به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند/که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آیی

 

 

            دست از طلب ندارم تا کام من برآیدیا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

 

اللهم الرزقنا

 

کاش من الان اونجا بودم

 

پ.ن: دیشب خط تلفن از بالا منتقل شد پایین نتمون وصل شد

 

پ.ن: هنوز خیلی از وسیله ها جابه جا نشدناین درحالیه که

ما از دو ماه قبل کم کم بعضی وسیله ها رو آورده بودیم و تو کمدا جاسازی کردیم

 

پ.ن: تنها قسمت جالب اسباب کشی مشاهده وسیله هاییه که حس

نوستالژیتو به کار میندازه و میبردت به سالهای دور

اولی عکس آلبوم بچگیهامونه(منو خواهرم) ، دو تای دیگم نقاشیهاییه که من تو

 صفحات خالیش تو سن سه چهار سالگی میکشیدم باید ببرم بدم روانشناس

تحلیلش کنه، این مدل نقاشیهاروتو سنین بالاتر تا  سن۱۰ -۱۲ سالگی

 هم میکشیدم البته پیشرفته ترو کلی باهاشون شخصیت سازی میکردم،

دیشب با مامانم عکسا و این نفاشیهارو میدیدیم ، گفتم مامان حقمو خوردن

من با این شخصیت سازیا واین نقاشیا باید یه کارگردانی نویسنده ای  بازیگری چیزی میشدم

 

 

پ.ن: شیرازو کازرون موند برا هفته بعد چون هم خیلی خسته و داغون بودم

هم دلم نمیومد مامانو تو این وضعیت تنها بذارم

 

پ.ن: التماس دعای خیر دارم در روز پر فیض عرفه از همه شما دوستان عزیزم

دعای امام حسین در روز عرفه رو یادتون نره، عمیقا پرمعناست

 

 

*عیدتون پیشاپیش مبارک*

 

 

 

 

اسباب کشی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

من نرجسم

اینجا خونه  خودمونه

همون طبقه دوم  اجالتا

آمااااااا چه طبقه دومی که همه وسیله هاشو  بعد از ظهر دو عدد کارگر اومدن بردن پایین

چقدم غر زدن و چقد دلم براشون سوخت ولی کاری از دستم برنمیومد

 

بعضیا شغلشون اینه، اینا گویا اصلا اینکاره نبودن

 

تازه کلی دیگم مونده از ظرف و ظروف و کارتن کتاب و .... اوووووه

تمومی نداره این وسایل

اعصابم خط خطیه الان

تا حالا کسیو دیدین تو همچین وضعیتی بیاد آپ کنه؟؟؟؟!!!!

تازه کلیم بغض کردم با منشا ناشناخته دلم میخواد گریه کنم خالی بشه

گمونم مال این بهم ریختگی باشه

 

تازه  تو این هیرو ویر  شنبه دارم میرم شیراز بعدشم کازرون

 

خدایا مددی

گفتم از ته مانده  اینترنتم استفاده کنم تا  خط و انتقال بدیم پایین

 

برم بخوابم که مردم از خستگی

 

تا درودی دیگر دو صد بدرود

 

 

 

 

عشق ناب

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

قنوت بسته آسمون به قامت ستاره


رو بوم کعبه ربنا نفس نفس می باره نفس نفس می باره


اگه که سبزه فدک اگه می چرخه فلک


اگه خدا نسیمشو سپرده به قاصدک


بهونه ی تمومشون مهر علی و زهرا ست

 

ترانه ها ترانه ها اول عشق همین جاست

 

 

عطر تنهایی

بسم الله الرحمن الرحیم

بازم غروب جمعه و دلتنگی!  دلم میخواست بودی کنارم و سرم رو

بی هیچ دغدغه از نگاه دزدکی و پچ پچ آدمها  به آغوشت میسپردم،

 وعطر تنت را  با همه وجودم میبلعیدم و صورتت را غرق بوسه میکردم

و  فضا پر میشد از صدای هق هق گریه هام

 و دامنت از اشکهایم خیس!

آه !که چقد بینمان فاصله افتاده

 آه ! که وجودت رو کم دارم در لحظه هام

 بیا ای موعود...

 

من اومدم ! یه سفر یه هفته ای  نه چندان دور به لحاظ مسافت به منزل خواهر جانم داشتم

اول یه دعا بکنم

انشالله که همه جوونا اول زندگیشون برن تو خونه های خودشون و طعم مستاجری  نچشن

این سفر و منو مامان به مناسبت ورود خواهر جان به خونه خودشون رفتیم، و بابا هم

کماکان درگیر کارگرا، موندن خونه، مامان سه روز موند و برگشت، منم موندم همونجا

کمی در امر جابجایی وسایل وتنظیم دکوراسیون به خواهر جان کمک کردم، هر چه قدرم که

امسال نرفتم دریا تو این سفر جبران کردم و سه شبی و رفتیم ساحل نوشهر و چالوس

 هوا هم که با ما یار بود، و دریا تو شب آروم بود و نسیم روح بخشی  از سمتش

می وزید، آخه یکی نیست به این مسافرا بگه آدم حسابی میای شمال از هوای خوبش استفاده کنی

اونوقت هی دود قلیون میچپونی تو حلقت! جل الخالق!

