زندگی با طعم ملس!

 

خیلی روتین شده، چی؟ زندگی و میگم ، طالب یه هیجان مثبت بزرگم

در حد تیم ملی و لالیگا و بنز و... اینا هم نه !  یه چیزی در حد بیگ بنگیا ابالفضل!

***

 

میدونید چیه؟ البته میخوام این فکرو تغییر بدما یعنی باید این کارو بکنم چون  نمیخوام

کار به بکار افتادن مراکز القای مغزم بکشه و تلقین بشه این مساله بهم که یعنی آره اینجوریه

ولی بذار اینجا بگم بلکه عوض شه

موضوع اینه که من فقط کافیه از یه چیزی که برام پیش بیاد، یه اتفاق ساده که ممکنه برا همه رخ بده،

که حالا مثلا یه کم مثبت هم باشه

حتی مورد داشتیم مساله بسیار خنثی هم بوده(نه مثبت نه منفی)

فقط  و فقط کافیه من کلمه اول اون اتفاق و بگم  آقا اصلا اون جریان یه جوری میشه

 که من از گفتنش پشیمون و بسی خجل میشوم یعنی شما اینو از یه مساله کوچیک

مثل برنامه ریزی کوچولو برا درس یا کار بگیر تا ذخیره ارضی و مسائل مربوط به ازدواج و 

تعطیلی و مشغولیتو... اصلا کافیه من یه نمه از یه چیز تعریف کنم

حالا نه که برا خودم تعریفی باشه ها یا که خیلی دوسش داشته باشم نه!

فقط منظورم اینه کافیه بگم، آقا یعنی تمومه! پودر میشه میره هوا

همینه عزیز دلم حافظ جان همش بهم میگه رازت را با کسی در میان مگذار،

 یعنی حافظ جان یه باره بگو کلا سکوت اختیار کنم  هیچی نگم دیگه! عجب!

***

 یه سوال؟ البته از خدا بپرسم بهتره! شمام در جایگاه اشرف مخلوقات و خلیفه الله

 حق پاسخگویی دارین: خدا جان ! عزیزم فلسفه این دندون عقل چیه خداییش ! زده

فک و لثمو درب و داغون کرده، آخرین بار که رفتم دندونپزشکی  جناب دکتر فرمودن  فکت گنجایششو نداره

باید بکشی؟ جل الخاق ،  چه درومدنی چه کشیدنی؟ چرا درومدی که بخوام بکشمت نازنین؟

از سن بیست سالگی که ریز ریز درومدی تا همین سال قبلم ادامه داشت بیون اومدنت

خانمی کردم هیچی نگفتم بهت! 

دیگه این سوراخ شدن لثه  و تو فک نگنجیدن مفهومش چیه؟

حالا از قٍبل ایشون یه نموره عقلمون زیاد میشد حافظمونم دو چندانُ  باز یه چیزی! 

دیگه حتما یه خاصیتی داره دیگه خاصیتش بالقوست به فعلیت نمیرسه

***

 

عرضم به حضورتون که آخر هفته دو سه روزی شاید برم سفر (نوشهر -چالوس) خونه خواهرم

آهان این هفته هم کلاسا تعطیله به دلایل نامشخص اساتید گفتن نیاین البته خوشحال شدم

یعنی سمینارام یه دونشم هنوز تموم نشده واقعا من چرا اینقد کندم درین زمینه؟!

زیادی دقت به خرج میدم ، میخوام روندشو تندش کنما نمیشه

 ***

آقا اینقد دلم میخواد یه برنامه بفرمایید شام شرکت کنم کودک درونم و ساکتش کنم

 آهان ایضا دلم کلاس بازیگری هم میخواد ، یادمه بچه که بودم همش با عروسکام بازی میکردم

اونم چی؟ سریالای چند قسمتی تازه اونم با تعداد معدود عروسک بیشترش مجسمه بود

کسیم حق اومدن تو اتاقو نداشت چون خیلی غرقش میشدم و میرفتم تو قالب نقش

بعد بزرگتر که شدم تو مدرسه نمود بیرونیش شد نمایش های سر صف و ...

خلاصه چند روز پیش از کنار اداره ارشاد شهرمون رد میشدم دیدم نوشته کلاس بازیگری

 مربیشم میشناختم دلم خواست  در راستای بها دادن به کودک درون برم ثبت نام کنم

 فارغ از این همه کار نکرده که دارم (فقط هوس کردما)

شب  تو خونه مطرح کردم این هوس را

در اون لحظه این قیافه من بوداین  قیافه مامانماینم بابام بود

باز این من بودم و متعاقبا این من

حالا مثلا بهش میگفتم بابا امسال تصمیم دارم برم بشینم برا پزشکیم بخونم اینجوری میشد

البته خیلی چیزای دیگه دلم میخواد، مثلا کلاس سنتور و فتوشاپو تایپ دو دستی و ...

دیگه اینکه آهان دلم میخواد پستایی مثل پست قبلیم نظراتش زیادتر از همه پستا باشه

وقتی تعداد نظراتش کمه دلم میگیره

پ.ن: خدایا شکرت! بیگ بنگ نمیخوام ، فقط آرامش !

 

پ.ن: چقد در هم نوشتم

عید تاجگذاری زیباترین، عادلترین، مهربانترین و تنهاترین شاه عالم مبارک باد !

 

یک روز نسیم خوش خبر می آید

بس مژده به هر کوی و گذر می آید

عطر گل عشق در فضا می پیچد

    می آیی و انتظار سر می آید . . .

 

صرفا جهت یادآوری!

اگر کسي تو را با تمام مهربانيت دوست نداشت ...


دلگير مباش که نه تو گناهکاري نه او


آنگاه که مهر می ‌ورزی مهربانيت تو را زيباترين معصوم دنيا مي‌کند ...


 پس خود را گناهکار مبين


من عيسي نامي را ميشناسم که ده بيمار را در يک روز شفا داد ... و تنها

يکي سپاسش گفت!!!



من خدايي ميشناسم كه ابر رحمتش به زمين و زمان باريده ... يکي سپاسش

 

مي گويد و هزاران نفر کفر !!!



پس مپندار بهتر از آنچه عيسي و خدايش را سپاس گفتند ... از تو براي

مهربانيت قدرداني ميکنند.


پس از ناسپاسي هايشان مرنج و در شاد کردن دلهايشان بکوش... که اين روح

توست كه با مهرباني آرام ميگيرد

تو با مهر ورزيدنت بال و پر ميگيري ...

خوبي دليل جاودانگي تو خواهد شد ...

پس به راهت ادامه بده

دوست بدار نه براي آنکه دوستت بدارند ...

تو به پاس زيبايي عشق، عشق بورز و جاودانه باش

 

 پ.ن: علی الحساب بعد از یادآوری فوق الذکر من کمی تا قسمتی

خود را دوست داشتم

 و

 این خوشگلارو خریدم و به خودم تقدیم کردم

 

عاشق عطر نرگسم

 

آخه اگه کسی خودشو دوست نداشته باشه، دوست داشتن بقیه آدما براش مشکله!

 

 

پ.ن: نرجس جونم(سارا) خبری ازت نیست ! کجایی؟؟؟ دلم برات تنگ شده یه عالمه

یا سریع الرضا

بسم الله الرحمن الرحیم

تو این دورو زمونه ای که مهر ومحبت خالص نایاب، تو این دورو زمونه ای که

کمتر کسی پیدا میشه خودتو برا خودت بخواد، تو این زمونه  ای که

گوش شنوا و چشم بینا برا شنیدن حرفات و دیدن وضعیتت کم پیدا میشه و

 تو این زمونه ای که حرص و بخل و حسد نسبت به هم نوع، سر به فلک میکشه

کسانی هستن چه اون زمانی که بین  ما آدما بودن و چه زمانی که از بینمون رفتن

همواره  منبع عشق و محبت و مهربانی بودن، آدمایی که از محبت وکمک کردن به من و تو نوعی

بدون حتی ذره ای توقع دریغ نمیکنند،  فقط کافیه رو کنی بهشون و لحظه ای دل رو گره بزنی به

