بسم الله الرحمن الرحیم 

 

سلاااااااااااااااااام  

 

میلاد باب الحوائج امام موسی کاظم (ع ) مبارک!

 

بالاخره من اومدم ، وای چقد من حرف دارم بزنم 

 

کدومشو بگم؟؟؟؟؟؟؟

 

البته یه هفته است که از شیراز برگشتم 

 

نمیدونم شما هم اینجوری هستین یا من فقط اینجوریم که حساب اینکه 

 

کی شب میشه کی صبح میشه کی ظهر.... از دستم در رفته اصلا نمیفهمم  

 

چرا روزا اینقد به سرعت برق و باد می گذرن؟!! هی ازون هفته که برگشتم خونه قصد میکنم 

 

بیام بنویسم اما فرصت نمیشه   

 

اصلا یکی از دلایل اینکه من بهار و تابستونو بیشتر دوس میدارم همینه که روزا طولانیند 

 

اصلا این روزهای ابری و بارونای پی در پی و کوتاهی روز بهم نمیسازه

 

دلیل کم اومدنم جامع بود، واقعا روزای پر استرسی و گذروندم 

 

 استرسی که تا بدین لحظه ی عمرم تجربش نکرده بودم

 

بخش اعظم سختی کار حجم بالای دروس بود ماشالله اساتید دریغ    

نکرده بودن من نشنیدم جایی 5 تا درس و باهم امتحان بگیرن!    

خلاصه که به قول یکی از اساتید فول استرس شدم و هرکاری کردم اندکی  

  

از حجم استرسم با علم به اینکه استرس مزمن دشمن سلامتیه کم کنم نشد که نشد   

مخصوصا از مصاحبه میترسیدم که بحمدلله به خیر گذشت مخصوصا اون استاد با ابهت امون   

که قبلا ازش اینجا گفتم و معرف حضور هستن 

 

 که در خوب بودن مصاحبه ام همین بس که کلمه ی "احسنت"   

که ازین استادمون اصولا بعیده چنین چیزی! رو در جواب یکی از سوالات از ایشون شنیدم   

اما خب دروس کتبی ایشون و اونجوری که دلم میخواست جواب ندادم  چون اکثر سوالاتشون 

 

خارج از درسه و مفهومی، یعنی باید نظر خودتو بنویسی

 

بقیه دروس رو هم  بد نبود راضیم  دیگه چه کنم تلاشمو کردم ایشالله 

خدا به خیر بگذرونه نمره قبولی و بگیریم بریم سراغ پروپوزالمون والله پیدا کردن موضوع   

هم خودش پروژه ایه بس عظیم  

 

 حالا تو پستای بعد کامل از جامع و سفرم به شیراز  که مامان جونمم همراهم بود میگم  

   

مدیر گروهمونم از نمره زبانم راضی بود و گفت نمرتون خیلی خوب شده 

 

گفتم چه کنم دیگه هدیه ی امام رضاست البته تو دلم   

والله اینقدی که من از مصاحبه میترسیدما الان رفتم تو مرحله ی خنثی شذن!  

  

یعنی میخواستم فقط بدم آزمونو  استرسم تموم بشه راحت شم دیگه الان نگرانم که چرا برا 

 

نتیجه استرس ندارم!!! در حالی که خیلیم مطمان نیستم به نتیجه!    

*امروز اولین دستمزدمو از یکی از کارای ترجمه ام گرفتم، البته قبلا هم برای این گروه مترجمی 

 

کار ترجمه انجام داده بودم ولی خب اون یه متن تخصصی در مورد رشته حقوق بود، اینیکی 

 

مربوط به رشته ی خودمونه یه کتاب در زمینه ی هیستولوژی که فعلا یه فصلشو برام ارسال    

کردن تا در صورت تایید و اینکه منم وقت داشته باشم فصول بعدی ارسال بشه، البته اینکه میگم 

 

دستمزد چیز چشمگیری نیست به خاطر اینکه دستم تو ترجمه روون بشه برای ترجمه مقالات  

 

 و اینکه اگه خدا بخواد بعدها کتابی که مدنظرمه رو بتونم ترجمه کنم قبول کردم   

 

والله ما چیمون از شیلا خداداد کمتره(تو نمایشگاه مطبوعات اولین کتاب ترجمشو   

به نمایش گذاشت) البته شوخی میکنما ترجمه کار بسیار تخصصیه   

و فقط کسایی که تبحر بالا دارن میتونن تا مرحله کتاب پیش برن حالا دیگه باید تلاش کرد 

 

 و تمرین که هی بهتر و بهتر بشی و باید بالاخره از یه جایی استارت زد   

*از دیروز مشغول تمیزکاری اتاقم بودم که دیگه داشت از نامرتب بودنش اعصابم بهم میریخت   

چون ازون هفته فرصت نشده بود  دستی به سرو روش بکشم و 

 

 آثار باقی مانده از جنگ جهانی جامع رو  بزدایم   

و نشون به اون نشون که تا همین امشب من مشغول تمیز کردن کمدا و 

 

 جابه جا کرن کتابا بودم  چون چند تا  تغییر اساسی برا باز شدن فضا دادم   

خلاصه که الان اتاقم بوی مواد شوینده میده ازون بوها که معمولا قبل عید به مشام میرسه 

 

و آدم و سر ذوق میاره    

*دو شب پیش تو حال و هوای خاصی بودم که پیام  نرجس خاتون عزیزم خواننده قدیمی اینجا رو   

تو تلگرام دیدم  نوشته بود که داره میره زیارت اولاد علی (ع)، وای اینقد ذوق کردم تو اون 

 

حال این پیام و دیدم و اینکه نرجس جونم به یادم بوده، نرجس جونم ایشالله سفرت   

پر از حظ معنوی باشه، عمم و شوهر عمه و دو تا دختراشون هم امروز رفتن ایشالله همه ی زائرین   

آقا بسلامتی برن و برگردن سفرشون بی خطر باشه و نصیب همه ی آرزومندان بشه سفر کربلا    

* هفته پیش که با مامان از شیراز برگشتیم خواهرمو علی جون قبل از ما اومده بودن خونمون  

 

دیگه به همین بهونه و اینکه مدتها بود به علت رژیمم و جامع از عشقم  آشپزی  

 

دور افتاده بودم دست به  

 

عملیات انتحاری زدم و  هی از حاصل کار راضیم

 

 

پ.ن: میخواستم  بنا به دلایلی  ازینجا کوچ کنم... 

فعلا ملغی شد 

 

پ.ن: دوستان اگه هنوز میخونیدم میام میخونمتون عفو بفرمایید بابت تاخیر   

 

پ.ن: کلی فیلمو کتاب خونه ی خواهرم اینا که بودم(اینترنت نامحدود دارنسواستفاده کردم)  

دانلود کرده بودم که بعد از جامع سر فرصت ببینم و بخونم فعلا که موفق نشدم   

یعنی تا میام بجنبم شب شده  

پ.ن: برنامه رژیمم تو ایام آزمون خوب پیش نرفت اینه که نوبتمو عقب انداختم  

پ.ن: دو تا از دندونام بدجوری داره اذیت میکنه باید به بهداشت دهان و دندانمم رسیدگی کنم

 

پ.ن: پستم قرو قاطی شدها! اساسی!