صرفا جهت اطلاع خودم!
این روزها مشغول یه کاریم که شاید و شاید بشه اسمش رو گذاشت کار خیر ! ![]()
البته قرار نیست اینجا ازش اسمی ببرم
،چون خود به ضرس قاطع به مضحک بودن
عمل خیرم برای دوستان معتقدم
، اندر حکایت این عمل خیر همان بس که
در کنارخیریت این عمل اگر خدا قبول کند
( نرجس در نقش یک آدم ریاکار)
این کار بسیار هیجان انگیز بوده
و از ریسک بالایی نیز برخوردار است
و طنز نویسان قادرند اندر وصف این کار بنده سطرها مانور داده و جملات
نغز به چاپ رسانند و قدما چه زیبا مثلی اندر حکایتش سرودند که :
"کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی"![]()
و صد البته هر کسی خربزه میخورد پای لرزش هم مینشیند
که الهی الهی
از لرزش بعد خوردن این خربزه شیرین خبری نباشد و همه اعضای تحت پوشش
این عمل خیر بنده به سر منزل مقصود رسیده و عاقبتشان ختم به خیر شود.
فی الواقع هدفم از ثبت این کار خیر در این وبلاگ بدون نام بردن از نوع عمل
فقط و فقط یادآوری برای سالهای دورو درزای است که انشالله اگر عمری
باقی بود و من جهت مرور خاطرات گذشته به وبلاگم سرک کشیدم به
خاطر آورم که روزی نرجسی بود که ازین دست کارها نیز انجام میداد![]()
سفری به شیراز در پیش دارم که ممکن است وقفه کوتاهی در کارم بیفتد
و از برخی نتایج کار به اصطلاح خیرم بی اطلاع یا کم اطلاع بمانم.
این شعر رو تقدیم میکنم به نویسنده وبلاگ متولد برج میزان که دختر بسار گل و مهربونیه
و برای خودم هم بسیار خاطره انگیزه!
آهنگشم گذاشتم رو وبم امیدوارم برای شما هم باز بشه
زمستون
تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زیر بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی
نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
نمیدونی تو عاشق نبودی
ببینی تلخه روزهای جدایی
چه سخته
چه سخته
بشینم بی تو با چشمای گریون
پی-نوشت: یکی نیست به من بگه دو ماه دیگه کنکور دکترا داری
بعد میری دنبال کارای حاشیه ایه به اصطلاح خیر
!
لا اقل دلت برای اون صدتومنی که برا ثبت نام دادی بسوزه![]()
بعدا - نوشت: واقعا نمیدونم تکلیفم در برابر آدمایی که فقط وقتی که بهت
احتیاج دارن پیداشون میشه چیه؟ میشه اسمشون رو دوست گذاشت؟
من هم باید مثل خودشون کم لطف باشم و مقابله به مثل کنم؟ که صد البته نمیتونم،
حالم ازین دوستیهای پوشالی بهم میخوره! متاسفم براشون با این همه توقع!
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