آستان کرامتشون، یا حتی اگه یه زمانی چنان غرق این دنیای دنی و پست شدی اونا فقط بابت

همون یه باری که بیادشون بودی، به یادت هستن و دستتو جوری که خودتم متوجه نمیشی

 از کجا و کی بوده میگیرن و  از چاه خودخواهی و غرور و خودبینی میکشنت بالا تا غرق نشی،

چجوری میشه یه همچین آدمایی باشن و ماها برای خواسته هامون رو به دیگران کنیم

چجوری میشه  ما این منابع سراسر عشق و نور و رحمت و مهربانی و  انرژیهای مثبت و

داشته باشم و بخوایم از منابع دیگر بهره ببریم؟!!!

فقط کافیه دل بدیم بهشون ، فقط کافیه خدا توجه ای کنه به ما و ما بشیم

از محبان طریقشون ، اونوقته که با پوست و گوشت و استخونمون حس میکنیم که دنیا تو مشتمونه

چون  دیگه هیچ جا کم نمیاریم ،هر جا که این احساس بهمون دست بده

با همون منابع نامتناهی  نورو معرفت شارژ میشیم  و انرژی میگیریم

خداوند متعال توفیق داده  آستان یکی ازین منابع رو تو کشور ما ایران

تو بلاد خراسان قرار گرفته

اگه یه روزی دل بکنیم ازین منابع یا فراموششون کنیم مخصوصا اگه

همینجا در همسایگی خودمون باشن

خسران و ضررش فقط متوجه خودمونه و لاغیر، چون اونا بی توقع میبخشند و این ماییم که

باید گوی سبقت و از محبان حضرتش برباییم و مقرب اون دریای کرامت بشیم

پ.ن: شهادت  سلطان خراسان، غریب الغربا، سریع الرضا، عالم آل محمد، ضامن آهو،

امام رئوف، ثامن الائمه، ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام  امام عشق و محبت و  مهربانی

بر همه محبان آن حضرت تسلیت باد!

 

 

دوباره دلم برات تنگ شده /از غم دوری تو تب کردم

من مقصرم خودم می دونم/ همه روزامو خودم شب کردم

من همش بهونه آوردم که/ راه خونه ی تو خیلی دوره

اما عشق تو مث بارون شد/ داره چشم های منو می شوره

 

دل نوشت: دلم بدجوری هوایی شده برای حرمت آقا، دلم برا خوندن یه زیارت عاشورا

 تو صحن و سرای حرمت پر میکشه،

دلم لک زده برا اون آرامشی که هیچ کجای دیگه نمیتونم پیداش کنم آقا

 یادته یه قول و قرارایی باهم داشتیم؟

یادته قرار بود دعوتمو همه ساله کنی بیام زیارت؟ ازت نمیپرسم چرا امسال دعوتم نکردی؟

حتما من رو سیاه لیاقتشو نداشتم،  هنوز مزه شیرین آخرین دعوتت رو  تو وجودم حس میکنم

 بعدش بلافاصله دو تا حاجت از سه تا حاجت خاصم و بهم دادی 

 بگذریم که خیلی مدتش کوتاه بود 

 و بار غمشون هنوز رو دلم سنگینی میکنه، اما چه کنم دنیا همینه ، نباید دلبست ،

خدا صلاح کار مارو بهتر میدونه، راضیم به رضایتش

 اما آقا هنوزم که هنوزه اون دو تا حاجت خاص با منه لحظه ای نیست

که از فکرشون بیرون بیام، تازه بازم  بهشون اضافه شده، آقا اگه این

حاجتای دنیویمو بهم بدی اگه خدا بخواد و بذل و توجه شما همراهم باشه

ایشالله به اون دنیامم کمک میشه

اصرار نمیکنم میسپرم به خودتون تا به بهترین نحو برام رقم بزنید

چون صلاح کارمو بهتر از من آگاهید، من به شما اطمینان کامل دارم

و میدونم همیشه تو همه لحظات سخت دست مهربونیتون رو سرم بوده

نمونشو همین یه سالی که طلب نکردی منو،  فراوون دیدم

ولی رخصت ندادی بیام برای تشکر!

