نرم نرمک می رسد اینک بهار/خوش به حال روزگار
هنوز به نوشتن 1390 تو سربرگا عادت نکردم که 1391 هم از راه رسید.
به قول قیصر امین پور: تا نگاه میکنی وقت رفتن است/ناگهان چقدر زود دیر می شود
و این چیزی نیست جز دفتر عمر آدمی که برگه های کاغذش یکی پس از دیگری داره ورق میخوره، و سطر سطر نوشته هاش اعمال من و توهستند که بر دل دفتر نقش می بندند ، نوشته هامون رو با خودکاری مینویسیم که با هیچ پاکن و لاک غلط گیری قابل پاک کردن نیستن، و حسرت میخوریم که ای کاش معلم اجازه می داد که نوشته های این دفتر با مداد ثبت بشه، تا هر جایی رو که اشتباه نوشتیم و از نظر خودمون اونموقع و تو اون شرایط درست به نظر میومده و یا حتی اون قسمتهایی که حماقت کردیم و با اینکه میدونستیم اشتباهه و باز هم غلط نوشتیم چون نمیخواستیم خالی بمونه رو راحت پاکشون کنیم و از نو بنویسیم، چه آرزوی محالی! ولی اگه اینجوری می شد و میتونیستیم پاکشون کنیم، دیگه خبری از اون اشتباهات نبود، اونوقت چیزی به اسم تجربه جایگاهش تو زندگی ما کجا بود؟ آیا شناختی که الان از اشتباهاتمون داریم رو می تونستیم داشته باشیم؟ و می تونستیم این شناخت رو سر لوحه برگه های آینده این دفتر کنیم تا دوباره اون اشتباهات تکرار نشه که حسرت برگشت به عقب و پاک کردن اشتباهات تکراری و نخوریم؟
دفتر زندگی من هم مثل هر آدم دیگه ای توی نوشته هاش اشتباه زیاده، گاهی 18 گرفتم و ناراحت شدم، گاهی 75/19، و برای 25/0 اشتباهی که کردم شاکی شدم و حرص خوردم، هم از دست خودم و هم از دست معلم! گاهی 14 شدم، نفسم تو سینه حبس شد و تا مرز ایست قلبی رفتم و برگشتم و گاهی 20 شدم و در دل احساس غرور کردم، در حرف به حرف و حتی نقطه به نقطه نوشته هام وجود و حضوریگانه معلمم رو احساس کردم، چه اونموقعی که 14 گرفتم، چه اون موقعی که 75/19 و چه اون موقعی که 20 شدم، هر چند گاهی هم از دست معلم شاکی شدم و اون رو بابت همه اشتباهات و نمره های بدم مقصر دونستم، ولی همون نمره های پایین و پیامدش باعث شد که الان با نگاه به گذشته اون نمره های بدم رو با ارزش تر از 20 هایی که به اسطه اون به خودم مغرور شدم و اشتباهاتم رو ندیدم ببینم، چه بسا نمره های بد باعث شدند که به ضعف هام و مسیرهای اشتباهی پی ببرم . و از خدا خواستم که این شناخت رو بهم بده که واقعا ببینم و ساده رد نشم و یک عمر اشتباه رو به عنوان کار درست تکرار نکنم!
من این دفتر رو با همه بالا پاییناش، با همه نمره های رنگارنگش، با همه پستی و بلندیاش و همه خط خوردگیهاش ، با همه بدخط و خوش خط بودناش دوست دارم، چون حضور یه تکیه گاه و ریسمان رو در برگ برگ این دفتر احساس کردم که هیچ وقت پشتمو خالی نکرد حتی اونجایی که فکر میکردم به خاطر اینکه شاگرد خوبی نبودم تنهام گذاشته!
از یگانه معلم مهربانم میخوام که باز هم مثل همیشه کمکم کنه تا برگه های باقی مونده از دفتر زندگیمو که هنوز چیزی در اون درج نشده به بهترین نحو نگارش کنم و از همه صفحاتش نمره بیستی بگیرم که به واسطه اون بر میزان فروتنی و خاکی شدنم و بر میزان شکرگزاریها و قدردانیهام افزوده بشه و مغرور و خودپسندم نکنه.
