انرژی مثبت های من

بسم الله الرحمن الرحیم   

حیاط پشتی که معرف حضور هست  

 

محل انباشت پس ماندهای ساخت و ساز  

 

و البته چند درخت قدیمی (انجیر و انگور و...) که قدمتش به اندازه ی عمر این خونه است 

 

من معتقدم که اگه روی یه چیزی تمرکز کنی و بهش انرژی مثبت بدی 

 

نهایتا این تویی که متقابلا از اون انرژی مثبت رو دریافت می کنی 

 

لااقل این قانون در مورد باغچه کوچک ما صادقه  

 

اینقد نگاش کردم و ناز گلای بی رمقش و تو پاییزو زمستون کشیدم

 

که الان تو اردیبهشت بهشتی به ثمر رسیدن  

 

و من صبحی نیست که از خواب پاشم و بهشون نگاه نکنم و انرژی نگیرم 

 

دنیای بدون رنگ حتی تصورش هم سخته 

 

من موندم در کار خدا که چه تنوعی برای رنگ گلا قائل شده 

 

مثلا همین شمعدونی که من عاشقشم بس که گل متین و خانمیه 

 

 چندین مدل قرمزو صورتی کمرنگ و پررنگ داره   

 

تو حوضمون هم  دو سه تا بچه لاکپشت که نفهمیدم از کجا سردرآوردن 

  

و یه عدد ماهی قرمز سفره هفت سین هم هست

 

شوهر عمه ام  هم  که تو نگهداری گل و گیاه بسی متبحره 

 

جدیدا کلی خیار و فلفل سبز و سبزی خوردن و کدو تنبل تو حیاطمون کاشته

 

که بعید نیست با بزرگ شدن اونا باغچه کوچک ما به جنگلی بدل بشه  

  

 اینم انرژی مثبت های زیبای باغچه

 

ای  

 

  

 

  

 

   

این دو تای پایینی  مربوط به پشت پنجره اند چون مراقبت زیادی نیاز دارند

 

  


   

جمعه عصر تو پارک نزدیک خونمون "جشن بهار نارنج " بود 

 

دو سه سالی هست تو اردیبهشت برگزار میشه 

 

سالهای پیش نبودم که برم اما امسال به پیشنهاد خواهرم با مامان و خالم 

 

رفتیم، من هم که عاشق بهار نارنج و هر آنچه مربوط به اونه 

 

خیلی شلوغ بود، تو فضای مجازی و تلگرام تبلیغشو  زیاد کردن  

 

تو یه محوطه بزرگ صندلی گذاشته بودن،برنامه اجرا کردن،  

 

طنز و سرود محلی و ... 

 

نمایشگاه گذاشته بودن، عرقیجات و مربا و لباس  سنتی میفروختن  

 

این چند تا عکس و از نمایشگاه گرفتم

 

این خانم مشغول بافتن چادر شبه، عاشق این ترکیب رنگ ها هستم

 

اینام که لباس محلی شمالیه

 

  

ما هم عرق و شربت بهار نارنج و رب گوجه خونگی خریدیم 

 

به محض رسیدن به خونه یه شیشه شربت بهار نارنج درست کردم و سر کشیدم 

 

تا خدای نکرده بهار نارنج خونم افت نکنه 

 

بهار نارنج، گل محمدی و زعفرون شربتاشون نشاط بخشه 

 

درواقع عرقیجات نشاط آور اسلامیند 


 

هفته پیش خاله و شوهر خالم از زیارت امام حسین برگشتن 

 

بعدش خونشون مراسم ختم انعام بود، مهموناشون زیاد بودن 

 

دخترخالم طفلکی دست تنها بود با یه عالمه کار 

  

 پیشنهاد درست کردن حلوا رو دادم بسی خرسند شد

 

 و چون این احساس بهم دست داد که حاصل دسترنجم خوشگل شده 

 

چند تا عکسم ازش گرفتم

 

 

کادوی مامان عزیزم برا تولدم

 

و این مانتو بهاره

این شال هم به همراه  گل هدیه خواهرم، گلش تو باغچه بود دیگه عکس ننداختم

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

من دست خالی آمدم،دستِ من و دامانِ تو / سر تا به پا دَرد و غمم،دردِ من و درمانِ تو   

