در مسیر سامرا
بسم الله الرحمن الرحیم
از کربلا که نمیتوانی دل بکنی قلبت را میگذاری و بعد از نماز صبح مسیر سامرا را به
شوق دیدن بارگاه عسکریین (ع) در پیش میگیری، مسیر بسیار زیبا و سرسبز
هست با نخل های سر به فلک کشیده، راستش مسافتش یادم نیست
(حدودا ۶ ساعت یا شاید کمتر) فقط یادم هست که تمام مسیر گوشی به دست
در حال ثبت زیباییش بودم، وجود نظامی ها در پایگاه هایی به فاصله کم
از هم کاملا محسوس هست، صفوف ترانزیت ها از دیگر تصاویری بود
که در آنطرف جاده توجه ام را به خودش جلب میکرد، نمیدانم چقدر از مسیر
را طی کردیم که به امام زاده محمد برادر امام حسن عسکری
(عموی امام زمان) رسیدیم، بعد از طی مرحله تفتیش به زیارت اقا رفتیم،
ظاهرا افراد زیادی که دامانشان سبز نمیشده از امامزاده حاجت گرفته اند،
گهواره ای بر سر ایوان حرم هست که پارچه های سبزی به آن وصل شده
که از آن به زایران میدهند، بعد از زیارت سوار اتوبوس شده و ناهاری
که تولیت امامزاده تهیه کرده را در اتوبوس خورده و به راه افتادیم،
به سامرا که میرسی یک مسیر طولانی را باید پیاده بروی تا زیبایی بارگاه
عسکریین رخ بنمایاند، اتوبوس وارد پارکینگ بزرگی میشود که کف آن
پوشیده از سنگریزه است، تعداد اتوبوس های زایرین آنقدر زیاد است که
حتما باید نشانی از اتوبوس خود داشته باشی تا موقع برگشت اگر گروه
پراکنده شد بتوانی پیدایش کنی، رییس کاروان شوخ طبعمان که در تمام
مسیر بسیار خوش اخلاق بود از زایران میخواهد که گوشی ها را در اتوبوس
بگذارند تا در اندک زمانی که دارند وقتشان برای سپردن گوشی ها
به امانتی هدر نرود، در ابتدای مسیر پیاده روی سرویس بهداشتی برای
قضای حاجت و گرفتن وضو تعبیه شده، بعد تجدید وضو حرکت به سمت مرقد
آغاز می شود، خرابی های جنگ در طول مسیر کاملا هویداست، عمارت های
قدیمی فرو ریخته و ساختمانهایی با دیوارهای ترک خورده، اینجا نیز
نظامی های عراقی با چهره خاص خودشان زیاد به چشم میخورند،
گاها طوری براندازت میکنند که از چشم در چشم شدنشان ابا میکنی،
آثار به جا مانده از حمله داعشی ها و معماری قدیمی شهر را شبیه
تصاویری کرده که پیش از این فقط در فیلم ها دیده ای، در مسیر بساط چای و
شربت نذری مهیاست، راستش نحوه ی شستشوی استکان های کوچک
را که میبینی از خوردنش پشیمان میشوی، ون هایی در مسیر برای
جابه جایی زاییرین تعبیه شده اما صف های طولانی و جمعیت زیاد مقابلشان
تو را به ادامه دادن راه با پای پیاده میخواند.
زیر آفتاب سوزان اردیبهشت ماه سامرا به راهت ادامه میدهی،
بعد از طی مسیر طولانی حالا دیگر خستگی، اندکی رخ مینمایاند، مخصوصا
به خاطر بابا که زانوانش پروتز دارد باید گامها را ارامتر برداری و این خود
مسیر را طولانی تر میکند، نزدیکی های حرم دو شیر آب قرار دارد که
روی دیواری خودنمایی میکند، تشنگی و گرما باعث میشود چند جرعه ای
از آب بی توجه به منبعش بنوشی، آب خنک و گوارایی است، دو سه تا لیوان
یک بار مصرف را پر کرده و بی وقفه سر میکشم، حالا دیگر میتوانی
گنبدو گلدسته حرم را که پشت ساختمان ها پنهان بود ببینی، وارد مرحله ی
سخت تفتیش میشوی، مکان های سرپوشیده ای با جمعیت زیاد که باید
پشت انبوه جمعیت صف بکشی تا بازرسی بدنی شوی، نیمی از فرصت
زیارت را در طول سفر در این صف ها از دست می دهی...
به حرم که رسیدیم حس غریبی سراغم را گرفت
انگار در فضای حیاط حرم دنبال گمگشته ای باشی
سعی میکنم نفس های عمیق بکشم شاید
عطری از حضور امام زمانمان را استشمام کنم
پایین پله ها سمت چپ حرم، سرداب امام زمان هست
وارد حرم می شوی ،در مقابل ضریح می ایستی
اینطرف تویی و هزاران کلام نگفته، و آن طرف پیکر مطهر بزرگوارانی
که سراسر مهرند و کرامت
و تو میمانی که در برابر امام هادی(ع)، امام حسن عسگری(ع)،
نرجس خاتون و حکیمه خاتون که پیکر مطهرشان در کنار هم و در یک ضریح قرار دارد
چه حاجتی را بر زبان آوری، اصلا در تمام این سفر تو هستی و یک سکوت ممتد و یک زبان الکن
وقتی تمام اسطوره های زندگیت را که از کودکی داستانهایشان زیر گوشت زمزمه شده،
با هم در یک سفر میبینی مگر میتوانی عرض حاجتی داشته باشی و
سخنی جز حمد پروردگار را به زبان آوری؟
اصلا انگار همه ی خواسته های دنیایی جلوی چشمت رنگ میبازد
و تو میخواهی که فقط آنها جاری باشند در لحظه لحظه ی حیات و مماتت،
رییس کاروان یک ساعت برای زیارت وقت تعیین کرده چون باید قبل از اذان مغرب
در هتلمان در کاظمین مستقر شویم، وقت اندک است و تو باز هم سیر نشدی
مجبوری باز گوشه ی دیگری از قلبت را بگذاری بروی، سرداب اما خیلی شلوغ است،
اندکی که از پله ها پایین میروی اگر بخواهی انبوه جمعیت را طی کنی و به مکان اصلی برسی
نمیتوانی سر ساعت مقرر به اتوبوس برسی از راه دور مکان سرداب را زیارت میکنی اما اینبار
قلبت و امام زمانت را به هم گره زده و یک جا در سینه ات جای میدهی .....
آغاز امامت گل سر سبد عالم هستی، منجی عالم بشریت، امام زمانم (عج) مبارک باد.
به امید آنکه لحظه های شیرین ظهورش را درک کنیم...
اللهم عجل لولیک الفرج
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