بسم الله الرحمن الرحیم 

 

امروز آرزو کردم کاش میشد 

 

چهره ی رسولِ مهر  

 

صاحبِ جمیع نیکی ها 

 را

یکبار هم که شده میدیدم  

 

این آرزو اینقدر شیرین بود که در عمقش غرق شدم

 

و در همون عمق رویاهام شناور بودم  و به آن بزرگوار می اندیشیدم 

 

که به نظرم رسید  

 

هر چند وجود مبارکشون  رو از نزدیک درنیافتیم  

 

اما کاش از آنچه بین ما به امانت گذاشتند 

 

به خوبی محافظت کنیم


 

 کمرنگ شدنمان در اینجا به علت  فشار کاری این روزهایمان است  

خب بالاخره از پروپوزالمان دفاع نمودیم 

 

اندر احوالات دفاع از پروپوزال اینکه  

 

ما کلی روی پاورپوینت و ارائه کار کرده و وقت گذاشته بودیم 

  

چه کار کردنی که نوشته ها و تصاویر  

 

از گوشه و پس گوشه پرواز کرده و در مرکز اسلاید جای میگرفتند   

 

و ما هی قربان صدقه ی این هنرنماییشان میرفتیم

  

باشد که با جلوه های ویژه تقدیم اساتید شود   

 

و در نظر بگیرید وسواس و حساسیت بیش از حد ما را در ارائه ی مطالب اینچنینی

 

(خودم هم میدونم اصلا خوب نیست و وقتی بیهوده تلف کردن است 

 ولی چیزی است که در ما نهادینه شده)

 

اما خب به دلایل ضیق وقت و متوقف شدن ویدئو پروژکتور مربوطه  

 

اساتید دستور فرمودند

 

خودمان همونجوری همه ی مراحل کار را خدمت اساتید توضیح دادیم    

 

باشد که رستگار شویم 

 

و ما بودیم اندر کف آن اسلایدهایِ زیبایِ خفته یِ به سرانجام نرسیده

 

سه تا از اساتید محترم در جلسه ی دفاع  بودند

 

 داورمان همان استاد پرابهتمان بودند که همانا رییس دانشگاهمان میباشند

  

ایرادی وارد ننمودند، فقط چند نکته را روی همان نسخه ی چاپی علامت زدند

 

و البته   

بعد از دفاع فرمودند این کار گسترده ای که شما برداشتید  

 

تا دوسال دیگه کار دارین  

 

و ما بودیم و چشمانی اینچنین 

 

و وقتی از هدفگذاری ما برای اتمام کار در مدتی کوتاهتر شنیدند 

  

 همانجا ذکر خاطره ای از برو بچ کلاسمان برای اساتید نمودند  

 

که من چند عدد سوال به اینها دادم و تا دو سال بعد تحویل گرفتم

 

و عرق شرمساری بود که  بر جبین اینجانب روان گردیده  

 

به طوری که مرا یارای متوقف ساختنش نبودندی

  

خاطر نشان کنم که برای اولین بار بدون استرس یا با استرسی به غایت نزول یافته در  

 

جلسه ای به این مهمی حضور به هم رساندم و بسی مایه ی  

 

سرور خویش را مهیا ساختندی 


پ.ن: نمیدونم چه زبانیه (مثلا فارسیِ دری) 

 همونجوری دلم کشید با این زبون پست بذارم

 

پ.ن: دیگه باید برم سراغ رَت هام، ابعاد کارم بسیار گسترده است 

 

قراره روی چندین فاکتور کار کنم، ناگفته نماند برای این  

 

مرحله بسی استرسمندم    

 

پ.ن: یک نکته ی مهم برای شریک زندگی

"واقعا مهمه که که در همه ی مراحل همراه و مشوق و امید دهنده باشه   

 و همه جوره خواهان پیشرفت بانوی خانه و البته برعکسش هم صادقه" 

 

و اینجوریه که یه حس دلگرمیه عجیبی میاد سراغت

 

و با انرژی مضاعفی کارها پیش میره  

 

و در غیر این صورت دلسردی که حاصل میشه رو 

 

هیچ جوری نمیشه جمعش کرد 

 

 پ.ن: خانم دکتر مهربانِ شیرازیِ گل گلا کجایی خانم؟!  

یه خبری از خودت بده  مهربان 

  

 

 

دوستانِ جان، غلیظاً و شدیداً التماس دعا