خستهام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بیدلیل این سقوط ناگزیر
آسمان بیهدف، بادهای بیطرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور، دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میلهها رها
این منم در این طرف پشت میلهها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خستهام از این کویر
«قیصرامینپور»


وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