تو هر چه خوبی من بَدَم،بیهوده بر هَر در زَدم / آخر به این در آمدم باشم کنار خوان تو   

من از همه در رانده ام،من رانده ای و امانده ام / یا خوانده یا ناخوانده ام اکنون منم مهمانِ تو  

 پای من از ره خسته شد،بال و پَرم بشکسته شد/  هر در به رویم بسته شد جُز درگه احسانِ تو 

  

گفتم مَنم در می زَنَم،گفتی به تو سر می زنم  /  من هم مُکرّر می زنم کو عهد و کو پیمانِ تو؟ 

 

سوی تو رو آورده ام ای خُم سبو آورده ام /  من آبرو آورده ام کو لُطفِ بی پایانِ تو 

 

حالِ من گوشه نشین با گوشه ی چشمی ببین / جُز سایه ی پُر مِهرتان جایی ندارم جانِ تو 

  

من خِدمتی ننموده ام دانم بَسی آلوده ام / امّا به عُمری بوده ام چون خار دَر بُستان ِتو    

  

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین  

گفتی به تو سر می زنم  من هم مُکرّر می زنم کو عهد و کو پیمانِ تو؟ 

 

1395/2/16

بسم الله الرحمن الرحیم 

  

استاد پر ابهتمون تو درس نوروفیزیولوژی میگفت بیشتر آدما شاید فقط یک هزارم 

 

از استعداداشون رو کشف و شکوفا کنند 

 

ما آدما پر از استعداد و علایق  به بار ننشسته ایم 

 

چون  فرصتی برای پرورششون  فراهم نمیکنیم  ... 

 

 

یا به قول استادمون نمیذاریم   

 

سیناپس ها تو شبکه های نورونیمون شکل بگیرن  

 *************************

و اما  

 

من امروز  در روز تولدم   

 

 

که چه سعادتمندانه با مبعث پیامبر خاتم قرین شده 

 

با گذروندن سه دهه از زندگیم  

 

آرزوم برای دهه ی بعدی زندگیم اینه که بتونم    

 

خیلی از علایق و تواناییم رو که به هر دلیلی کشف نشده   

 

و یا اینکه کشف شده ولی فرصت رشد نداشته، شکوفا کنم   

 

و به علایقم بیشتر توجه کنم   

 

ولطف خدا شامل حالم بشه و روحمو بزرگ کنم    

 

و یه جورایی خودمو به معنی واقعی بسازم 

 

و اونوقت تو چهل سالگی وقتی به عقب نگاه میکنم    

 

با تمام وجودم  خدا رو شکر کنم و قلبم پر باشه از حس رضایت  

 

و  

 

خیالم راحت بشه و یه نفس عمیق بکشم 

 

 

 

اینم برش کیک مشترک تولد من و علیرضا جون که سوم اردیبهشت تولدش بود   

 

 

تولد همه ی اردیبهشتیا مبارک  

 

 

 دیگه ببینم آقا رسول الله (ص)برای هدیه تولدمون چه کار میکنه   

 

عید بعثت بر همگی مبارک، التماس دعا    

 

پ.ن: بنظرم خدا اردیبهشت بهشتی رو فقط برا این فرستاده که 

 

آدم بره تو دل طبیعت و هی نفس عمیق بکشه و ریه هاشو پر کنه  

 

از عطر بهارنارنج  

 

پ.ن: انگار از بیست  تا سی سالگی، فیلم زندگی رو میذارن رو دور تند .... 

 

پ.ن: امشب جشن عقد یکی از دختر عمه هامه،  

 

ایشالله همیشه برای همه به خوشی شادی

 

 

 

فلسفه ی دعای ام داوود

بسم الله الرحمن الرحیم   

 

ا م داوود...
 

غصه نخور پسرت برمیگردد...
 

