دلم خیلی می خواد ...

بسم الله الرحمن الرحیم

شیار 143

یکی از آرزوهایی که خیلیم دور و دراز نیست

ولی خب متاسفانه تا به اکنون بهش دست نیافتم اینه که

موسم  جشنواره فجر  حداقل یه روزشو برم سینمایی که  فیلمای خوب جشنواره 

اون روز میره رو پرده  و از صبح تا شب زل بزنم به پرده جادویی و  پشت هم فیلم ببینم

ترجیحا دلم یه همراه خوب  و پایه هم میخواد

اما خب ...  متاسفانه این امکانات فقط تو مراکز استانها هست

و صد البته نه به صورتی که در تهران برپا میشه

مجبوریم به همون برنامه هفت که شبکه سه پخش میشه بسنده کنم

پ.ن۱: تصویر بالا مربوط به فیلم  شیار ۱۴۳  به کارگردانی "نرگس آبیار" 

پ.ن۲: الان در همین لحظه به جز جشنواره فجر دلم ازینا هم میخواد

 

 پ.ن۳: چیزای دیگریم هوس کردم ولی ترجیحا مسکوت بمونه بهتره....

پ.ن۴: دچار ریزش موی بی سابقه ای شدم ،البته الان مدتیه اینجوریه

عن قریبه که مامانم با قیچی بالا سرم حاضر بشه 

چون بهم میگه کوتاه کن منم میگم نههر گونه راهنمایی درین زمینه پذیرفته می شود

 

این عکسا رو هم ببینید  خالی از لطف نیست، شاید منم اینکارو کنم

تراشیدن موهای علی ضیا در برنامه ویتامین 3

برفگیر شدم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

آقا ما گیر کردیم تو این برف

 

حرکت اتوبوس و پروازا لغو شدن، نرفتم شیراز 

 

یعنی برف در ابعاد زیاد بیاد و من آدم برفی درست نکنم غصه اش رو دلم میمونه

 

دیگه رفتم تو حیاط و تند تند در حالی که داشتم یخ میزدم طی ۵ دقیقه درستش کردم

 

بچمون زودرسه! ناقص شده،  دست و اینا نداره،  نخندین ناراحت میشه

تازه کلاهشم اصلا زشت نیست ! مهم دماغشه

از زاویه وبلاگم بهش نگاه میکنم، شکل پت و مت شده

 

برف

بسم الله الرحمن الرحیم

 

صبح چشامو که باز کردم  بابام داشت در مورد آب و هوا  تلفنی از خواهرم سوال می کرد

گفت که اینجا برف میباره ، تعجب کردم! چون دیشب که میخوابیدم خبری ازبرف نبود!

البته یه باد سردی که شدتش خیلی شبیه طوفان بود بلند شده بود اما خب...

اتفاقا دیروز داشتم به یه دوستی میگفتم من اصلا برف دوست ندارم

 دوست محترم هم میگفتن  همه برف دوس دارن تو بدت میاد!

منم گفتم بدم که نمیاد ولی خیلی از اتفاقاتی که ممکنه بعد از بارش یه برف سنگین

پیش بیاد خوشم نمیاد، قطعی گازو برق و اینترنت و راه بندونو....

البته مقایسه ایم بخوام بکنم کلا از فصول سرد و بارون برف خوشم نمیاد

عاشق بهار و روزای خنک آفتابی ام

 حین اینکه اینارو به دوستم میگفتم ته دلمم میگفتم چی میگی برکت خدا

نباشه که هیچی از بی آبی میمیریم!

البته اون هیجانی که برف برای مایی که کم میبینیم  این برکت خدا رو برا همه داره

تو وجود منم هست

رنگ سفیدش کلی انرژی مثبت داره فکر کنید اگه مثلا سیاه میبود چه اتفاقی می افتاد؟

سرخابی هم خیلی دوست دارم فکر کنید همه جا سرخابی میشد قشنگه ها

خلاصه کنم که بهتره ما از هیچی حتی زبونی

بدمون نیاد چون به سرمون میاد کاش میگفتم از پول بدم میاد والله!

