بسم الله الرحمن الرحیم 

   

 

با آرزوی توفیق الهی برای آقای روحانی   

در راه پیشرفت و اعتلای  ایران و ایرانی

 

تو هر زمان که بیایی شروع تقویم است+ پست انتخاباتی

  بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام ای موعود منتظر 

ای که عطر حضورت را در لحظه لحظه ی زندگی خواهانم 


آقا جان گناهانم مانع شده تا حضورت را آنگونه که شایسته ی والامقامی چون شماست درک کنم 


اما من از شما و اجداد پاکتان جز نیکی و مهربانی نمیدانم،  

 چه شما مصداق واقعی خلیفه الله در زمینید و رحمت بی چشم داشت را وامدار پروردگار عالمید 

 

 من تنها به واسطه ی همین صفت چشم امیدم به شماست  

 

تا شفاعتم کنید و تیرگی گناهانم را وسیله ی دوریم از درگاهتان نگردانید 

 

 و من را در مسیر یک منتظر واقعی قرار داده 

 

 و درک دوران ظهورتان را بر من متجلی گردانید 

 

 تا هر روز شوق و امید به ظهور در قلبم منورتر گشته  

 

و خود را مهیای حضور سراسر مهر و برکت شما گردانم 

 

میلاد امام زمان(عج)  رو با تاخیر تبریک میگم 

متن بالا رو روز میلاد آقا تو پیجم نوشتم الان فرصتی شد اینجا هم بذارمش 

 ب هر حال اسم و وجود این وبلاگ وامدار آقا امام زمانه و   

من شرمنده آقام که خیلی وقتا کوتاهی میکنم....  

پ.ن: پست زیارتی در راهه راستش فرصتی نشده با جزییات کامل بنویسم  

هر چند خیلی دوست دارم این کارو بکنم 

پ.ن: چقد دلم هوس سامرا کرده...


 

و اما انتخابات .... 

از خودم متعجبم که چرا دیگه اون شورو حال خاصی ک تو دوره های قبلی برای انتخابات داشتم 

 از وجودم رخت  بربسته، ی جور حس رخوت و خستگی ازین بازی های سیاسی،  

من خودم خیلی علاقمند به سیاست هستم و   بسیار دنبال میکنم  اما  فکر میکنم  

 مسایلی پشت پرده است که من نوعی توش هیچ نقشی ندارم، گاهی حس بازی خوردن بهم دست میده 

 و ابزار، مخصوصا وقتی تو مناظرات دو طرف اینجوری دست هم و رو میکنن و  

پرده از مسایلی بر میدارن و چهره های واقعی برای ملت رو میشه،  

وقتی میبینم کسانی بر اریکه قدرت نشستن که یه تحلیل درست حسابی  

در مورد مسایل اقتصادی و فرهنگی و ...ندارن و در جواب سوالا پرت و پلا میگن و 

 به طرف مقابل اتهام میزنند و ابایی ازین قضیه ندارند یعنی با تمام قدرت اومدن 

 تا طرف مقابل و بی آبرو کنند و از خدا ترسی ندارند ، و من میمونم که چطور  افرادی این چنین  

سالیان ساله که زمام قدرت رو در دست گرفتند و بر ما حکومت میکنند و جایی ازین مملکت نبوده که 

 دست این افراد و فک و فامیلشون نباشه! و وقتی میبینم که ما در مملکت خودمون فقط یک بار 

 اونم قبل از انتخابات و برای اینکه ملت بیان رای بدن حق داریم اینجوری طعم آزادی و بچشیم و شفاف 

 و بی پرده سخن بگیم !اینجوریه که قلبم ب درد میاد  شوقی برام باقی نمیمونه
 

 من رای میدم و معتقدم باید شرکت کرد 

 ولی حتی تو پیج و کانال کاندیدای مورد نظر خودم هم خیلی کم سر میزنم تا ببینم چه خبره 

 اخبار و از مامان و بابا که پیامای تلگرام و بلند برا هم میخونن دنبال میکنم ، 

قربونشون بشم که یه موقعی به من گیر میدادن که چرا سرت تو گوشیه 

راستش تلاشی نمیکنم که کسی و متقاعد کنم مثل من فکر کنه چون همونجور که  

من با فکرو تحلیل خودم کاندیدای مورد نظرمو انتخاب کردم و بر انتخابم تاکید دارم  

 طرف مقابل هم حق داره چنین حسی به کاندیدای خودش داشته باشه و من  

برای افکارش هر چند مخالف نظر خودم باشه احترام قایلم  

بقول دکتر شریعتی تعصب یک بیماری خطرناکه، 

 قرار نیست کسی طرف مقابل رو کافر یا کوته فکر بدونه، هر کی بر اساس ظرفیت های 

 فکری خودش انتخاب میکنه و قرار نیست به همدیگه برچسب بزنیم و  

به خاطر این موضوع بین خودمون دلخوری پیش بیاریم ،  

شاید یه موقعی خیلی احساسی با این جریان برخورد میکردم ولی دیگه معتقد بر این موضوع نیستم ... 


پ.ن: تعجبم ازون کاندیداهاییه که قراره به ملت کرامت بدن اما در مستند تبلیغاتی خودشون 

 از مردم میخوان علنا فقرشونو فریاد بزنن و زندگی فقیرانه ی خودشون رو زار بزنن،  

واقعا این چه کرامتیه که با بردن آبروی یک فرد صرفا جهت جمع کردن رای و بد کردن چهره رقیب ،  

 قراره به مردم  بدیم؟؟؟؟!!!! 