 آقا جان! تو رو به این روز عزیز که به اسم زیبای تو متبرک شده

 میخوام که حاجت همه حاجتمندان رو بدی

سلامتی امام زمان، بیمارا، مشکلات اقتصاد ی

 مشکل اعتیاد و اشتغال  و ازدواج جوونامون

حاجت کسایی که بچه میخوان، اونایی که بچه دارن و بچشون مشکل داره ،

اختلافات خونوادگی و زن و شوهری و ... 

حاجتهای خاص منم بده آقا

ایشالله زیارت حرمت به زودی قسمت همه آرزومندان و محبان آستانت  بشه

آقا جان!

شرمنده ام  بابت این همه حاجت

 در راس همه این حاجتها  که برآورده شدنش همه رو  کفایت میکنه اینه که :

از تو جز تو رو نخوایم

تو باش!  تا من باشم 

 

 

پ.ن: امروز با مامان نذری پختیم جای شما خالی

هیس! دخترها فریاد نمی زنند

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام، عصر زمستونیتون بخیر

ناهارو خونه عمم  دعوت بودیم هر سال کله سحر شله زرد میپزه  و ناهارم دعوتمون میکنه

با مامانم اینا نرفتم خونه عمه به بهونه ترجمه و درس و ...

( استادمون سه تا مقاله رو در قالب یه سمینار داده ترجمشو اصلاح کنیم ،در مورد کلسیم سیگنالینگ)

 آقا اصلا اصلاح کجا بوده  این نیاز به ترجمه مجدد داره،  الان این فرم چشمای منه 

بماند که سه تا دیگه سمینار دارم و برای اونام باید بشینم ترجمه کنم

داشتم میگفتم ما نرفتیم به همین بهونه، منتها  یه کم که ترجمه فرمودیم تو بخون اصلاح!

و فرم چشا همون مدلی شد که گفتیم  ومعده امون ورقلمبیده گردید  و نزدیک بود بیاد تو حلقمون

بابت نشستن زیاد و فشار برش در نتیجه

ساعت نزدیک ۳برآن شدیم بریم ناهار بخوریم و بعدش فیلمی

که چند روز پیش از خواهرم تعریفشو شنیدم  و بعده استخاره  فرواوون از ویدیو کلوپ تهیه فرمودم

اصولا اهل خریدن فیلم نیستم  مگه اینکه  خواهرم یا دومادمون خریده باشن بگیرم ازشون ببینم 

وگرنه اینقد میمونم که از تی وی پخش بشه ببینمش

اینم خواهرم خریده بود  و موقع رفتن داد من بریزم تو سیستم تو نگو شارژ لب تاپم تموم شد همون

موقع خاموش شد و منم متوجه نشدم، خلاصه که کپی نشد، در هر حال چون داغ فیلمه

رو دلمون موند رفتم خریدمش

و امروز که مثلا به بهونه درس موندم خونه  برای رفع خستگی رفتیم سراغ فیلمی به نام

هیس! دخترها فریاد نمیزنند

Hiss%20Dokhtarha%20Faryad%20Nemizanan دانلود فیلم جدید هیس! دخترها فریاد نمی زنند

فیلم خوبی بود و صد البته واقعی، چون من چندین  مورد رو  میدونم و شنیدم که اتفاق افتاده

کم نیستن ازین قبیل مرد که چه عرض کنم ؟ نامردهای بیمار 

پیشنهاد میکنم ببینید

البته خودم بسی در حین دیدن فیلم چون تنها هم بودم و معذب نبودم گریستم  و فغان سر دادم

و الانم با چشمانی پف آلود در خدمت  وبلاگمان هستیم  که میدانم زود به زود

 دلش برایمان تنگ می شود

البته فیلم پیمان هم جدید اومده بود خریدیم اون جزء برنامه  نمیدونم چند ساله توسعه است؟

 

پ.ن: رحلت رسول گرامی اسلام  و شهادت امام دوم شیعیان امام حسن مجتبی (ع) بر شما تسلیت باد!