گریه هایت را نذر آمدن مهدے فاطمہ کن

 

دعای ام داوود، که مراسم وداع اعتکاف با آن برگزار می شود از مجرب ترین ادعیه به شمار می رود. این دعا از تعالیم امام صادق علیه السلام است و حضرت درباره آن فرموده اند: به وسیله این دعا، درهای آسمان گشوده می شود و فرشتگان الهی دعا کننده را مژده اجابت می دهند هیچ حاجتمند و دردمند و دعا کننده ای از این دعا مایوس نمی شود، و خداوند هم پاداش این دعا را بهشت قرار داده است.
امام صادق علیه السلام این دعا را به مادر رضاعی‌شان جناب «فاطمه، ام داوود» آموختند و لذا این دعا به ام داوود معروف شد. وگرنه نام اصلی این دعا «استفتاح» است. این دعا حکایت جالبی دارد که آن را از زبان جناب ام داوود بیان می کنیم:
منصور دوانیقی لعنه الله علیه، لشکری به مدینه فرستاد. سپاهیان او تعدادی از سادات حسنی را دستگیر کردند، و با غل و زنجیر از مدینه به بغداد بردند و به سیاه چال زندان انداختند. فرزند من داوود هم در میان آنها بود! زندانی شدن فرزندم، خبر نداشتن از حال او برایم بسیار تلخ و دردناک بود. روزگارم با اشک و آه می گذشت، و هر جا مومنی را می دیدم دست به دامنش می شدم  تا برای رفع این اندوه جانکاه دعا کند. شب و روز نداشتم، و برای دیدار فرزندم، دنبال راه چاره ای بودم.
یک روز با خبر شدم امام صادق «علیه السلام» که با فرزندم داوود از من شیر خورده بود، بیمار شده است. به دیدن ایشان شتافتم و از آن حضرت عیادت کردم، هنگامی که می خواستم از حضورش مرخص شوم، فرمود: از داوود، خبر تازه ای نداری؟ با شنیدن نام داوود داغ من تازه شد، اشکم سرازیر گشت و با آه درد آلودی گفتم: مولای من! فدایت شوم داوود کجاست؟ مدت زیادی است از او خبری ندارم، فرزندم در عراق زندان است ومن از دوری او و سرنوشت نامعلوم او سخت در عذابم، از شما که برادر رضاعی او هستید تقاضا می کنم برای نجات و آزادی او دعا کنید.
امام صادق «علیه السلام» فرمود: چرا تا کنون از دعای «استفتاح» غفلت کرده ای؟ مگر نمی دانی که به وسیله این دعا، درهای آسمان گشوده می شود و فرشتگان الهی دعا کننده را مژده اجابت می دهند؟! هیچ حاجتمند و دردمند و دعا کننده ای از این دعا مایوس نمی شود، و خداوند هم پاداش این دعا را بهشت قرار داده است.
برق امید در دلم تابید با اشتیاق از حضرت سوال کردم: ای مولای من! آداب آن دعا چگونه است؟ آن گاه حضرت دستور کامل آن دعا را به من آموخت.  ماه رجب فرا رسید، و دستور های امام را برطبق آن چه فرموده بود، درهمان روز ها عملی کردم. شب شانزدهم رجب از نیمه گذشته بود، پیغمبر «صلی الله علیه و آله» و جمعی از فرشتگان و پیامبران و صالحانی را که برای آنها دعا و رحمت فرستاده بودم، در خواب دیدم. رسول خدا«صلی الله علیه و آله» به من فرمود: ای ام داوود، این جماعتی را که مشاهده می کنی، شفیعان تو هستند. برای تو دعا کرده اند و مژده می دهند که حاجت تو برآورده شده است، خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار داده، فرزند تو را سالم به آغوشت برمی گرداند...
