دلمون تنگ میشه برات ماه عزیز
عیدتون مبارک!
التماس دعا!
عیدتون مبارک!
التماس دعا!
تسلیت بابت از دست دادن هم وطنانمون!
پ.ن: ما هم زلزله رو احساس کردیم ، همش فکر میکنم
منم میتونستم یکی ازونا باشم![]()

خب بالاخره بعد تقریبا یک ماه دوری و سر نز دن به خونه مجازیم گفتم بیام و دستی به سر و روش بکشم و یه پست ماه رمضونی بذارم
، راستش حیفم اومد تو ماه مهمونی خدا عطر دل انگیز این ماه عزیز تو این خونه ای که تو یکی از روزهای ماه رمضان سال 88 متولد شده نپیچه، از سفر شیرازم بهتره چیزی نگم که جز بالا و پایین شدنا و کاغذ بازی و در به در شدن تو اوی گرمای طاقت فرسا برا گرفتن یک کاغذ یک گرمی چیزی عایدم نشد
در آخر هم چون رییس محترم دانشگاه در حال تغییر بودند به دلیل غم بزرگی که در دلشون بابت از دست دادن میز قدرت سنگینی میکرد زیر برگه مدرک بنده رو امضا نفرمودند
تا این که دویدن های دو هفته ایه من باد هوا بشه
و مدرک بمونه دست امور فارغ التحصیلان تا با امضای رییس جدید مزین بشه و واقعا چقدر مسرور گشتم بنده
که امضای مدرکم با آه وناله و بغض یه آدمه در معرض از دست دادن یک پست کت و کلفت همراه نبوده
و هر روز دم در یک قسمت دانشگاه یک لنگی منتظر موندن های من تا مسئول اون بخش تشریف بیارن و یه امضای ناقابل بهم بدن که جمع امضاهای کثیر مراحل فارغ التحصیلی جمع بشه ، همش پودر بشه بره هوا
و من بمونم و یک اعصاب خردو خاکه شیر
،
همونجا در دل روح تمامی کارمندان بی مسئولیت و از زیر کار در رو نه تنها دانشگاه خودمون که کل ادارات مملکت رو مورد نوازش قرار دادم تا سایر هموطنان در سمت ارباب رجوع بی بهره نمونند
زحمتش افتاد گردن بنده
با خود عهد بستم فرداروزی اگر ملتمسانه
با پرداخت تمام هزینه های تحصیل و ایاب و ذهابو ایجاد شرایط ویژه از چون منی درخواست شود برای ادامه تحصیل و اخذ مدرک دکترا تشریف بیاورید این دانشگاه ![]()
بنده مشت محکمی نثار این یاوه گویان کنم
که چنین با پرداخت رشوه هنگفتی فقط و فقط قصد ایجاد انواع و اقسام بیماری های عصبی و روانی را در شخص بنده دارند.
بگذریم که خودتون واقفید بر عملکرد سیستم اداری ما و طرز برخوردشون با ارباب رجوع که گوییا هیچ کدومشون رفتار عادی ارباب رجوع در دل سنگشان رسوخ نکرده
بلکه طرف حساب یا باید دادو هوار راه بیاندازد و کار را به جاهای باریک بکشاند
که اینجانب توانایی اجرای این شیوه را به دلیل افت فشار حین انجام عملیات نداشته و یکی باید اون وسط جسم بی جان خودم را تحویل بگیرد
و یا باید اگر جنس مونثید و طرف حسابتان مذکر آنچنان نازو عشوه بیایید
که طرف چشمش کورو دندش نرم برود همه امضاها را خودش برای شما بستاند و البته در پایان یک عدد شماره هم از خودتان میگذارید زیر نامه فدایش شوم
که البته این قسمت هم مثل مورد قبلی ابدا در مرام ما نمیگنجد
و مورد بعدی اینکه باید از موضع ضعف و التماس وارد شده و آه و ناله و اشک به را انداخت
که این مورد را حتی اگرغیر واقعی و در حد فیلم هندی هم باشد شاید بتوانم اجرا کنم هر چند نیاز به فیلم هندی نبود و حال ظاهر خبر از سر وجود میداد ولی به دلیل نبودن افراد فوق الذکر در محل اجرای مسئولیت اصلا به کارم نیامد. همه ۳ موردی را که گفتم به چشم خویش دیده ام