امید  که با برکت جستن ازین روزهایی که بیشتر به یاد اون بزرگواران هستیم

 مرام و مسلک و طریقشونو تو زندگیمون همیشگی کنیم، آمین یا رب العلمین

 

پ.ن:  مرسی آزاده جون که سر میزنی خصوصی گذاشتی اینجا می نویسم:

به پیج من رحم کن

بگو ببینم نوشته های  اینجا با قیافه من هم خونی داره آیا ؟

 

ادامه نوشته

اللهم عجل لولیک الفرج

بسم الله الرحمن الرحیم

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد/ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد 

 

نمیدونم که چه شکلی هستی

اما حسم میگه صدای دلنشینت، برق نگاهت، طرز بیانت،

راه رفتنت، چهره نورانیت و ...یه جورای خاصی دلنشینه

 زیبایی محض!

 

اینو خوب میدونم که تو شبیه مرد رویاهای منی

اصلا خوده خوده خودشی

کاش زودی بیاد اونروز که من بشینم و ساعتها

به زیباییهات خیره بشم، کاش بشه اونروز که

تو دریای بیکران وجودت غرق بشم، عطر تنتو ببلعم

و گوشم پر بشه از طنین خوش صدای مردونه ات

وقتی بانگ انالمهدی سر میدی

میدونم اگه فقط به اندازه ثانیه ای جمالت

نمایان میشد ازون به بعد هر ثانیه بیتاب

دیدنت بودیم

اصلا وقتی روی ماهتو ببینیم انگار

قبل ازون چیزی به عنوان زیبایی وجود نداشته

زودتر بیا و ما رو ازین همه زیبایی محروم نکن

منتظریم

 نرگسای زمستون عطر حضور تو رو فریاد میزنند

 

پ.ن: مادربزرگم ازم میپرسه:

تا کی باید بری شیرازو برگردی؟کی این درسات

تموم میشه؟

بهش میگم تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد

یه اوووه کشدار و چنان میگه که انگار اون روز

به این زودیا نمیاد

کاش تو ذهنمون روز ظهورتو اینقد دور نمیدونستیم

کاش همیشه آماده دیدن اون چهره دلربا

و اون وجود مقدس بودیم

بهش میگم مامانبزرگ احتمالش زیاده همین فردا

ظهور کننا، میگه من از خدامه ولی به عمر من نمیکشه

و دل من که پر غصه میشه

 

گمشده پیدا شد(امامزاده محبوب من)

بسم الله الرحمن الرحیم

پیرو پست قبلی که تو پی نوشت  در مورد دزدیده شدن کفشم نوشتم

  امشب هم راهی امامزاده شدم

مادربزرگم  موقع رفتن گفت نذر کن برا یکی کفشتو پیدا کنی

منم گفتم من خودم سیدم برا کی نذر کنم دیگه گفتم برا خود آقا سید محمد نذر میکنم

همین که از راه پله های امامزاده بالا رفتم دیدم بهله کفشام کنار گلدون نزدیک در ورودیه

در یک حرکت  که ترکیبی ازهیجان زدگی  و ترس و .. کلا  ژانر وحشت بود

 سریع برش داشتم گذاشتم تو نایلونی که این دفعه جهت احتیاط برداشته بودم

جالب اینه که یه کفش درست عین کفش من سایز کوچیکتر جلو در بود

 وقتی برای زیارت وارد امام زاده شدم  متوجه نگاه سنگین خانمی شدم که همون روز  دزدی

از بدو ورود نزدیک جاکفشی نشسته بود و وقتی ما از نماز برگشتیم هنوز همونجا بود،

تا من و دید درست مثل همون روز شروع کردبا گوشیش بلند بلند صحبت کردن،

اون روزم همچین حرکاتی از خودش مبنی بر اینکه

حالش خوب نیست و یه جورایی ناراحتی اعصاب داره نشون میداد،

تازه آینه و بندو بساط آرایشم آورده بود  اون گوشه کنار جاکفشی مشغول حرکات غیر عادی بود 