از خواب بیدار شدم. سرتاپا اشتیاق و امید بودم. آیا فرزندم به دامانم بازمیگردد؟! آیا روزگار فراق به پایان می رسد؟! در این فکرها بودم که ناگاه درب خانه باز شد و فرزندم داوود وارد گشت! اشکهایم سرازیر شد. حال خودم را نمی فهمیدم، فرزندم را در آغوش گرفتم و خدا را شکر کردم. کمی که آرامتر شدم داوود برایم گفت: مادر! من در زندان بغداد اسیر بودم، دست و پایم را به بند کشیده بودند، در فشار بند های آهنین و زندان تنگ و تاریک، روزگار تلخ و درد ناکی داشتم. شب شانزدهم رجب خواب عجیبی دیدم! تو را دیدم که روی قطعه حصیری نشسته بودی و نماز می خواندی و برای آزادی ام دعا می کردی و اطراف تو را چند نفر گرفته بودند که در حال تسبیح وذکر خدا بودند، رسول خدا(ص) را مشاهده کردم که به من هم فرمود: ناراحت نباش، خداوند دعای مادرت را در حق تو مستجاب گردانیده است. همین که از خواب بیدار شدم، ماموران منصور دوانیقی به زندان آمدند، و شبانه مرا نزد او بردند. با دستور او غل و زنجیر از دست و گردنم باز کردند، مبلغ ده هزار دینار به من دادند، و با مهربانی و شفقت مرا بر شتری سوار کردند و به مدینه رسانیدند!
داوود را نزد امام صادق «علیه السلام» بردم. آن حضرت فرمود: می دانی علت آزادی تو از زندان چه بود؟! منصور دوانیقی آن شب امیرالمومنین علی «علیه السلام» را در خواب دیده بود. آن حضرت غضبناک به منصور فرموده بود: اگر فرزند مرا آزاد نکنی، تو را در آتش خواهم انداخت، منصور هم در حالی که لهیب آتش را نزد خود مشاهده می کرد، ناچار به آزادی تو اقدام کرد! (اقبال الاعمال، اعمال نیمه رجب)
***
اغلب کسانی که به اعتکاف می آیند حاجتی دارند. فرض کنید در میان اهل اعتکاف، مادری باشد که مانند ام داوود فرزندش را گم کرده است و در هجران او می سوزد. اگر از ما بپرسند حاجت او  چیست چه جواب می دهیم؟ بی درنگ همه می گوییم: بازگشت عزیزش را از خدا می خواهد. همینطور است. اگر کسی گم‌کرده داشته باشد آرام و قرار ندارد تا آن را بیابد. هرچه آن گمشده را بیشتر دوست داشته باشد برای دیدن او بی تاب تر است، مانند ام داوود از همه خوبان می خواهد برای بازگشت محبوبش دعا کنند. خودش هم دائما در حال استغاثه قلبی و زبانی است و مدام این در و آن در میزند و سراغ عزیزش را از این و آن می گیرد.
اندکی به خود بیاییم، آیا من و تو گمشده نداریم؟! آیا جای کسی در میان ما خالی نیست؟! چقدر بی تاب دیدن روی امام غائبمان هستیم؟! مگر نه این است که باید بیشتر از فرزندمان دوستش داشته باشیم؟!
رسول خدا(ص) می فرمایند: هیچ بنده ای مومن نمی‌گردد مگر این که من را بیشتر از خودش دوست بدارد و فرزندان‏ مرا‏ عزيزتر از فرزندان خودش و اهلبیتم را از اهل‏ و خويشان خود گرامى‏تر بدارد و ذات مرا از ذات خودش بیشتر دوست بدارد. (علل الشرایع ج1 ص140)
چرا این قدر راحت آن عزیز را فراموش کرده ایم؟! چطور اینقدر آسان بدون او روزمان به شب می رسد؟! چرا در قطار حاجتهایمان جایی برای او نیست؟! چرا باید امام مظلوم ما پیغام بدهد: « این‌ها که در اینجا (مسجد کوفه) معتکفند، از خوبان و صلحا هستند، ولی هر کدام حاجتی دارد: مال، عیال، خانه، قضای دین، رفع کسالت و ... ولی هیچ کس به فکر من نیست و برای ظهور و فرج من به طور جدی دعا نمی کند! » (برگرفته از بیانات آیت الله بهجت)
چرا باید کار به جایی برسد که بفرماید: شيعيان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمی‌خواهند، اگر بخواهند دعا می‌كنند و فرج ما می‌رسد. (کلید فرج ص111 ) چرا باید با محرمان رازش اینگونه درددل کند: «می‌بینی شيعيان ما را ؟! بعد از نماز بلافاصله به سراغ كارهاي خود رفتند و هيچ كدام براي فرج من دعا نكردند!» ؟! (کلید فرج، ص119) آیا جای شرمساری نیست که مولایمان بگوید: «به مردم بگویید که برای من به اندازه یک زندانی یا لااقلّ یک مریض دعا کنند.»؟! (مجله موعود ش80) مگر مخاطب کلامش ما نبودیم آن موقع که نامه نوشت: برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید زیرا فرج شما در آن است (کمال الدین ج2 ص 485) مگر از ما کمک نخواسته بود موقعی که فرمود: «برو به آنان بگو برای فرج من دعا کنند تا خدا مرا از زندان غیبت نجات دهد.» (کرامات الصالحین ص176)
