سفر

یه مدت نیستم، برای انجام کارای ناتموم فارغ التحصیلیم امروز عازم شیرازم،

خدانگهدار، التماس دعا

گل نرگس میلادت مبارک!

برای شناخت یه آدم و برای ارتباط برقرار کردن با اون نیاز هست که یه سری  خصوصیاتی از اون آدم

دستمون بیاد، برای مثال وقتی وارد یک مهمونی  یا یه محفل عمومی میشیم حتی در  یک  سفر

طولانی با وسیله نقلیه وقتی میخوایم با بغل دستیمون که تا به اوون زمان جایی باهاش برخورد نداشتیم

آشنا بشیم از اول سر صحبت رو با اون طرف باز میکنیم و با یه سری سوالات سعی میکنیم احساس

نزدیکی بیشتری داشته باشم، و شاید بعدها همون فرد تبدیل بشه به یکی از دوستان خیلی نزدیک ما،

گاهی یه سری استثنائات هم در زندگیه ما آدما وجود داره، مثل شناخت انسانهایی که هیچ وقت

ندیدمشون ولی میخوایم باهاشون ارتباط برقرار کنیم و اگه توفیقشو داشته باشیم  ما رو جز صمیمیترین

دوستانشون به شمار بیارن، از میون این انسانهایی که جز استثنائات زندگی ما هستن  و خیلیاشونو به

دلیل اینکه دیگه  تو این دنیا نیستن و قراره نوع ارتباط دوستیمون باهاشون بر مبنای شنیده ها و داشته

هامون باشه و با روح مقدسشون ارتباط احساسی برقرار کنیم یه استثنای فوق العاده وجود داره که در

بین ما حضور داره ولی قادر به دیدننشون به علت اینکه مجبورند در پس پرده غیبت باشند نیستیم  و اون

وجود مقدس صاحب الزمانه

این مقدمه ای بود برای اینکه این سوالو مطرح کنم که  چجوری باید با یه عزیزی که در ذهنمون همیشه

راجع بهش خوبیه مطلق نقش بسته ولی هیچ وقت ندیدیمو در پس پرده غیبته ارتباط برقرار کنیم طوری

که حس کنیم خیلی بهش نزدیکیم و میتونیم درکش کنیم، باید اعتراف کنم که برای من خیلی سخته یه

همچین چیزی، چون  شناخت من و خیلی های دیگه از چنین انسانی و ذهنیتمون در مورد خوبی های

مطلقش در حد چیزاییه که از تفکر حاکم در اطرافیانمون و جامعه راجع به اون آدم بهمون منتقل شده و یه

جورایی از گذشتگانمون به ارث بردیم، اعتراف میکنم که خیلی از چیزایی که شنیدمو و خوندم ذهن

پرسشگرمو راجع به این انسان والا ارضا نکرده ، نمیخوام بگم که خیلی در پی اش بودم و مطالعات

گسترده ای راجع بهش داشتمو دارم، اما برای شناخت یه فرد اطلاعات در مورد اون فرد هر چند مهمه

ولی برای درک و احساس کردنش یه چیزی مثل برقراری ارتباط قلبی  و معرفت هم لازمه ، اینکه بدونم

پسر پیغمبر سوار بر اسب سپید ، با پوستی گندم گون و خالی برصورت و پیشانی روشن و نورانی و

بینی کشیده و محاسن و موی بلند و...میاد و با ظهورش عدل و داد تمام جهان رو دربر میگیره و آیه

و نرید ان نمن علی الذین الستضعفوا ... و نجعلهم الوارثین 

محقق میشه، من رو راضی نمیکنه، دونستن همه اینا برای ارتباط قلبیم لازمه اما کافی

نیست، نمیدونم شاید خیلیا بتونن این جوری ارتباط برقرار کنن، اما من نمیتونم با اباصالح گفتای نیمه

شعبان که سال تا سال تکرار میشه با اون حضرت ارتباط برقرار کنم، شاید هم بتونم ولی این ارتباط اون

ارتباطی نیست که باب دلم باشه ، شاید مشکل از خودمه، اینقدر غرق در گناهانم و هوا و هوس های 

مادی و لذات دنیوی شدم که از شناخت این انسان والا که سرتاسر معنویته باز موندم که خودم هم این

احتمال رو بیشتر میدم، با همه اندک شناخت و ارتباطی که با این بزرگ  مرد دارم که از ته قلبم از خدا

میخوام که توفیق بیشتر شدنشو بهم عطا کنه امیدوارم که اون حضرت من رو دریابه، هر چند که من ازون