دوستان موارد دیگری مد نظرتان است میتوانید اشاره کنید
وووووی
چقدر غر زدم
خوبه که میخواستم چیزی نگم

از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است ، که به دلایل فوق الذکر بنده مجبوربودم سه روز اول ماه رمضون رو هم شیراز باشم تا بدین وسیله توفیق روزه داری در روزهای نخستین ماه مهمانی دوست از من سلب بشه، و باعث بشه روزهای اول و خیلی تو حالو هوای این ماه عزیز نباشم
و بعد اومدنم هم که خستگی جسمی و روحی ناشی از سفر مانع آپ کردن این پست ماه رمضونی میشد چون همونجورکه همیشه گفتم بیشتر دوست دارم با انرژی مثبت تو خونه مجازیم ظاهر بشم هر چند هر از چند گاهی بار منفی انرژیمو هم اینجا خالی میکنم
و دیگه اینکه آهان یادم رفت نماز روزه هاتون قبول درگاه حق
، از همه شماهایی که بر خلاف من حسابی خودتونو برا مهمونی آماده کردین و تیپ زدینو( البته تیپ روحی منظورمه) و روح و روانتون رو آراستید وتو مهمونی حضور پیدا کردید میخوام که این حقیر رو از دعاهاتون محروم نکنید
،
یک قسمت سفرم به شیراز که جدای اون اعصاب خردیها خیلی به دلم نشست رفتن به بارگاه آقا احمدبن موسی فرزند امام موسی کاظم و برادر امام رضا (ع) (شاهچراغ) بود ،علی الخصوص که تو سفر قبلیم موفق به زیارت نشده بودم ، گوشه دنجی بود برای درد و دل کردن و خالی کردن غم زمونه و آروم کردن دل بنده که تا حدودی با دیدن برادرشون دلتنگی برای امام رضا برطرف شد، دیگه جونم براتون بگه موقع اومدنمم رفتم نزدیک خونه دخی و چند کیلویی سوغات نوعی شیرینی ماه رمضونیه شیرازیا رو خریدم البته برا من حکم سوغات داشت که جاتون خالی خیلی خوشمزه بود
یه حلوای محلی که به گفته دخی عزیزم اسمش حلوا کاسه است و تو ایام ماه رمضون بسیار طبخ میشه، البته دو عدد دیگ مسی هم به سفارش خواهرم که سخن ها اندر احوالات فواید مس بر مغز انسان رانده بودند و بنده هم تو یه مغازه ای چشمم افتاد به این دیگها و یکی برا خودمونو و یکیم برا خواهرم خریدم ظاهرش یه جورای خاصیه ، آدمو یاد عصر حجری که ندیده میندازه و البته بسیار گرون
چون کیلویی حساب میشه اینم یه سوغاتی تحمیلی بود چون اصلا دل و دماغ خرید کردنو نداشتم به هیچ وجه
، بر خلاف اکثر مواقع متاسفانه اینبار زیارت آرامگاه حضرت حافظ قسمت نشد و برای عرض ارادت نرفتم خدمتشون
از حال و هوای این روزهام که هی! خدارو شکر میگذره، همچنان کلاس زبانم پا برجاست، یکمی تنبلی میکنم ولی خیلی دوسش دارم و علاقه بسیار شدیدی در من ایجاد شده برای فراگیری کامل البته چون مدتی بود وقفه افتاده بود خیلی در پی اش نبودم و قبلا هم کلاس و آموزشگاهی نرفته بودم برا همین باید بیشتر تمرین کنم تا به اون سطح دلخواه برسم و برم ایشالله ببینم تا کجا پیش میره ، و دیگه اینکه اوووووه چقد حرف زدم![]()
آهان یادم رفت بگم که مدرکمو قراره خودشون پست کنند تا کی این عمل بسیار بسیار طاقت فرسا و سخت
البته از منظر یک کارمند بخش امور فارغ التحصیلان رو انجام بدن خدا عالمه!