هر چند واقعا پول دوست نیستم

 دیگه بعد از شنیدن حرفای بابا زودی پرده رو زدم کنار و از

پشت پنجره نگاه کردم دیدم بله چه برفی! دونه های درشت و تند تند در حال باریدنه

البته الان با بارون قاطی شده، امیدوارم خیلی نباره راه بندون بشه، که من بتونم برم شیراز

 

اینم از اولین قطرات برف زمستونی

 

بعدا نوشت: میون این همه کار نکرده  و استرس درسا، هوس کیک پختن زد به سرم

 

 

 باز می گویم از مساله دوری و عشق/ وظهور تو جواب همه مساله هاست

دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

استرسی درونی با منشا ناشناخته دارم، کلی درس نخونده دارم  و سمینارام هر دوش

نیمه مونده، یکیشم که هنوز دست نخورده بسلامتی، چند تا مساله هم ذهنمو مشغول کرده

یکیش سلامتی پاهای بابامه که آرتروزش توان حرکت رو براش به کمترین میزان تنزل داده

و با عمل هم مخالفه و فقط میگه سلول درمانی اونم مشخص نیست که جواب بده

مرکز سلول درمانی هم مراجع زیاد داره برا همین نوبتش به این زودیا نیست

کاریم از دستم برنمیاد فقط فکرو خیال میکنم 

 فکرمم متمرکز نمیشه بشینم یه بند سر سمینارام تمومشون کنم

 دیگه اینکه ....

هیچی دیگه اومدم اینجا حاضری بزنم ... 

امروز یه بنده خدایی بهم زنگ زد، ازون بنده خداها که با حرف زدنش فقط انرژی منفی ساطع

میکنن، راستش دلم نمیخواست جواب تلفنش و بدم،  مامانمم اشاره کرد چرا جواب نمیدی گفتم

حوصلشو ندارم....

اما خب یه لحظه در کسری از ثانیه گفتم  به خاطر اون قسمت دوم اسمش

یعنی خدا جواب بده ، خدا روشکر فقط مثل همیشه سوال داشت از من

و خوشبختانه به خاطر عجله ای که داشت سعادت شنیدن

بخشای منفی کلامشون از ما سلب شد حالا بماند که هر دفه زنگ میزنه چی میگه و

چی میشنوم ،  من حیث المجموع کمی راهنماییش کردم و امشب که

به خاطر این استرس درونی  که بالا گفتم خودمو بدجور نیازمند به آغوش خدا دیدم و دعا

و صد البته علی رغم نیازم سامانه حاکم ام هم اصلا معنوی نبوده اینروزا

دعا رو تو گوگل زدم و

حدیث پیامبر و اتفاقی تو یه سایتی خوندم و ازینکه تلفنشو جواب دادم  پشیمون نشدم

 

پیامبر صلى الله عليه و آله:

هر كس مى خواهد دعايش مستجاب شود و غمش از بين برود

بايد گره از كار گرفتارى باز كند.

                                                                                   (نهج الفصاحه، ح 2961)

 

امام على عليه السلام :

گاه چيزى را (از خدا) مى خواهى اما به تو داده نمى شود و دير يا زود بهتر از آن به تو داده مى شود،

 يا به خاطر آنچه خير و مصلحت تو در آن است از برآورده شدن خواسته ات دريغ مى شود،

 زيرا بسا خواسته اى كه اگر برآورده شود به نابودى و تباهى دين تو مى انجامد، پس،

چيزى بخواه كه زيبايى و نيكيش برايت مى ماند و پيامد سوئى ندارد

                                                                                           (نهج  البلاغه، نامه 31)

پ.ن: یادم رفت بگم علی جونمم آنفولانزا گرفته ، لطفا برا بچمون هم دعا کنید اصلا مریض میشه انگار

من تب میکنم

 