 حق دارد بگوید «من مظلوم ترین فرد عالمم»(صحیفه مهدیه ص58) جای تعجبی نیست اگر فرموده: «دلم خون است... دلم خون است» (دوازده قرت غربت ص33) واقعا چه خوش فرموده شاه مظلومان، امیرالمومنین علیه السلام در توصیف فرزند مظلومش آنجا که فرمود: « صاحب این امر، رانده، آواره، بي‌كس و تنهاست.» (بحار ج51 ص 120)
کاش کمی درک داشتیم! کاش میفهمیدیم این همه تاکیدهای آن عزیز بر دعا برای فرج، به خاطر ماست، نه به خاطر خودش! خودش امیر عالم است و ذره ای به ماسوی الله نیاز ندارد. هر کس هرچه دارد از او دارد. این ماییم که محتاج هستیم به خادمی قبولمان کند و به ما توفیق دعا برای وجود مقدسش بدهد.
 اگر دلش خون است، اگر شب و روز گریه می کند، اگر بر دعا برای فرج اصرار می کند همه اش به خاطر محبتی است که به ما دارد. می‌خواهد با این دعا از پرتگاه هلاکت در امان بمانیم. همانطورکه پدر بزرگوارش فرموده: به خدا سوگند، فرزندم داراي غيبتي خواهد بود كه هيچكس در آن دوران از هلاكت در امان نخواهد ماند مگر كسيكه خداوند او را بر اعتقاد به امامت وي استوار ساخته و بر دعا براي تعجيل در فرج آن حضرت توفيقش بخشد. (کمال الدین ج2 ص384)
اگر اشتیاق به دوران ظهور در سینه مبارکش موج می زند به خاطر این است که می خواهد ما را از گرداب آخرالزمان نجات بخشد. می‌خواهد از روزگار تلخ‌تر از زهر آسوده‌مان کند و شیرینی حضور در محضرش را به ما بچشاند. می‌خواهد از این جهنمی که دلخوش و دلبسته به آنیم آزادمان سازد و ما را بهشتی کند! بهشتی که در وصفش گفته اند: فهم شما از درک زیبایی های آن قاصر است باید (بهشت ظهور را) با چشمان خود ببینید تا درک کنید (بحارالانوار ج‏52 ص367) بارش بی‌دریغ باران، آشکار شدن گنج‌های زمین، ریشه‌کن شدن فقر و فساد، برچیده شدن بساط درد و رنج و بیماری، چشیدن طعم شیرین آزادی و آزادگی، گشایش دروازه‌های تقوا و دیانت، نوشیدن جام‌های حکمت و معرفت و جمع شدن جهانیان زیر بیرق توحید تنها گوشه ای از برکات توصیف‌‌ناپذیر آن دوران است که به میمنت قدوم امام عصر(عج) نثار تمامی جهانیان خواهدشد.(روزگار رهایی فصول 12 و14 )  

******************************************

 

 

 

تسلیت به مناسبت وفات بانوی صبر و بردباری  

 عقیله ی بنی هاشم 

 

خانم زینب کبری (س)  

********************************

در میان دعاها و اعمال روز نیمه ی رجب  

من و از دعا فراموش نکنید ، التماس دعای فراوان 

به جز از علی نباشد به جهان گره‌گشایی /طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 من یه رسمی دارم تو بعضی از تولدا هدیه میگیرم   

مخصوصا اگه تولد یکی از خاص ترین ها باشه

 

کسی که برای من معنای مرد واقعی در وجود اونه که  متبلوره  

 

 میلاد  حضرت پدر     

امیرالمومنین(ع)

مولای متقیان علی ابن ابی طالب  

 

مبارک !

 

آقا جان هدیه ما یادت نره   

 

در سنگر عـشق رهنورد است علی 


 مــانند خـــدای فــرد٬ فــرد اسـت علی 


 از او بطلب هــر آنـچه خــواهی زیــرا  


 در کون و مکان یگانه مرد است علی

 

 

پ.ن: روز پدر بر همه ی باباها و پدر عزیزم مبارک باشه  

ایشالله سایه همه ی پدرا همراه با سلامتی مستدام باشه