یه بار محض احتیاط همون روز ازش پرسیدم خانم ندیدین همچین  کفشی و  کسی برداره

هنوز سوال من تموم نشده چنان حرکات وحشتناکی از خودش نشون داد، تندی رفت کفششو

آورد بعد هی قسمو آیه اونم با صدای بلند که من برنداشتم 

حالا توجه کنید که سوال من چیز دیگه ای بود

وجالبه  اون گوشه نشسته بود که پر از پارچه سبزو کتاب و ... بود

و  تا من خواستم زیر پارچه ها و نگاه کنم

باز شروع کرد به حرکات مشابه انجام دادن، بعدش رفتم به متولی گفتم  در مورد دوربین و اینا

  که توپست قبل گفتم، خلاصه جونم بگه براتون از  امشب: وقتی برگشتم 

 از نماز متوجه شدم که اون کفشی که مشابه کفش من بوده هم  دزدیده شده

و صاحبش میگفت که من میدونم کی برش داشته و مشخصات اون خانمه رو داد

و اینکه دیده دو تا کفش تو دستش بوده و دقیقا حال و هوای اونشب منو داشت

و میگفت کفشش گرونه و تازه خریده بوده و ...

چه دزد خوش سلیقه ایم هست ماشالله

یعنی طرف کفش منو که دزدیده خیلی ریلکس پاش کرده اومده

و وقتی رفته دیده نیست کفش اون خانم رو پوشیده، شایدم اصلا متوجه نشده من کفش خودم رو برداشتم

حالا اگه میدونستم واقعا همچین شخصی احتیاج به کفش من داره خودم میرفتم میدادم بهش

(فردین علیه الرحمه)

اما اینکه آدم فی الذاته دزد بار اومده باشه اون بحثش جداست

و یه چیزی که من و بیشتر به این امامزاده معتقد کرد این بود

امروز لطف کردن کلی خجالتم دادن ، یه کمی

دلم بابت حسابای قبلی و همین ماجرا  گرفته بود دیگه یه عذر خواهی به آقا بدهکارم

چون باهاش یه اتمام حجت خاص کرده بودم   

نوستالژی قدیمی دارم با آقا کلی حساب کتاب داریم با هم

اهان خونه که اومدم به بابام گفتم زنگ بزنه پسرخالش که هیات امنای اونجاست

دیگه بهش گفتم ماجرا رو که این سهل انگاریها در قبال  آمد و شد افراد معلوم الحال نشه

خب این بود ماجرای کاراگاه نرجس   حالا کلی پروژه دارم با

شستشوی کفش ، چندشم میشه پام کنمگمونم آخرش مجبور بشم بذارمش کنار

پ.ن: کلا دو هفته ای هست هی  وسیله هام گم  میشن،  چراااا؟

پ.ن: آهنگ زمستونی گذاشتم

 

 

ادامه نوشته

درهم نوشت

بسم الله الرحمن الرحیم

یه تبریک و یه تسلیت با تاخیر

تبریک یلدا و تسلیت بابت اربعین حسینی

ازونجایی که شب یلدا رو یادم رفته بود

قرار بود این هفته یه روز بیشتر بمونم شیراز  اما تا فهمیدم  که شنبه شب

شبه یلداست همون جمعه بارو بندیلو بستم و راهی شمال شدم

دیگه  حسن شب یلدا به همین دورهمی های خونوادگیشه

امسال بر خلاف سالهای گذشته یلدا رو به دلیل اینکه پدر بزرگم

سفر بودن و مادر بزرگ پیش ما در منزل برگزار کردیم خواهرم اینام  که بودن

و علیرضای خاله که اولین یلدایی بود که پیش ما بود

مثل همیشه به خوردن  هندونه و تنقلات و خوندن حافظ گذشت(ربطی نداره ولی

باید یه فکری به حال وزنم بکنم روند رو به رشدش چشمگیره)