حس پنهان

بعضی حسا تو زندگی ما آدما خیلی ناب و خاص اند

وقتی  به هر طریقی از دستشون بدی دیگه هیچ وقته هیچ وقت تکرار شدنی نیستند

شایدم بشه فقط باید اون بالایی بخواد

گاهی از دست دادن اون حس تو رو به اوج میبره و گاهیم به قهقرای چاه

این تویی که باید تصمیم بگیری ... کدومشو انتخاب کنی

یا شایدم اون بالایی

چه انتخاب سختی... چی؟ مسیر زندگی

از یه جایی فکر میکنی این تو نیستی که تصمیم میگیری شایدم فکرت اشتباه باشه

انگار یه دستی از غیب داره سوقت میده به یه مسیر خاص

و تو پر از شک و تردید و دلهره و التهاب

یه جایی این  دلهره سر به آسمون میذاره

تموم وجودت پره از حسی مبهم، بیشتر شبیه ترسه  اما مطمان نیستی اسمش ترس باشه

خدایا: من اون حس و میخوام حس گمشده امو

اون حس ناب!  خودت میدونی چیو میگم ، خودت گذاشتی تو وجودم ، اگه بد بود

اگه قرار بود گم بشه و نباشه، اگه قرار بود مثل یک  خواب و رویای شیرین شبانه باشه

پس چرا اصلا گذاشتیش؟؟؟!!!  اصلا اون حس تو وجودمون چیکارست ؟

که بند بند وجودمون میخوادش اما یه جایی تو این دنیای مادی گم شده

خدایا من اون حسمو دوسش داشتم نگو که نمیخوای برگرده نگو

خدایا من حسمو از تو میخوام ، درخواست زیادیه؟ نه، نیست برای تو کاری نداره

کافیه بگی کن  فیکون بشه، ای تویی که در عالیترین درجه اون حس رو در ذات و وجودت داری

من حسمو از تو میخوام

 

پ.ن: خدایا اگر هستی ، اگه هنوز دارمت ، اگه هنوز دوسم داری، پس ترسم چیه؟؟؟

خدایا خودمو سپردم به خودت

 پ.ن:  کلا این نوشته مبهمه، خودمم  موندم  دقیقا چی از خدا خواستم ولی اون

خودش میدونه دقیقا چی ازش خواستم، من بهش اعتماد کامل دارم

چون خودش بهم قول داده ، والله!  تو کتاب مقدسش

پ.ن:  ۹۲/۱۱/۵همینجوری این تاریخ و نوشتم که یه چیزی ازش یادم باشه

 

پ.ن: میخوام یه کاری بکنم ، اون بالا،  بالای وبلاگم

جا بذارم برای سه تا چیزی که از خدا میخوام

حالا اسمشو میذارم هدف نه ببخشید ۴ چیز خواسته های من که تمومی نداره

علی الحساب ۴ تا ، تا پایان امسال، بعد انرژی مثبت بفرستم به اون قسمت

بعد وقتی به اون هدفام رسیدم بیام اینجا ثبتشون کنم

شما هم لطفا انرژی مثبتاتونو بفرستین، به قول گیس گلابتون عزیز

 مطمئنا هر انرژی مثبت و دعای خیری برای  دیگران بکنید آثار مثبتش بیشتر

نسیب خودتون میشه، باور ندارید؟ امتحان کنید تازه اونایی که وبلاگ

دارن میتونن امتحان کنن، چیه؟پیشنهاده دیگه، اوناییم که ندارن یه ورق بردارین بزنید

کنار آینه

پ .ن:ساعت یک و نیم نصفه شب پست ازین بهتر نمیشه

عفو بفرمایید، شله قلمکاری شده برا خودش

 

 پ.ن: دوست محترمی  زحمت کشیدن  از طریق وبلاگم

خبر دادن بهم که سایت جذب دانشگاه آزادفراخوان داده، ازشون تشکر میکنم،

اینروزا کم اند آدمایی که دغدغه همنوع رو داشته باشن علی رغم دلمشغولیهای خودشون

 امروز دانشگاه آزاد لاهیجان بودم 

مثل همیشه، چیزی نگم بهتره