سال 1390 هم یه تعداد از صفحات این دفتر رو به خودش اختصاص داده بود، صفحاتی که درش بیشتر لحظاتی پر از اضطراب رو تجربه کردم و گاهیم آرامش قرین لحظاتم بود، گاهی خیلی شاد بودم و گاهی غصه مهمون دلم بود، عید سال 1390 فکرم مشغول کار ناتموم پایان نامه ام بود، مراحلی از کارم رو که عقب افتاده بود و مراحلی و که در پیش داشتم آدرنالین خونم رو معمولا بالاتر از حد معمول نگه داشته بود و باعث شده بود که وجودم از استرس تهی نباشه، سوم اردیبهشت سال 1390 یه سطر زیبا رو خدا توی دفتر به عنوان هدیه برامون ثبت کرد و اون علیرضای خاله بود که با حضورش دنیامون رو شیرین کرد، و معلم رو بابت این سطر زیبا شکرگزارم، نیمه های مرداد سال 1390 بارو بندیلم رو بستم و عزم سفر به دیار شیراز رو کردم تا ادامه مراحل کارم رو در آزمایشگاه دانشگاه پیگیر باشم، و خدا رو شکر اون دو ماهی رو که در خوابگاه بودم لحظات هر چند سخت و پر استرس اما شیرین و به یاد ماندنی مخصوصا در ماه مهمانی خدا، ماه رمضان کنار بچه های خوابگاه و دوستانم برام رقم خورد و اوج لذت و شیرینی رو در روز 7 مهر 1390، روز ولادت حضرت فاطمه معصومه (س) با دفاع از پایان نامم در کامم احساس کردم. و چه زیبا بود لحظه حضور پدر و مادر عزیزم در هنگام خوندن نمره 20 توسط استاد داور در جلسه دفاع پایان نامه!
12 مهر 1390 بعد از حضور در مراسم جشن ازدواج پسر خاله ام رهسپار مشهدالرضا شدم تا عرض ارادت و تشکر کنم خدمت آقا امام رضا (ع) و شادی دفاعم رو با آقا قسمت کنم، پر کشیدن دلم رو همراه کبوترهای حرم دور گنبد طلایی حرم آقا دیدم و خدا رو بابت این سطر زیبا و معنوی هم سپاس می گم، سفر به دیار خواجه حافظ دوبار دیگر هم برای انجام مراحل پایانی صحافی پایان نامه و تحویل نسخ آن و همچنین تحویل مقالات پذیرفته شده و شرکت در آزمون دکترا البته بدون آمادگی به دلیل خستگی روحی ناشی از کار پراسترس رساله تکرار شد، و چه زیبا رقم خورد پایان سال 1390 با حضورم به عنوان استاد سر کلاس درس و عوض شدن جایگاهم از دانشجو به استاد که این را هم مثل هر حرف از دفتر زندگیم مدیون آن یگانه معلم مهربان و بینظیرم هستم که در انتهای سال 1390 لحظات زیبایی را برایم رقم زد. بابت همه داشته و نداشته ها و غم ها و شادی ها و سلامتی که نصیب منو عزیزانم کرد از او تشکر میکنم .
حال که دفتر زندگیم را ورق میزنم و به گذشته های دورو نزدیک سفر میکنم از مهربانترین مهربانان از خالق بی بدیل هستی و همراه همیشگیم در لحظه لحظه ثبت دفتر زندگیم شرمسارم و دفتر زندگیم را چنان با اشتباهات ریزو درشت آغشته کرده ام که مرا یارای تقاضای خواسته هایم نیست و از اینکه باز هم از او برای ادامه مسیر کمک بخواهم خجالت میکشم، اما به چه کسی پناه میتوان برد جز او که هموست چاره همه بی چارگان و اوست پناه بی پناهان و رهرو مسیر و نور تاریکیها، و همو فرمانم داده که بخوانمش تا اجابت کند مرا، و بین من و آن بنده معصوم و پاکش تفاوتی قائل نشده در درخواست و اجابت! و چه آرامشی نسیبم می گردد با مرور این آیه در قلبم، و مرا جسارت بیان خواسته هایم را با وجود همه قصور و کوتاهی ها میدهد.
