نقاش سرنوشت

بر روی بوم زندگی هر چیزی می خواهی بکش

 

زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن

 

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

 

از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن

 

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید

 

پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن

 

به راستی تصویر زندگی ما آدما از قبل کشیده شده و چیزی که ازش به

 

عنوان "تقدیر" تعبیر میشه صحت داره یا اینکه ما خودمون به دست خودمون تقدیر

 

رو نقاشی میکنیم و به هیچ عنوان صفحه ی از پیش طراحی شده ای موجود نیست؟

 

بعدا نوشت۱: میلاد خانم فاطمه زهرا و روز زن رو تبریک میگم

 

بعدا نوشت۲: تبریک ویژه به مادر عزیزم و همه مادرانی که .... خواستم توصیف کنم

 

ولی دستم رو کیبورد نچرخید، کلام الکنه در نگارش خوبیهاتون پس سکوت میکنم و 

 

دعا میکنم که سایتون با سلامتی و عاقبت ختم به خیر سالیان مدید رو سر بچه هاتون باشه.

 

بعدا نوشت۳: دوستان گلم که زحمت میکشین و نظر میذارین

 

به وبتون سر میزنم و میخونمتون منتها به دلیل ظاهر نشدن

 

کد اعداد قادر به گذاشتن نظر نیستم.

 

 

 

 

ربع قرن زندگی(26 سالگی)

سلااااااااااااااااام

 

عرضم به حضور ارجمندتان که اولا روز یا احیانا هفته کارگر با تاخیرات فراوان مبارک!

 

این را عارض شدیم که از قافله عظیم ثناگویان عقب نمانیم

 

و  به نوبه خویش تشکری کرده باشیم از این قشر زحمت کش جامعه و 

 

بالاخص کارگران معظم شهرداری شهرمان و البته خانواده آقای رجبی!

 

از آنجایی که هفته کارگر بوده و این عده از کارگران محترم،

 

کار شاخصی جهت ارائه در هفته کارگر برای اعلام

 

حضور موثر در صحنه نداشتند، برای خالی نبودن عریضه، طی عملیاتی خطیر

 

کابلی از کابلهای مخابرات

 

که در چشمشان شیئی اضافی جلوه می نمود را با کمال خونسردی قطع کرده 

 

و  جای ارائه خدمت به ملت در هفته بزرگداشتشان، خرابکاری موثری بر جای نهادند و

 

فقط و فقط خطوط ارتباطی چندین تن از شهروندان

 

عزیز هم منطقه ای را به باد فنا داده

 

 که به برکت آن تقریبا ۵ روزی تلفن منزل و بدنبال آن دسترسی به اینترنت

 

به کل قطع شده و دست اهالی منزل و بالاخص بنده با این همه کار تحقیق و

 

بررسی در دنیای اینترنت ماند در پوست گردو و آن هم چه ماندنی!

 

که اگر حضور در مخابرات و دیدار با رئیس و دادو بیدادها نبود

 

عمرا یادشان می افتاد که کابلی وجود داشته که حالا قطع شده است!!! 

 

و اما

 

 

آمدم پستی بنهم و در ضمن آن خویش را تحویل بگیرم و برای خود

 

که این روزها از دست روزگار زیاد حرص میخورم

 

دسته گلی فرستاده و تولد خویش را با تاخیر به خود تبریک گفته 

 

و مراتب تشکر خود را از آفریدگار خویش جهت آفریدن همچون منی

 

در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۴ 

 

اعلام دارم.

 

برای مشکوک نشدن عزیزان به این حقیر که نکند خدای نکرده مبتلا به نارسیسم

 

 یا خودشیفتگی مزمن باشم عرض میکنم که گاهی جهت تقویت اعتماد

 

به نفس تحلیل رفته از اوجب واجبات است که انسانها

 

وجود خود را بی حکمت ندانسته و آن را موهبتی از جانب خدا پنداشته که در برابر

 

این موهبت حضور، انتظاراتی در خور توان آدمی از او داشته که بس به جا بوده

 

و صد البته مراتب شرمساری خویش را به آن یگانه خالق بی همتا اعلام دارم

 

 که گهگداری جو سنگین این کره خاکی بدفرم 

 

فشار آورده و آلزایمر دوران پیری با عشوه گریهای

 

گاه و بیگاهش باعث میشود که خویشتن خویش را گم کرده و 

 

در برآوردن این انتظارات کوتاهی نمایم.

 

بنابراین

 

تولد  تولد  تولدم  مبارک!

 

پ.ن۱: دل من سیاست ولی رنگ آبی را خیلی دوست میدارم

 

 به مناسبت تولدم به سلیقه خودم احترام نهادم و رنگ قلمو آبی کردم

 

پ.ن۲: بهتره همیشه در حال زندگی کنیم و سعی کنیم با تلاش

 

و درس گرفتن از تجربیات گذشته آیندمون رو بسازیم

 

حسرت خوردن برای گذشته از دست رفته سودی نداره.

 

این رو برای یادآوری خودم گفتم، مهمترین چیزی بود که باید تو روز تولدم مرور می کردم.

 

پ.ن۳:قصدم اساعه ادب به قشر محترم کارگر نبود فقط روی صحبتم با

 

برخی مدیران و مسئولان(رئیس روسا) است که چرا همیشه دنبال این هستید

 

 که کار به جاهای بحرانی و باریک بکشه و بعد دست به اقدام بزنید.

 

این فقط مثالی شاید کوچک و پیش پا افتادست

 

متاسفانه در مسائل کلان هم بر همین منوال پیش میریم.

 

 پ.ن۴: خدایا ممنونم که فرصتی دوباره دادی تا یک سال دیگه به عمرم اضافه بشه

 

امیدوارم خوب ازش استفاده کنم و در آینده حسرت هیچ کدوم از این سالهای باقی مونده

از عمرمو نخورم.

 

 

 

حس زیبای خاله شدن

 

 

این که هر روز نوزادی متولد می شود ،

 

 یعنی خداوند هنوز به آینده انسان امیدوار است

 

  تاگور

 

 

این آقای محترم رو که در تصاویر بالا در خواب ناز و عمیقی مشاهدش می کنید

 

"علیرضا جووووووووووون "

 

خواهرزاده عزیز بنده است

 

که هفته گذشته سوم اردیبهشت ماه ساعت ۱۱ صبح متولد گشتن

 

و دنیای من و خونوادمو به وجود انور و عنبر افشانشان مزین ساختن. 

 

از این به بعد عکسهای بیشتری از سنین مختلف این نوزاد در این مکان مشاهده خواهید کرد

 

دو روزه که ازش دورم ولی اینقد دلم براش تنگه که نگو و نپرس

 

 الهی خاله فدات بشه که اینقد نازو آرومی

 

یه لا حول ولا بگید بچمون چش نخوره

 

(آیکون خاله ندید بدید)

 

"لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم"