صرفا جهت اعلام وجود
بسم الله الرحمن الرحیم
تعطیلات گذشت بدون دستاوردی
کلا بنظرم نباشه خیلی بهتره والله من که چیزی نفهمیدم
دقیقا متوجه نشدم کی شروع و چه زمانی پایان
پذیرفت؟
و ازین ایام تحفه چه آوردم؟
اصلا تعطیلات نباشه من راحت ترم
برش دارین آقا، مسوولین رسیدگی کنن
البته این نظر الانمه ممکنه در آینده تغییرات زیادی درش حاصل بشه 
پ فعلا دست نگهدارین بلکه شاید ما هم یه وقتی بهره برداری کردیم ازش
والله تا یادمه یه پیک نوروزی بود که تا غروب سیزده در حال دست و پنجه با
اون سوال ریاضیه سختش بودیم
و انبوهی از صفحات حل نشده اش که تلنبار شده بود بعدشم که میرفتیم مدرسه
نمیفهمیدیم نتیجه اش چی بود؟ ماذا فازا؟
کی حل کرده کی نکرده
جایزه اش چی شد؟ کی برد کی خورد جایزه رو؟
و تو چه میدانی که دلگیری غروب سیزده بدر کودکی چیست؟
خلاصه تا بدین لحظه و این سن که یک عدد نرجس هستم در خدمت شما
با همان استرس ها منتها در قالبی متفاوت
کلا پروردگار لایزال این گِل وجود ما رو با استرس کارِِ ناتموم قالب زده
والله این استرسه نباشه من تب میکنم
اصلا یه جوری شده خودش نباشه من میرم صداش میکنم بیاد به بالینم
کلا از سیستم آموزشی و درس دور باشم به معنی واقعی احساس تهی بودن و عذاب وجدان دارم
خلاصه کنم که پروپوزالی ناتموم باد کرده رو دستم و ایام عیدی که نه تنها سکوی پرتابی نبود
بلکه شلوغی و رفت و آمدهای آن مانعی بود بس بزرگ برای تموم کردنش
و ما که با همان حال و هوای ایام نوروز خو کرده بودیم حالا مگر میتوانیم از
آن قالب در آییم مخصوصا اینکه حال و هوای بهار هست و
گوییا با این همه لطافت حس و حال و عواطف مرا عجیب به مبارزه میطلبد
و تا بدانجا رسید کار که استاد راهنمای محترم خودشان در تلگرام پیغام فرستادند
که چکار کردی پروپوزالت را 
و لابد در دلش هم این جمله را گفته است که چه رویی دارد کانَّه سنگ پای قزوین
من هم در کمال گلگون گشتگی ناشی از شرم
مانند "آن دسته افردای که قراره از شنبه شروع کنند" وعده ی شنبه دیگر
را گرفتم که به دیدارشان برای تحویل پروپوزال خواهم شتافت و ایشان فرمودن
"کاشکی اول ایمیلش میکردین" و این کلمه ی کاشکی آب سردی بود بر آتش شرمم
و فهمیدم آنقدرها هم گوییا عصبانی نیستند
وعده دادم تا پایان همین هفته
ایمیل میکنم خدمتتان ، و الان یک عدد نرجسم که یکی میکوبم بر سر پروپوزالم
و یکی هم میکوبیم بر سر آن موشهای بدبخت بیچاره که قرار است
از مواد مربوطه بهشان بدهیم و ما مانده ایم اندر حکایت این امر که
مواد را گاواژ به خوردشان دهیم یا درون صفاقی که این شده است قفلی بر دل پروپوزالمان
و چه کسی است که نداد فیمِل رت هایی که قرار است ما رویشان کار کنیم
بسی وحشی تر از نرها هستند و ما هی آن لحظه سرنوشت ساز گشودن
دهان این خانم موشی ها را برای گاواژ مواد به یاد می آوریم و هی به
خداوند بزرگ پناه میبریم
باشد که با این طرحمان گرهی از مشکل ناباروری باز کنیم که روز به روز
در حال ازدیاد است
و باشد که رستگار شویم
پ.ن: نگاهت قلبمو برده .... کجای زندگیم هستی بیا فردا یه کم دیره...
بیا عاشق شدم ای وای بیا این اعتراف کم نیست ....دوست دارم ...
بیا این جمله مبهم نیست....
عاشق برنامه ی شب کوک با اجرای باربد بابایی بودم
آهنگ وبلاگم و که خیلی دوسش دارم فریدون خونده و تو این برنامه اجراش کرد
طرفدار پرو پا قرص "محمد رضوان" بودم حقش اولی بود
حیف پارتی بازی اونجا هم خودی نشون داد
و البته آرمان فاطمی که صدای فوق العاده ای داشت
پ.ن: اوایل 94 بود از شرکت شوهرخالم که اینترنتم مال شرکت اوناست
یک عدد سر رسید دادن با تبلیغ شرکت، تمام صفحاتش رو پر کردم
خیلی دوسش دارم مطالب خوبی توش جا گرفته حالا امسال هر چی منتظر موندم
از جایی سررسید برسه نرسید دیگه باید برم خودم بخرم
اهداف و برنامه ها رو مکتوب کنم اصلا یه فازی داره این کار غیر قابل وصف
پ.ن: از دوستان عزیزم بابت دعاهای خوبشون تو پست قبل ممنونم
التماس دعا از همگی در ماه خدا ماه رجب
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