بارون، بارون، بارونه هی!

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام 

عید شما مبارک 

نمازو روزهاتون قبول درگاه حق  انشالله  

 

بارون همچنان بی وقفه در حال باریدنه و زمین گویی دست از خواهشش برنمیداره 

 

انگار تو این سی روز زمین هم روزه بوده خیلی تشنه شده و سیراب نشدنی به نظر میرسه 

 

و آسمون هم دست رد به سینه ی تشنه زمین نمیزنه 

 

واقعا چه چیزای دوس داشتنی وجود داره و ما ازش غافلیم 

 

تا حالا بهش فکر نکرده بودم که صدای شرشر بارون و هوای سرد  

 

تو دل تابستون گرم  چقدر میتونه خواستنی و دوست داشتنی باشه 

 

اونم برای منی که همیشه از روزهای پیاپی ابری پاییز و زمستون شاکیم  

 

اگه بهش فکر کنیم خیلی اتفاقای دیگه هم هست که میتونه اینقد دوست داشتنی باشه 

 

مثل یه هدیه یا پیام از یه دوست قدیمی، مثل انرژی و مشورت دادن به یه دوست  

وقتی در کمال تعجب بهت میگه تو همیشه یه مشاورخوب بودی برام و همیشه   

ازت انرژی مثبت گرفتم، مثل نقشه کشیدن برای آینده، مثل انتظار کشیدن  

برای اتفاقات خوب، مثل خوابیدن بعد از تقریبا یه ماه شب بیداری تا سحر   

اونم تو هوای سرد تو دل تابستون زیر پتو با صدایِ موسیقیِ شرشرِِ بارون پشتِ پنجره   

 مثل سربلندی کشورت و طعم خوب ی توافق و مثل  

اومممم مثل  ...  

 

 مثل حس خوب نوشتن دراینجا

 


پ.ن: یه گروه جدید داریم تو تلگرام، بچه های دوره لیسانسمون دور هم جمعند 

اکثرا ارشد خوندن و یا مثل من دانشجوی دکترین،  

 

نوستالژی نه چندان قدیمیم رو زنده کرده این گروه ... 

 

یکی از بچه ها دکترای بای ریسرچ میخونه در دانشگاه تهران در مورد 

 

یه سری تکنیک های الکتروفیزیولوژی  ازم پرسید   و گفت کمکش کنم 

 

 و مقاله اگه دارم بفرستم براش  

 خدا رو شکر موضوع یکی از سمینارام بود  و  روش کار کرده بودم 

 

خلاصه سربلند بیرون اومدیم

 

پ.ن:ریتم خوابم بهم ریخته نمیدونم چرا اون موقع که باید بخوابم خوابم نمیبره  

 

و اون موقعیم که تازه داره خوابم میگیره صدای زنگی و ورود مهمونی و ... یه اتفاق  

 

باعث میشه که عمیق نمیشه خوابم و اعصابم خط خطی میشه مثل دیشب 

 

که به رسم شبهای پیشین تا سحر بیدار بودم  بعد نمازم خوابم نبرد صبح تازه داشتم  

 

مراحل خواب رو طی میکردم که  مهمون رسید بعد از ظهر خوابیدم 

 

و الان که بیدارمو دارم این پست و میذارم

 

پ.ن:  دلم شدید گرفته از بی معرفتی بعضیا...  

 

پ.ن: دلم  یه چیزی میخواد که خیلی قبل تر ها وقتی بچه بودم 

 

طعم شیرینشو تو یه مقطعی احساس کردم....  به همون موقع هم ختم شد

 

نمیدونم چرا  ولی  هرچند اون اتفاقه بازم افتاد برام  اما دیگه طعمش مثل طعم اون قدیمیه نبود  

 

گاهی دلم چنان تنگ میشه براش که اشکم سرازیر میشه

اتفاق خارق العاده ای هم نیست  ولی وجودش خیلی لازمه.... 

 

کاش میشد باز بتونم طعمشو حس کنم  یعنی از خدا خواستم 

 

اگه تو این دریای حاجاتم میخوای یه دونشو گلچین کنی  برای برآوردن اول اینو بهم بده 

 

کاش بشه .... 

 

پ.ن: نظرات پایینو فردا جواب میدم

 

 

 

به بهانه توافق

بسم الله الرحمن الرحیم  

 

تبریک!  