غافل باشم، چرا که  چیزی از او و پدرانش شنیدیم جز داشتن صفات عالی انسانی که تجلی صفات

والای الهی من جمله صفت کرامت و بخشندگی نیست و من رو همین صفت امیدوار میکنه به بخشایش

این انسان بزرگ، اینکه گناهانمو رو که حائلی برای درک وجود مبارکشه نادیده بگیره و یا توفیق بده که

سمت اون گناهان نرم و دستمو تو دنیا  بگیره تا در راهی گام بردارم که رضای باری تعالی در اون مسیر

قرار گرفته، تو یکی از برنامه های سمت خدا در هفته قبل حاج آقا عالی که من بسیار صحبتاشون رو

دوست دارم میفرمودن  که هر روز با صدقه دادن برای سلامتی امام زمان و فرستادن 100 تا صلوت هدیه

به حضرتش میتونیم ذهن و فکرمونو منعطف کنیم حتی برای دقایقی سمت حضرت، و این خودش باعث

میشه در همون حالو هوا باشیم، با خودم فکر کردم  این مصداق همین شعره :

شروع کن یک قدم با تو /تمام گام های مانده اش با من

باید خود را درگیر کرد تا مبتلا شد، مثل خیلی ازین عشقای پاپتی این دوروزمونه

 که هیچی نیستن ولی خیلیا مبتلاشن، عشق واقعی حضرته که بی توقع الطافشو شامل

حالمون میکنه ، از صمیم قلبم از خدا  میخوام که توفیق ابتلا به عشق حضرت رو بهمون بده ،

 ان شاء الله.... التماس دعا

 پ.ن: میلاد مهدی فاطمه، صاحب الزمان، مهدی موعود (عج)  رو به همه دوستان گلم تبریک میگم

 پ.ن: تولدم مبارک! تعجب نکنید، خب باید بگم که بنده در سال چندین بار متولد میشوم، یک بار

بر اساس شناسنامه که اول فروردینه و من هنوز پی به فلسفش نبردم، یک بار تاریخ تولد شمسی

که تاریخ تولد واقعیمه یعنی همون 16 اردیبهشت، و یکی که واقعا میشه گفت به نوعی توفیقیه برام

اون تاریخ تولد قمری اینجانب یعنی سحرگاهه پانزدهم ماه مبارک شعبان که به گفته مامان عزیزم 

 زمانش مقارن بود با الله اکبر اذان صبح اون روز، یعنی همون زمانی که امام زمان متولد شدند، و

اسمم به همین دلیل نرجس انتخاب کردن،  اینارو ثبت کردم که یاداوری بشه برا خودم که چه روزی و

ساعتی متولد شدم و قدر خودمو بدونم و تلنگر بزنم به خودم وگرنه میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از

زمین تا آسمان است

پ.ن: یکی از اتفاقات شیرینی که هفته پیش برام افتاد گفتگو با یکی از دوستان وبلاگیم که هم اسم

خودمه و اولین بار همینجا از طریق کامنتایی که برام میذاشت باهاش آشنا شدم  از طریق چت بود، با

اینکه بار اولی بود که با هم گفتگو میکردیم به قدری  مکالمون  شیرین و دوست داشتنی و صمیمانه بود

که تا ساعت ها ادامه داشت، باید بگم که بسیار خوشحالم که دوست گلی مثل نرجس عزیزم پیدا کردم

، احتمال میدم نرجس گلم با خوندن پستام فکرشو نمیکرد که من اینقدر شوخ طبع باشم از همین جا

تولدشو بهش تبریک میگم و روی ماهشو میبوسم

پ.ن: این روزا شکر خدا همه جا جشن و شادمانی و عروسیه، از اول ماه شعبان تعداد بسیار زیادی کارت

دعوت عروسی به دستمون رسیده که  یکی در میون که نسبت دورتری دارن  مامان و بابا رو قانع میکنم

که همراهیشون نکنم، بقیه رو هم دیگه نمیشه کاریش بکنی، دیشبم بله برون یکی از فامیلای

نزدیکمون بود که تو امتحان ارشد امسال رتبه چهار  و آورده بود و پسر فوق العاده باهوش و درس خونیه و

با این اقدام خیر غیر منتظره موجبات تعجب هممون رو فراهم آورد، مراسمش بسیار بسیار ساده برگزار

شد با مهریه ۵ سکه بهار آزادی برای عروس خانم و شرط اینکه ۶ سال در عقدِ هم بمونند تا آقا داماد

دکتراشون رو بگیرن و بعد به سلامتی بفکر عروسی بیفتن! فردا بعد از ظهر هم مراسم عقدشونه،