ما هر چی نفس عمیق میکشیدیم  هوا ی ید دار با بوی دریا ببلعیم

همش  هوا با بوی توت فرنگی و لیمو این بندو بساطا میرفت تو حلقمون

 اعصاب نمیذارن برا آدم بوخودا!

آخه دود هم کلاس داره؟! قلیون رو کردیش مظهر کلاس!

غافل ازینکه اون ریه بدبختت داره سوارخ میشه!چی بگه آدم بهشون ؟؟؟

بگذریم موقع اومدن کد بانو گریم گل کرد با خواهرم رفتیم وسایل ترشی خریدیم  دو مدل ترشی

کلم و بادمجون گذاشتیم البته زحمت اصلیش مال من بود 

 شبش تموم بدنم کوفته بود بسکه سرپا موندمهر کی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه دیگه

گمونم تو این سفر دو کیلو زیاد شدم باز، بس که این خواهر جانمان  و همسرشان اهل

تعارفند و ماشالله خوش خوراک! از علی جانمان نگویم که بسی شیرین زبان شده و آدم

دلش میخواهد درسته قورتش دهد، این سری گیر داده بود که من یا خودش آقای تعمیر کارو

 آقای فروشنده باشیم و برویم از هم خرید کنیم ،

 گوجه و بستنی دو کالای اصلی ردو بدل شونده بین ما بود

دیالوگ ها هم بر این اساس بود:

+ آقای فروشنده گوجه دارین؟ -بله بله، +چن کیلو بدم؟- کیلو چنده؟+ یه تومن

+آقای تعمیرکار -بله +میشه چرخ مارو تعمیر کنین

پنج شنبه هم با خودشون برگشتم خونه و الان دو سه ساعتیه که اونا رفتن

منم در خدمت وبلاگم هستم

پ.ن: دوستان عذر میخوام نیومدم و نخوندمتون خیلی خسته بودم ا لساعه انجام وظیفه میکنم

 

 

کاش تو رو به روی من نشسته بودی و از زوال و پایان جهان می گفتی

و اگر حوصله بود در غروب های نا به کار جمعه فال قهوهمی گرفتیم.

چه آسان بودیم و آب را گاهی در تاریکی از کوزه می نوشیدیم و گاهی

کلماتی در دست های ما برف می شد و روز ما را به شب پیوند

 می زد. بوی نم و نیستی و غصه و بیماری با لطف کلام تو می مرد

کاش تو در این غروب جمعه بودی.

( احمدرضا احمدی)

 


 

بوی ماه مدرسه

بسم الله الرحمن الرحیم

 برای ما که چند صباحیه دور  افتادیم از درس و مدرسه و دانشگاه

دیگه اول مهر اون صلابت قدیمشو از دس داده 

دیروز صبح که برای انجام دادن یه کار بانکی  با مامان بیرون بودم  وقتی یکی از شاگردای

 

قدیمی مامان این روز و بهش تبریک گفت تازه دوزاریم کج شده بود و بعدش که یک اس ام اس

با موضوعیت همین روز از دوستم دریافت کردم

باید اعتراف کنم هیچ موقع حس خوبی از مهر و شروع مدرسه دریافت نکردم

 وهیچ موقع به یاد ندارم از اومدن این ماه خوشحال شده باشم

مدیونید اگه فکر کنید معلمامون خیلی مهربون و جذاب نبودن که ما این احساس

 

 بهمون دست میداده

 

هفته قبل به دختر خالم که امسال وارد اول دبیرستان میشه و 

 دوره راهنماییشو تو یکی از همین مدارسی که بابت یه سالش پول چند ترم دانشگاه آزاد و

  پرداخت  میکنن درس خونده، گفتم دیگه مدرسه ها شروع میشه و ...

با یه لحنی که ناشی از احساس بد خودم بود گفتم

بعد دخترخاله مزبور خیلی ریلکس اعلام فرمودن :پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/ 

اتفاقا خعععلی خوشحالم  که شروع میشه

همش تو تابستون خدا خدا میکردم زودتر بیاد!!!! دروغگو

آقا منو دارییی اینجوری شدم

جل الخالق !

 کلا این مواردو میبینم  و با دوره خودمون مقایسه میکنم  اینجوری میشم

و کاری  جز بخار زدن و دود از کله بلند شدن رو مناسب نمیبینمافسوس

چون خودم بشخصه فقط شروع شدن استرس و درس و  اینکه نکنه معلم یه بار

چپ نگات کنه شب تا صبح کابوس ببینی و یادمه! البته روزای خوب هم داشتم ولی خب  انگشت شمار

دوره ما کجا و بچه های الان کجا.... اینجاست که باید بگم نه تنها ما دهه شصتیا

نسل سوخته ایم که کلا جزغاله شدیم رفت

 

الان فقط  تل خاکستریم 

امیدوارم فقط خدا توان بده و دوره ای بیاد برا ما که

  اون حیوونه اسمش چی بود؟!  آهان ققنوس!  در مورد ما هم صدق کنه

 

پ .ن: شروع پاییزو کوتاه شدن روز  برای منی که دختر بهارم  بر خلاف خیلیا حس خوبی نداره

من عاشق روزای طولانی و پر نورم 

پ.ن: چقد زود گذشت، پارسال همین موقع ها  بود که یه پست طولانی نوشتم از اول مهر

 

با همه این تفاسیر

دیدن هر بامداد اتفاق ساده ای نیست

"خوشایند و تکرار ناپذیر" گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند! پاییزتان بر وفق مراد!