در این لحظات پایانی سال 1390 و شروع سال 1391 دست نیازم را به سویش دراز میکنم و سلامتی همه بیماران باالاخص عزیزانم را ازو میخواهم که نعمتی بالاتر از سلامتی برای هیچ بنده ای نیست، دعایم را در این لحظات روانه درگاهش میکنم و برای لحظه لحظه سال 1391 و سالهای آینده صلح و آرامش را برای ملتم طلب میکنم، آرامشی به دور از جنگ و فشار اقتصادی و فقرو فساد و توام با صلح و شکوفایی و پیشرفت و رفاه برای تمامی مردمان ایران زمین! و از او میخوام که برای باقیمانده برگ های سفید دفتر زندگیم از غم ها و اضطراب ها و قصورو اشتباهات و کم کاریهایم بکاهد و بر شادی و آرامش و رضایت قلبیم بیافزاید و دفترم را پر کند از رسیدن به همه آرزوهای کوچک و بزرگم و صلاحم را برایم رقم بزند و خواسته قلبی مرا به صلاحم گرداند و یاریم رساند در راه رسیدن به کمال مطلوب او! و خواهان تحول واقعی در احوالم برای جایگزین شدن عادات و صفت های خوب به جای زشتیها در وجودم هستم، و از او برای همه لحظات زندگیم بالاخص قرار دادن لحظه هایی چون تحویل سال برای بالا رفتن دسته جمعی دعاها و فصلی چون بهار که فصل زیبایی و زندگی و زیبندگیست سپاسگزارم!

پ.ن1: آرزو میکنم همه عزیزان و دوستان و خواننده های گل وبلاگم سال خوبی رو پیش رو داشته باشن و به همه آرزوهای خوبشون برسن.
پ.ن2: برای پدرو مادر عزیزم و خواهرم و همسرش و علیرضای گلم و همه عزیزانم و همچنین خودم آرزوی سلامتی دارم. امیدوارم به آرزوهاشون برسن
پ.ن3: بارها گفتم و بار دگر میگویم: عاششششققققققق بهار و عطر بهار نارنجم، دوست دارم هوای بهاری رو با تک تک سلول های تنم عمیقا نفس بکشم تا طراوت و تازگیش تا عمق روحم نفوذ کنه
پ.ن3: دخترخالم براش خواستگار اومده و انشالله تو عید عروس میشه، همه چی خیلی سریع و اتفاقی رقم خورد برای همینم این اتفاق خجسته هممون رو هیجان زده کرده، آرزوم تو سال جدید خوشبختی همه جووناست.انشالله همه اون جوونایی که بیکارند و تعدادشونم در کشورمون کم هم نیست امکان شاغل شدنشون فراهم بشه، ان شاالله من هم تو شغل مورد علاقه ام پیشرفت کنم چه از لحاظ معنوی و چه از لحاظ مادی
پ.ن ۴:خدایا انتظارها را که گاهی مفهومش لای برگ های دفتر زندگی زیر رنگ و لعاب مداد رنگی گم می شود و رنگ ظاهر میگیرد و بابتش شرمنده میشویم و از روی آقا خجالت میکشیم به پایان برسان ، و سال 1391 را سال ظهور منجی ات قرار بده.
پ.ن ۵: دلم گرم خداوندیست، که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد/ چه بخشنده خدای عاشقی دارم!/ که می خواند مرا با اینکه می داند گنهکارم/ دلم گرم است و میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم... / برایت من خدا را آرزو دارم...
پروردگارا در روزهای پایانی سال به خواب دوستانم، آرامش/ به بیداریشان، آسایش/به زندگیشان عافیت/ به مهرشان، وفا/ به عمرشان، عزت/ به رزقشان، برکت/ و به وجودشان، صحت عطا بفرما.
سال نو مبارک!![]()
![]()


وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