 

انشالله ازین به بعد  بیام تو این وبلاگ و به خاطر   

 

خبرهای خوش تبریک بگم، انگار روزهای سال 94 داره میره جزءِ روزهای 

 

به یادموندنی تقویم تاریخ ایران 

 

دست مریضاد و خسته نباشید به آقای ظریف  و هیأت همرا ه 

 

انشالله همیشه از توقیق الهی در راه احقاق حقوق این ملت در صحنه های  

 

بین المللی برخوردار باشند  

 

انشالله در مراحل بعد هم توافق به خوبی  هر چه سریع ترپیش بره و   

 

خوشحالیمون بیشتر بشه 

 

کاش همون چند سال پیش افرادی با تجربه تر مدبرتر 

 

وارد کار میشدند تا این همه هزینه از ملت صرف بی تدبیری یک عده  نشه   

 

کاش با اندکی تدبیر مردانی چون ظریف، هیچ وقت پرونده امون  

 

نمیرفت شورای امنیت ، کاش وقتی با حمایت یه ملت سر کار میاییم 

 

به جای اینکه جوگیر بشیم و داعیه مدیریت جهانی داشته باشیم   

 

به فکر ملت باشیم و دوروبری های خودمونو مدیریت کنیم تا جیب ملت 

 

رو نزنن و بجای اینکه همه رو متهم به دزدی کنیم جلوی اختلاس دوروبری های 

 

خودمون رو بگیریم، هرچند برخی تجربه ها تلخه اما خب تجربست دیگه ....

 

بهتره حسرت گذشته رو نخوریم و چشم باز کنیم تا تکرار نشه  

 

انشالله همواره شاهد موفقیت های نمایندگانمون  

 

در همه ی عرصه های بین المللی باشیم و  

 

و خداوند به چنین افراد مدبری که  باعث افتخار و غرور یک ملت اند 

 

 سلامتی و توفیق  روز افزون عطا کنه 

 

آمین یارب العالمین  

 

پ.ن: ممنونیم ازت ضامن آهو 

 

پ.ن: چند شبی توفیق دارم  علاوه بر روخوانی، تفسیر  معجزه خدا بر پیغمبر   

 

"مصحف شریف" رو مطالعه میکنم ، مراحل تکوین جنین چیزی که ازش امروز   

 

به اسم علم تکوین یاد میشه 1400 سال قبل در  یک آیه از سوره ی حج   

 

بر پیامبر نازل شد این یعنی معجزه  من فعلا همینو خوندم شاید در آیات دیگری هم بهش  

 

اشاره شده از اونجایی که به رشتمون مربوطه خیلی برام هیجان انگیزه 

 

و چقدر باعث آرامشه خوندن این معجزه و چقدر مهجوره در بین ما   

 

 برای ماها معجزه یه چیز رویاییه در حالی که تو  

 

خونه هامون داریمش و داره خاک میخوره و ساده از کنارش رد میشیم  

 

 

پ.ن: چند روز پیش وقتی هوا خیلی شرجی و گرم شده بود   

 

دعای بارون کردم، دو روز پیش من بودم و بوی خاک بارون خورده  

 

و حس ناب استجابت یک دعا 

 

انشالله حاجات هممون به همین سرعت تا ماه مهمونی خدا تموم نشده اجابت بشه 

 

تازه قراره روزهای آینده هم بارون بزنه 

 

 انشالله سراسری بشه و همه ی ایران رو سیراب کنه 

 

پ.ن: برنامه های ماه رمضونی تی وی و دنبال میکنم، متاسفانه از مفهوم و ژرفای در خور 

 

برخوردار نیستند، دردسرهای عظیم  با دیالوگهای  تکراری و کشدار فقط از هنرپیشه  

 

خردسالش  خوشم میاد خیلی خوردنی و بانمکه،  ماه عسل سوژه هاش تکرارین دنبال نمیکنم 

 

 فقط از یه برنامه اش "محمد" از آمریکا که معجزه وار رو آورد به اسلام خوشم اومد ،   

 

و اون خواستگاری تلفنی علیخانی  برای مهمونشون، علیخانی اجراش  عالیه 

 

ولی گاهی تیکه های مودبانه ای حواله مهموناش نمیکنه

 

 گاهی به پشت سر نگاه کن "مازیار میری" بدک نیست،  پایتخت خوبه برای  

 

خنده ولی ماجراش  برای دنبال کردن به خوبی سری های قبل نیست  

  

و اما عاشق خندوانه ام مخصوصا جناب خانلبوی آلئوورایی    

 

"از لاک جیغ تا خدا" برنامه خوبیه برای جا انداختن فلسفه حجاب راه جذاب و متفاوتیه 

 

پ.ن: دیشب خونه داییم که با خونواده تهرانن افطاری بود    

 

داییم کارمند انرژی اتمی، خونواده مادری که تهرانن اونجا بودن   

  

یه گروه فامیلی داریم تو تلگرام ،مامانمم مدیر گروهه   

 

به بهونه توافق کلی عکس و مطلب طنز و تبریک فرستادن تو گروه

 

اسم افطاری هم شد "افطار هسته  ای " ما هم ازینجا  بی نصیب نبودیم

 

فقط عکسا رو میدیدیم

 

پ.ن: تولد رهبری هم 24 ام تیر بود،  مبارک باشه انشالله

 

پ .ن: ماه مهمونی داره تموم میشه چقد دلم میگیره از رفتش

 

 

 

بهترین هدیه

بسم الله الرحمن الرحیم    

ایام شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) رو تسلیت میگم   

 

یادش بخیر یه مقطعی انس و الفت ویژه ای داشتم با نهج البلاغه... 

 

انشالله خدا توفیق بده  بازم اساسی برم پی اش

 

متاسفانه دیشب رو نتونستم برم مسجد برای مراسم احیا   

یه پای پیچ خورده ای دارم که تو دو سال متوالی از یه   

ناحیه دو بار پیچ خورده ،از عید تا حالا دوباره دردش شروع شده  

و این چند روز اخیر خیلی اذیتم کرده به طوری که رو زمین  

نمیتونم بشیم و بعدش راه رفتن برام مشکل میشه چون ورم میکنه  

اینه که توفیق رفتن به مراسم و امسال ندارم و تو خونه و کنار تی وی

برگزار میکنم ....  

التماس دعا از همگی   منو از دعاهاتون فراموش نکنید لطفا

 

من هم حتما اگه لایق باشم دعا میکنم

 

پ.ن: آخ جون آرشیوم برگشت

پ.ن:  مطالب پایین مال زمانیه که نمیشد ثبت کنم  


 

هنوز از ناراحتی نیاوردن حد نصاب نمره  زبان در نیومده بودم  که دیدم سایت آزمون زبان

باز اطلاعیه داده برای 25 ام اردیبهشت، برنامه ریزی کردم تا بشینم  

 

و دو سه تا جزوه مهمی که دارم و

بخونم چون برا امتحان ماه قبلش کامل نخوندم، اینسری هم فقط دو هفته فرصت بود،  

 

اینه که استرس تموم وجودموفرا گرفت، 

 توکل بر خدا کردم و رفتم برای ثبت نام، جاهایی که آزمون ای پی تی بر گزار میشه محدوده

مثلا این آزمون  رشت برگزار نمیشه و ما نزدیکترین مرکزی که میتونیم بریم و امتحان بدیم تهرانه

که من اونسری تهران امتحان دادم اینسری خیلی تو دلم بود که  

 

برم شیرازهم آزمون و بدم هم یه سر برم دنبال

کارای شهریه، درحال بررسی مراکز آزمون بودم که چشمم خورد به  مشهد

ادامه نوشته

التماس دعا

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

با آرزوی حظ معنوی برای همه ی دوستان عزیز

 

در این شبهای قدر 

 

یه گوشه از دعاهاتون من و هم یاد کنید 

 

التماس دعا 

دوست 6 ساله، من باهات خاطره ها دارم

بسم الله الرحمن الرحیم 

اولین باری که دستمو گرفتی تو دست های مهربونت 6 سال پیش بود   

دیگه نمیگم کی تو رو بهم معرفی کردو چه جوری باهات آشنا شدم ...   