فالهایی که گرفتم  نمیدونم چرا ولی خیلی به دلم ننشست

به جز فال بابام بقیه فالا ربط چندانی به نیات نداشت

داشتیم حافظ جان؟! گمونم از وقتی رفتم شیراز نرفتم مزارش با من قهر کرده

اینم فال من ، مفسران تفسیر فرمایند

جونم براتون بگه  که با اینکه بسی کارهای نکرده و سمینارهای ارائه نداده

و درس نخونده دارم اما از وقتی که اومدم هیچ کاری نکردم

چند روزی که علیرضا بود و شیطنتاش و این یکی دو روزم  نفهمیدم چجوری گذشت

امروزم که کلاس زبان داشتم و از صبح مشغول اون بودم

شب اربعینم رفته بودم امامزاده نزدیک خونمون "آقا سید محمد" سفید آستانه

برای نمازو مراسم بعدش (با خواهرم بودم)  لحظه ورود کفشمو

تو قسمت پایین جاکفشی گذاشتم بعد مراسم که برگشتیم

دیدم ای دل غافل جا تره و بچه نیست

اون هفته تازه خریده بودمش متاسفانه تو انتخاب کفش خیلی سخت پسندم

بعد از کلی گشتن یه کفش مطابق میلم پیدا کرده بودم

خلاصه که خیلی ناراحت شدم ، البته امام زاده مجهز به دوربین مدار بسته

بود ، به متولی گفتم میشه فیلمشو ببینیم(حالا انگار ببینم میتونم طرف و پیدا کنم)

گفتش نه باید ازاوقاف و اینا بیان  من بلد نیستم و ... گفتم خب بخوایم منتظراین پروسه ها

بمونیم که  کفشم تبدیل به کفشای میرزا نوروز شده

خواهرم رفت از خونه کفش بیاره برام

حالا اون وسط هر کی یه چیز میگه قیافه منم این جوریبود ، یکی میگفت

دمپاییم تو مکه گم شده اونم فقط دمپایی من !حاجت روا شدم

گفتم خدا کنه ایشالله اصرار که برم برات کفش بیارم

 یکی میگفت عید نوروز با زنداییم اومدم اونم کفش تازشو اولین بار بود پاش میکرد

 همینجا دزدیدن، اون وسطا هم یکی از بازیگرای تلوزیون که همشهریمونه

اومد زیارت  دیگه سلاملیک کردیمو گفت میخوای برم از خونمون کفش بیارم

تشکر کردم  گفتم خواهرم رفته بیاره و خلاصه هر کی یه چیزی

میگفت که دیگه خواهرم رسیدو حالا قراره باز شب جمعه برم

ببینم پس گردنش نخورده بیاره بذاره سرجاش

خلاصه که حالم گرفته شد  گفتم بگم که میرین همچین جاهایی مواظب باشین

هرچند من به این امامزاده تعلق خاطر خاصی دارم

و زیاد میرم اینجا و برا شخص من اولین باره یه همچین چیزی اتفاق افتاده

ولی خب دیگه تجربه اینکه هر چند حرمت این مکانها ایجاب میکنه

نو نوار بریم اما در هر صورت احتیاط  شرط عقله، مثل من

کفشایی که هنوز یه هفته هم نیست خریدین رو  پاتون نکنید

 

 فال های درخواستی نبشت: عطیه جان این  فال شما

اگه زرنگ بودم ازین راه خرج دکترامو درمیاوردم والله

تو فال که خیلی مشکوک میزنی خبریه دکتر جون؟

شوخی میکنم ایشالله همیشه موفق و پیروز باشی و عمرت به بلندای شب یلدا

 

 پ.ن: یکی از دوستان تو وایبر گروپ خوابگاه  عکس عروسیشو گذاشت،

خودش متولد ۵۳ همسرش متولد ۶۴! براشون آرزوی خوشبختی کردیم با برو بچ

بنظر خوشبخت میرسن ایشالله همیشه همینطور باشن(البته هم خوابگاهی ما

هم زیبا بودن هم خوش اخلاق) خیلیم جوونتر میزدن

 برای من یکی دو سالشم هضم ناشدنیه هر چند تو خونواده خودمون

دو تا از ازدواجهای  اخیر هم اینطوری بوده منتها با فاصله کمتر

 میخوام بدونم دختر بزرگتر اونم با این فاصله مشکلی ایجاد نمیشه؟