زمانی که از دو بیمار خواسته شد تا «با دست چپ به طرف چپ تان اشاره کنید » عملکرد آن ها با افراد سالم در 8 آزمایش یکسان و مشابه بود. سوم، حتی اگر این سندروم در برخی موارد تاثیر گذار باشد، اما ما از بیماران انتظار داریم تا در همین حالت باقی بمانند. ما انتظار نداریم از آن ها تا مکرراً به سمت آینه و یا در پشت آن دست دراز کنند تا شیء مورد نظر را بگیرند.و در نهایت اظهارات بیماران نشان دادکه  آن ها معتقدند که شیء مورد نظر درون یا پشت آینه است به طور مثال آن ها ادعا می کردند که شیء را در دسترس من قرار نداده اید . شیء درون آینه است و یا شیء در پشت آینه است . چنین اظهاراتی مکرراً عنوان شد ، نه فقط یک بار یا دو بار. البته استدلال می کنیم که آزمایش آینه « گوشه ای و آینه sagittal قابل قیاس نیستند زیرا تصویر آینه ای به تنهایی در مورد اولی قابل رؤیت است در حالی که شیء واقعی و تصویر آینه ای به طور همزمان در مورد دومی قابل رؤیت بود . این مسئله بر نتایج ما تاثیر گذارد، ما انتظار داریم تا این اختلال اثر معکوسی بر فرد اعمال نماید. یعنی از آن جایی که فقط تصویر آینه ای در آینه گوشه ای قابل رؤیت است اما ما انتظار داریم تا فرد با تمایل بیشتری ،دستش را به سمت و درون آینه دراز کند . اما در حقیقت، 3 بیمار اول همیشه دستشان را برای گرفتن شیء غیر قابل رؤیت به سمت شانه راستشان دراز می کردند . در نهایت ، چنین عنوان می کنیم که همه 4 بیمار غافل هیچ شواهدی از نقش نیمکره چپ ، سندروم apraxia , auto topagnosia , Balient نقش نیمکره راست / چپ و allesthesia را نشان نداند . هر 3 بیمار JR , OS , BT در زمان آزمایش  anosognosia را نشان نداند. اما بیمار MR انکار کرد که بازوی چپش ، پارالیز شده است .

دو توصیف از اگنوزیای آینه ای وجود دارد که شامل موارد زیر می باشند.

a)       این سندروم نتیجه غفلت است . گویی که بیمار به خود می گوید که « از آن جایی که انعکاس تصویر در آینه می باشد » پس شیء مورد نظر باید در طرف چپ من باشد . اما طرف چپ جایی در دنیای من ندارد . بنابراین شیء  مورد نظر باید درون آینه باشد . با این وجود، به نظر می رسد که مغز ما سالم است .

b)       این سندروم ممکن است نتیجه غفلت نباشد اگر چه معمولاً با غفلت همراه است . این سندروم نمودی از اختلالات در توانایی هاست که در اثر صدمه به لب آهیانه روی می دهد . پاسخ درست به تصویر آینه لازمه خلق نمودی به نام ' mental diplopia" است . این توانایی در اثر صدمه بخش راست آهیانه تحت تاثیر قرار می گیرد. به همین دلیل است که برخی بیمایران مثل MR مکرراً به آینه گوشه ای دست دراز می کند . اما چند سوال در اینجا مطرح می شود . آیا پاسخ نادرست به دستور « خودکار را بگیر» با افکار لفظی و اختلال در استفاده از زبان مجازی که خاص بیماران صدمه دیده نیمکره راست است ، ارتباط دارد؟ آیا اگنوزیای آینه ای ، نتیجه غفلت است و یا می توان آن را از غفلت جدا و مجزا نمود؟ آیا ابهام و اشتباه در اندام ها و اعضای بدن بیمار نیز رخنه می کند یعنی آیا او می تواند دست راستش را برای گرفتن دست چپش استفاده کند ضمن آن که از هدایت تصویری آینه نیز استفاده می نماید؟ آیا تصحیح مکرر گفتار توسط محقق می تواند اگنوزیای آینه ای را حذف کند و اگر چنین است ، آیا این رویکرد را می توان در انفصال این سندروم از غفلت ، تسریع بخشید؟ آیا عدم دسترسی به شیء مورد نظر تحت کنترل بخش صدمه دیده « جریانات عقبی» است ؟ اگر چنین است ، اگر بیمار چشمش را برای چند ثانیه ببندد، قبل از آن که شیء مورد نظر را بگیرد، آیا چنین چیزی روی می دهد؟ و در نهایت ، آیا somato paraphrenia که همان توجه به طرف چپ است یا چپ گرایی، بواسطه آینه اصلاح می شود؟

توصیف اگنوزیای آینه ای با هر مفهومی که باشد، شرایط جدیدی را برای کشف نقایص و اختلالات نیمکره راست و درک نمودی از تصاویر آینه ای در مغز فراهم می کند . این سندروم، جایگاه شیء را اشتباها به فضای پشت آینه ، نشان می دهد . در واقع، مهمترین بعد و جنبه این سندروم، نه تنها تمایل بیمار به چپ گرایی است بلکه تلاش های مکرر او باعث می شود تا وی دست خودر ا به پشت آینه دراز کند . چنین بیماری اظهار می دارد که شیءمورد نظر پشت آینه یا درون آینه است . یعنی علی رغم هوشیاری بیمار ، او قادر نیست حتی از بعد فکری استنتاج کند که باید شیء را در طرف چپ جستجو کند و نباید به انعکاس شیء در آینه توجه کند. حتی سیستم فکری و باوری بیمار و توان او به استدلال فکری در مورد این موضوعات ، دنیای شیشه ای بسیار عجیب اورا که خود را در دام آن اسیر کرده ، تغییر داده است . قابل توجه است که چنین مقاومت و تحملی را می توان با استفاده از یک آینه ، بر طرف کرد .

بنابراین مطالعه و بررسی غفلت anosognosia و دیگر سندروم های مغزی ما را به کشف نمودی از اطلاعات و باورها در مغز هدایت می کند و حوزه جدیدی از علوم را که « اصطلاحات علمی» نام دارند ، ایجاد نموده اند.