و دیگه اینکه چقدر مهمون داری تو ماه رمضون سخته واقعا مخصوصا اگه تو شمال باشی و هوا گرم و شرجی باشه و پای اجاق گاز عرق بریزی و .... وای! ولی خب ثوابش چند برابر میشه، مخصوصا که خانم های شمالی عادت به گرفتن غذا از بیرون ندارند و مایلند حتماو حتما دستپخت خودشون سر سفره باشه ، مخصوصا ماه رمضون با اون غذاهای ویژه اش، دیشب رو عمم اینا منزلمون بودن باپسرو و عروس گرامیشون که تو پست قبل در مورد ازدواج غافلگیرانش گفتم، روز قبل ترش هم به مناسبت میلاد امام حسن دست به کار شدم و شله زرد نذری پختم و شما دوستان گلم رو هم خیلی دعا کردم
واقعا با این همه هنر من چه کنم حیفه بوخودا![]()
![]()


شامی

این عکسو میخوام بفرستم برا یه وبلاگ آشپزی که عکس سفره های افطارو میذاره تو وبش
دستور پخت خواستید بگید بذارم خدمتتون![]()
دیگه جونم براتون بگه که آهان یکی از دوستان میگفت تو که کل مطالب وبلاگت در مورد ائمه و اماماست من چطور فلان چیز رو متوجه بشم و اینا، البته به کنایه فرمودند، که منم گفتم من خیلی راجع به ائمه ننوشتم ولی اگر اینجور برداشت کردی که از صمیم قلبم خوشحالم، و باعث افتخارمه، همه زندگیمو مدیونشون هستم و اگر هم روزی بتونم برای اونا و در جهتشون قدمی بردارم و دست به قلم البته دست به کیبورد بشم بسیار هم خوشحال میشم
خب گویا این پستم هم بسیار طولانی شده بذارید به حساب دیرکردم و دیگه اینکه ببخشیدقسمت نظراتو بی پاسخ گذاشتم و اینکه بفرمایید ادامه مطالب
پ.ن: سريالِ "شاید برای شما هم اتفاق بیفتد"این قسمت: خوردن مرغ!!
پ.ن: موقع افطار و سحر منو از دعا فراموش نکنید![]()
بعدا نوشت۱: تبریک بابت مدال بچه هامون تو المپیک
بعدا نوشت ۲: امیدوارم در شب های پر فیض قدر سرنوشت هممون رو خدا به بهترین نحو رقم بزنه، دعاتون میکنم شما هم منو یادتون نره، دعا در حق دیگران برآورده شدن حاجات خودتون رو تضمین میکنه![]()
بعدا نوشت ۳: سال گذشته شب های قدر رو با بچه های خوابگاه تو مسجد دانشگاه بودیم، حال و هوای خاصی داشت، خدایا شکرت !سالی که گذشت رو برام خوب رقم زدی ،از ماه رمضون سال گذشته اتفاقات خوب بسیاری برام رقم خورد البته اتفاقات بدیم بود که آزردگی دلم رو به همراه داشت اما من همشونو به فال نیک میگیرم و میدونم که خوب و بد همش به صلاحم بوده و راضیم به رضای تو ،هزاران بار شکرت میکنم که به من این فرصت رو دادی که شب قدر دیگری و تجربه کنم ، خدایا تو رو به حق صاحب این شب های عزیز حضرت علی علیه السلام تقدیر امسال و همه سالهای باقی مونده از عمرم رو به بهترین نحو رقم بزن، تقدیری که سرتاسرش پر باشه از رضایت تو از بنده حقیرت تا در دل به درستی احساس رضا و آرامش و خوشبختی کنم![]()
بعدا نوشت ۴: یا امام زمان نامه سرتاسر اشتباه و گناهم رو این شبا امضا می کنی، شرمنده ام، خواهشا یکی در میون اشتباهاتمو نادیده بگیر و نمره قبولی و بهم بده تا بیشتر ازین شرمنده نشم![]()
شهادت مولای متقیان، حضرت علی علیه السلام رو پیشاپیش تسلیت میگم