پ.ن: اول هفته یه روز در سطح شهر پیاده روی کردم، چیزای جالبی جلب توجه می کرد 

اول اینکه کاندیداهای شورا از بس که زیادن کل مغازه ها رو گرفتن برای ستاداشون،  

از کنار هر کدومم که رد میشی یه باند گذاشتن که 

از توش آهنگای دلبرانه حامد همایون پخش میشه و تو باید خیلی کنترلت رو خودت زیاد 

باشه که لااقل تو دلت با اون صدا هم آهنگ نشی و حرکات موزون راه نندازی ، 

 از پوسترای تبلیغاتی که بانوان گذاشتند بهتره چیزی نگم که بسی تماشاییست البته باز  مال شهر 

خودمون خیلی موقرانه تر از شهرهای دیگست ، بعضی آقایون هم انصافا خوش تیپند تقریبا 

هر کسی از راه رسیده کاندیدا شده  

و من موندم این چه شورایی که قراره اعضاش بر اساس تیپ و نوع آهنگ دم دره ستاد انتخاباتی مشخص بشن !  

و جالبه اعضای قبلی هم از موضعشون عقب نشینی نمیکنند و همچنان  

سفت سخت خواهان تداوم چسبیدن بر میز قدرتند ظاهرا تا آدم  قدرت رو بدست نیاره  طعم شیرینش رو  

نمیفهمه و مثل من قضاوت میکنه 

با تو میشه دو عالم رو با هم داشت/دوست داشتم و دارم و خواهم داشت

بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام  

من الان حس خوشبخترین انسان روی کره زمین رو دارم  

 

چرا؟ اگه گفتین ؟

 

بلی

 

چون امام حسین جان جانانم  بالاخره  من  و هم دعوت کرد  

 

یعنی اگه من رو جزء مجانین نمی پنداشتند  

 

با این قد و هیکلم مثل بچگیام بالا و پایین میپریدم و سرود آخ جون آخ جون سر میدادم

  

شنبه ساعت 5 پروازمون از تهران به مقصده نجفه

 

ولی ما (من و بابا و مامان و خاله ام ) فردا صبح میریم تهران

 

و شب با بقیه فامیلای ساکن در تهران و کرج  مهمان دایی جان هستیم 

 

 و انشالله شنبه رهسپار زیارت آقاییم یکی دیگه از خاله هام که 

 

تهران زندگی میکنند هم همراه ما میان 

 

الان ک دارم این پست میذارم ساعت سه بامداد روز جمعه است 

 

راستش تا بدین لحظه فرصت نشد بیام بنویسم 

 

دلم میخواست یه پست بلند بالا بذارم  با جزییات

 

انشالله برگردم از سفر جبران میکنم 

  

هنوز شیراز هم  نرفتم که برم سراغ کارا،  

 

این ترم دانشگاه چند واحد برداشتم برا تدریس  

 

 نهایت تلاشم این ک 15 ام  بعد از برگشتم از سفر برم شیراز  

  

و البته زود باید برگردم برای گرفتن امتحان میان ترم از بچه ها 

 

از طرفیم تو این مدت همش درگیر طرح استادم بودم 

 

و پشیمون همی گشتمی ک من چرا اصلا قبول کردم والله 

 

پروپوزال خودم کم طول کشید توبه نکردم نشستم براشون طرح نوشتم!!! 

 

ولی خب خدارو شکر  بد نبود چیزای خوبی  یاد گرفتم 

 

 اگه خدا بخواد و تداخل ایجاد نشه با کارای پایان نامم، دوسش میدارم 

 

من برم بخسبم ک فردا صبح ساعت ده و نیم حرکته     

 

این دعوت شدن من هم ماجراها داره که بعدا که اومدم مفصل تعریف میکنم 

 

 

پ.ن: عزیزانم حتما دعا گوی همگی هستم انشالله به زودی قسمت شما بشه 

دعا بفرمایید برام که زیارت با معرفتی داشته باشم 

 

پ.ن: کتاب "حسین وارث آدم" دکتر شریعتی  رو گذاشتم کنارم و 

 

 فقط چند صفحه اشو وقت کردم بخونم از همون چند صفحه بسی لذت بردم 

 

پ.ن: این روزا از گوشیم همیشه آهنگای معروف عاشورایی پخش بود 

  

می خواستم برم تو اون حال و هوا،  اصلا دلم یه جوری شد غیر قابل وصف 

 

پ.ن:به خانم دکتر نجوا جونم زنگ زدم خانم دکتر جان خیلی خیلی گلند 

 

با حرفاشون و احساسات عمیقشون به خصوص به حضرت ابوالفضل  

 

من رو بردن تو یه عالم دیگه   

 

پ.ن: خدا جونم هزاران بار سپاس بابت اینکه 

 

کادوی تولدمو پیشاپیش بهم دادی مثل مشهد پارسال و دوسال قبل و ... 

 واقعا چه هدیه ای بالاتر از این میتونه وجود داشته باشه 

 

 

عزیزان، همراهان همیشگی وبلاگ  

 

اگر از من خوبی بدی دیدین حلالم کنید اگر سر به وبلاگهاتان نزدم 

 

به خاطر محدودیت زمان بود پوزش میطلبم  

 

همینجا طلب حلالیت میکنم، نایب الزیاره و دعاگوی شما حتما حتما خواهم بود 

 

شما هم من رو از دعای خیرتان فراموش نکنید 

  

التماس دعا