اینجا برای نفس کشیدنم هوا کم است
بعد از مدت ها سلام
نوشتن مرهم خوبیست بر هر چه زخم بازو بسته است
مادربزرگه را در نیمه ی رمضان از دست دادیم
در روز میلاد امام حسن مجتبی، بعد از نماز صبح پشت میز صبحانه روحش به آسمان پرواز کرد
و ما که با رفتنش در غمی عمیق فرو رفتیم
این از دست دادن ها خیلی سخت است
مادربزرگم زن بسیار مهربانی بود
قلب بزرگی داشت
صدای نرگس گفتن های آهنگینش هنوز در گوشم هست
و چ حسرت بزرگی است از دست دادن این زنجیرهای ارتباطی با زندگی های ساده و صمیمی قدیم
و حالا که پدربزرگ بسی تنها گشته و مادرم که بغض خویش را فرو میخورد از دلتنگی برای مادرش
و همه ی بچه ها و ما نوه ها هر یک بسی ناراحتیم
کاش قدرشان را بیشتر بدانیم
مراسم چهلم مادربزگه هفته گذشته در مسجد و خانه ی مادربزرگه برگزار شد درست شب شهادت امام جعفر صادق (ع)
مراسم هفتش هم مقارن با شب قدر
و چه خوش سعادت بود مادربزرگم
همه ی مراسم ها به بهترین وجه ممکن و در روزها و شب های عالی برگزار شد
و تمام اینها گواهی بود بر اخلاق خوب مادربزگه در طول حیات که عروج خوبی را برایش رقم زد
و ما اندوهگین و حسرتبار از غم از دست دادنش و او که مطمانیم جایگاهش در آغوش خداوند امن است
ماه رمضان بود و جمع زیاد افرادی که می آمدند برای تسلیت و پذیرایی از انها و افطاری دادنها خود پروژه ای
عظیم بود اما همه به عشق مادربزرگه با همکاری انجام شد اشد که ثوابش برسد به روح مادربزرگم
آخرین باری که مادربزرگه را دیدم روسری سپید بر سر گذاشته بود آمده بود دیدن مامان که از سفر عتبات برگشته بود
زیبایی چهره اش با وجود کهنسالی و چین و چروک با آن روسری سپید دوچندان مینمود
اندوه نبودنش هنوز بر قلبمان چنبره زده
گویی هیچ یک باورمان نشده که مادربزرگه دیگر نیست و این مجالس اندوه برای او برگزار میگردند
و خونه ی مادر بزرگه که بی او دیگر لطف و صفایی ندارد
و ...
خونه ی مادربزرگه که دیگر مادربزرگ ندارد...
پ.ن: از بیوفایی دنیا، از زندگی و شرایط نابسمان و هر روز به یک رنگ این کشور ، از دغدغه هایی که هیچگاه تمامی ندارند قلبم گرفته، نوشتم شاید مرهمی باشد بر دلم
بعدا نوشت: شبی که مطلب بالا را می نوشتم دلم بسیار گرفته بود، غافل ازینکه قرار است باز هم مصیبتی بر خانواده ما وارد شود، صبح فردا خاله مهربانم که هنوز بی تاب از دست دادن مادر بود همسفر زندگیش هم بار سفر بست ...خداوند به دلش صبرو آرامش عطا کند که بتواند بار این غم را تحمل کند اول سال هم یکی از شوهر عمه هام به رحمت خدا رفت ، خدایا پناه بر تو لطفا امتحانات سختی که از عهده ی ما خارج است از ما نگیر
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