ایشالله که همیشه و همه جا و برای همه  خبر جشنو عروسیو خوشحالی باشه

 پ.ن: خب خدارو شکر برگه امتحان بچه ها رو هم تصحیح کردم و تحویل دادم، باید بگم هیجان خاصی

داشت برام ، کلا همه تجربه های اول برام هیجان انگیزه، و صد البته که با دست باز که چه عرض کنم با

دست بسیار گشاده تصحیح کردم و به  یکیشونم که مشخص بود واقعا خونده و با اطلاعات اومده سر

جلسه و میان ترمشم نمره خوبی گرفته بود هر چند اشتباه داشت ، بیست دادم و برای برقراری

عدالت به سایرین هم به همان نسبت ارفاغ گردید، استاد به این خوبی دیده بودید؟ اندر حکایت

امتحانشون بگم که به چشم خویش تا بدان روز چنین صحنه های بیاد ماندنی و رو سر جلسات

امتحانمون ندیدم به جهت آزادی و نگاه کردن برگه بغل دستی! یکیشون که قهرمان وزنه برداری جوانانه

و به جز امتحان مین ترم هیچ جلسه دیگری از کلاس،  چشممون به جمال ایشون  که کمی  به لحاظ

هیکل از آقای رضا زاده ندارن روشن نشده بود و توجیهشونم شرکت در اردوهای تیم ملی بود، بعد از

نیم ساعت از امتحانی که زمانش فقط 45 دقیقه بود اظهار فرمودن که برگه رو اشتباهی بهشون دادیم

و مربوط به امتحان یه درس دیگره که تاریخو مکانش مقارن درس آناتومی بود، یعنی تا اون موقع هنوز

متوجه نشده بود و احتمالا اونم به راهنمایی یکی دیگه از بچه ها بوده، یعنی یه همچین دانشجوهای

نخبه ای دارم من

پ.ن:  پی نوشتام بیشتر از متن اصلی بود 

پ.ن: بازم تبریک و التماااااااااااااااااااس دعا

وضعیت سفید

 

آخیییییییییییییییییش!

خب خدا رو صد هزار مرتبه شکر!

بنده الان یک عدد نرجس برگشته به وضعیت عادیم

خودمم فکرشو نمیکردم حالاحالاها حالم خوب بشه

مکالمه تلفنی با یکی از دوستانم  و صحبت های مفید و منطقی

 و مهربونانش بدون اینکه  خبر از دل  پر غصه من و اصل قضیه داشته باشه 

 تمام غبار غم درون دلم  رو زدود و چشمم رو به روی خیلی از حقایق باز کرد

 که شاید این روزها به دلیل استرس بالا نمیتونستم  اون حقایق رو ببینم

به هر حال دعاهام به ثمر نشست خدا وسیله ساز شد

دوستم زمینه عادی شدن وضعیت  روحی اینجانب رو فراهم کرد تا

رفتن تو مود افسردگی اینجانب بیشتر از  سه روز به درازا نیانجامد 

که نه خدا را خوش می آمد و نه خلقش را

و دیگه اینکه

بازم شکر کردم خدا رو 

 بابت اینکه همیشه مراقبمه و صلاحمو برام رقم میزنه

به همین سادگی به همین خوشمزگی

 

فی الجمله طی  یک عملیات انتحاری به مناسبت این روز فرخنده

 زدم و رژیمو بیخال شدم و جونم براتون بگه سالاد ماکارانی درست کردم

 در حد تیم ملی

 و  جاتون خالی عجب سالادی شد

  در جوار خانواده  شام زدیم بر بدن

الانم که  در حال گذاشتن این پست پرانرژی هستم، کاسه بستی دستمه

 و به همراه تایپ مطلب، قاشقی از آن را در دهان مینهم تا کاممان بیشتر

 شیرین شود و کلا پیاده روی بعد از ظهر امروز و

بعدازظهرهای روزهای قبل تر را بدین وسیله پودر کردم رفت هوا

خب برای اینکه رنگ و لعاب وبم از حالت غمو اندوه این روزام بیاد بیرون

 از هنر آشپزیه امشبم عکس گرفتم گذاشتم پایین

پ.ن۱: دوستان گل وبلاگیم بابت دعاهاتون ممنون مطمانم بسیار تاثیرگذار بود

پ.ن۲: امروز رفتم دانشگاه و سوالات امتحانی رو تقدیم آموزش کردم ، شنبه 

 سوم تیر ماه امتحان دارن

پ.ن۳: فردا اولین روز ماه مبارک شعبانه، ممنون میشم تو این

ماه عزیز هم منو از دعاهاتون فراموش نکنید