که خودش خاطره ای برام ساخته شاید به درازای زندگیم و برای تمام عمرم    

ازون خاطراتی که رفته تو گنجینه ی اسرار دلم  

 

 ازونایی که حتی نمیتونم روی صفحات تو ثبتش کنم  

قرار شد تو بشی مونس تنهاییام و  بگم با تو حرفایی که نمیتونم به خیلیا بگم   

قرار شد باهات خاطره بازی کنم و ثبت کنم لحظاتمو دلمشغولیامو خوشیا و ناخوشیامو   

قرار شد دوستای خیلی خوبی باشیم براهم ، حرف دل بگیم    

نمیگم نگفتم خیلی وقتا گفتم ، شاید اگه گمنام تر بودی خیلی چیزای دیگه هم میشد ثبت کنم   

ولی خب خودت خوب میدونی دنیا کوچیکه، حتی این دنیای مجازی   

بعضی حرفا هم فقط و فقط حرف دله حتی نمیشه به عزیزترین هات بگی   

 

حتی اگه عزیزترینت صفحات دفتر خاطرات شش ساله ات باشه   

با این حال خیلی چیزا رو بهت گفتم ، نگاه که میکنم خیلی لحظاتمو ثبت کردم   

لحظات ناراحتیم که سطح سرتونین خونم در پایینترین سطح ممکنه بوده و دپرس بودم   

و  لحظات شادی که دستم بابتش رو به آسمون بلند بوده و شاکر خداوند   

بعد از نوشتن آخرین پستم تو اردیبهشت ماه یه هدیه فوق العاده از خدا گرفتم   

که باورش هم برام سخت بود، تو روزهایی که واقعا بهش احتیاج داشتم   

سفری که تو اون موقعیت تصورشم نمیکردم جور بشه   

دیدار دوست و عشق جاودانه ام امام رضا بهترین هدیه ای بود    

که تو همه ی سالهای عمرم  نسیبم شده، میخواستم حین سفر از ذوقم و هدیه ام   

بنویسم ، دیدم امکان ثبت وجود نداره بلاگفا به علت پاره ای تعمیرات تعطیله   

گفتم لابد تا برگردم حال دوسیم خوب میشه میتونم بیام  و بنویسم   

ولی زهی خیال باطل ، تا نیمه های خرداد هم امیدوار بودم که برگرده   

ولی بعد از گذاشتن عذرخواهی در صفحه ورود و توضیحاتی که داده شد    

تازه نگران شدم که مبادا دوست 6 سالم یا به تعبیری بچه ای که بزرگش کردم   

قد کشید قراره از مهر ماه بفرستمش مدرسه رو زدن نیست و نابودش کردن؟   

اما این نگرانی باعث نشد ناامید بشم  و امروز که رفتم وبلاگ دوست گلم خانم دکترمهربون  

 

رو بخونم دیدم که نوشته بلاگفا درست شده زودی هول شدم اومدم بنویسم که  

 

چقد منتظرش بودم و ازش قول بگیرم که دیگه اینجوری ناخوش احوال نشه که حالمون 

  

گرفته میشه اساسی   

پ.ن: ممنون از مدیران بلاگفا که هر چند با تاخیر ولی بالاخره  دوست جانمو بهم برگردوندن  

 

پ.ن: رفتم دیدم خوشبختانه کل آرشیوم هست، پستهای اولی که   

ثبت میکردم اینجا رو خوندم کلی خندیدم، جالبه اولیاش هم تو ماه رمضون بود   

اون موقع همش تو این فکر بودم یه وب جذابی داشته باشم با کلی خواننده   

و اینقد وبلاگ میخوندم نظر میذاشتم که مطالب منم خونده بشه!!!   

 بیشترین نظراتم برای یه پستم به 100 تا رسید هر چند   

محتوای نظرات برام مهم بود ولی اون عدد 100 اهمیت والایی داشت و صد البته   

فقط یه بار تکرار شد چون من حالشو نداشتم برم و حجم زیاد وبلاگ بخونم    

 پ.ن: تو پست های بعد حتما ازین مدت و هدیه تولدم میگم  کلی عکس گرفتم    

که ثبت کنم

  

پ.ن: از هر چه بگذریم سخن والیبال خوش تر است، دیشب افطار مهمون عمه ام بودیم   

بازی واونجا دسته جمعی دیدیم کلی لذت بردیم از بازی بچه ها و باید بگیم   

بچه ها متشکریم و واقعا دست مریزاد...  

( دست مریزاد یعنی دست شما ازر نبیند=دست شما از ازار ورنجش دور باد مترادف دستت درد نکند) 

ویکی واژه

 

پ .ن: هی وای من الان دیدم  پست های 93 و 94  کلا پرید 

چراااا؟!!!