بسم الله الرحمن الرحیم
به فاصله دو هفته دوبار خواب رنگین کمون دیدم
یه بار تو خیابون بودم و یه هو بارون محو شد و رنگین کمون درومد
یه بارم برعکس شد رنگین کمون اومد و بعد با تکه ابرا محو شد
هر دوتاش خیلی شیرین بود
بعد از اینکه بیدار شدم فرو رفتم تو یه خلسه ی شیرین 
خودمو مچاله کردم زیر پتو چشامو بستم و هی دوباره تصورش کردم
این روزا بدجوری دلم لک زده عاشقی کنم
داشتم فکر می کردم اگه همه ی آدما تو لحظه لحظه زندگیشون
حس خوبِ عاشقی همراهشون بود اونوقت دنیا گلستون بود
پر از حسایِ خوب و انرژی هایِ مثبت نا تموم
همه ی چشما از هیجان برق میزدن
همدیگرو بیشتر دوست داشتن و دیرتر عصبی یا ناراحت میشدن
نه جنگ بودو نه عصیان و بی مهری
همه چی دوست داشتنی بود و خواستنی
پ.ن: چهارشنبه با دخی خالم شاهچراغ بودم و دعاگوی دوستان
وای اینقد حرم و ناز درستش کردن، حس آرامشش و چندین برابر کرده
سفید و تو دل برو مخصوصا مسجد کنار حرم
جای همگی سبز
لحظات عاشقانه خوبی تجربه کردم جوار حرم احمدبن موسی (ع)
پ.ن : میدونم که بی معرفتم و دیر به دیر سر میزنم به دوستانم
و این خواهش بزرگیه از یه دوست بی معرفت
ولی میدونم دل شما مهربونا خیلی بزرگه و باصفا
اگه ازینجا رد شدین لطفا لطفا لطفا برام دعا کنید
پ.ن: دارم تمرین میکنم که کمتر چیزی ناراحتم کنه
پ.ن: خلسه حالت خاصی از آگاهی که بدن در وضعیت آرامش یا ریلکسیشن بوده
و ذهن کاملاً آگاه و بیدار باشد.این حالت توأم با آرامش خاصی است
با فعال شدن اعصاب پاراسمپاتیک با نرمال کردن کنشهای بیولوژیکی
که دارای یک آستانه است و با تمرکز و تلقین ناخودآگاه هم میتواند همراه باشد.
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
براي برفي که آب مي شود دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت
لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم
براي پشت کردن به آرزوهاي محال
به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به خاطربوي لاله هاي وحشي
به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان
براي بنفشیِ بنفشه ها دوست مي دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست مي دارم
تورا براي لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شيرين خاطره ها دوست مي دارم
تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست مي دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست مي دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست مي دارم
تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي کساني که نمي شناخته ام ... دوست مي دارم
تو را به جاي همه ي روزگاراني که نمي زيسته ام ... دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست مي دارم
تو را به جاي تمام کساني که دوست نمي دارم ... دوست مي دارم ...
" پل الووار ، ترجمه احمد شاملو "