بسم الله الرحمن الرحیم

برای چندمین بار سایت جذب امسال اعلام نیاز کرده

(جذب اعضای هیات علمی دانشگاهها مربوط به وزارت علوم)

 ولی چه فایده؟!

 فقط دکترا میخوان خیلی انگشت شمار ارشد!

امشب وقتی سایت و پایینو بالا میکردم که لیست پرو پیمونشونو ببینم 

 همینجوری بی اختیار اشک می ریختم و با  خدا دردو دل می کردم

 گفتم آخه خدایا چرا  قرار نیست چیزی و تو این دنیا به سادگی به دست بیارم،

مثل خیلیای دیگه؟

چرا همه چیو باید بابتش خونو دل بخورم؟! یعنی همه چیا!

 یعنی من بابت اینی که هستم اصلا زحمت نکشیدم؟

 یعنی نباید نتیجشو بعد این همه سال ببینم

 اصلا من نه، بابا و مامانم که آرزو دارن، که سی سال پای تخته خاک گچ خوردن؟!

مادرم که الان سالهاست کمر درد داره و پدرمم که مفصل یک زانوش داغونه،

چرا آموزش پرورش مثل نهادای دیگه در قبال بچه های معلما پاسخگو نیست؟!

چرا هیچ جای این مملکت قدر زحمات آدما رو نمیدونن همه دنبال منفعت شخصیشونن

بعد خودم جواب خودمو تو دلم میدادم و ردیف لیست رشته ها رو میومدم پایین تا بلکه

شاید اسم رشتم و گرایش مورد نیازرو پیدا کنم، با خودم گفتم عزیزم خب چیزی که به سادگی بدست

 بیاد که قدرشو نمیدونی باید خون و دل بخوری  باید پیر بشی

 باید همش فکرو خیال کنی باید استرس بکشی

اصلا تو کلا آفریده شدی جهت امتحان اینجاهاش متلک گونه بود ...

بعدشم یعنی هیچی نبوده که خدا بهت راحت داده باشه؟ هیچیه هیچی؟؟؟؟!!!!

بعد فورا چند تا چیزو ردیف کردم

و گفتم  چقد تو ناشکری چقد تو نمک نشناسی ...

واقعا نمیدونم این ندای درون از کجا در میاد و منشا نازنینش از کدوم یکی از نفس های انسانه؟

 ولی خروس بی محل، هیچ وقت  بهم اجازه نمیده حین اشک ریختنام

یک دل سیر پیش خدا شکایت کنم و دلم خالی بشه

  دلم میخواد بزنم اون صدای درونمو خفش کنم، یعنی یه همچین آدم خطرناک و خشنیم من

یادتونه سال گذشته این موقع چقده خوشحال بودم بابت تدریسم تو دانشگاه که حتی حقوقش کرایه

ماشینمم نمیشد ؟!  چقده خدارو شکر کردم؟! چقد گفتم خدایا شکرت همین که شغلی نسیبم شده که

هوای اون دنیامم داره ممنونتم هر چند حقوق کافی نداره، یادتونه؟! نه! 

 ولی من خوب یادمه، این ترم که دانشگاه مذکور

اصلا تو اون رشته که من یکی از درساشو داشتم دانشجو نگرفت،  بقیه دانشگاههام که

همش رشته های فنی، خیلیا هم خودم شاهد بودم و حتی از معاون آموزششم شنیدم که لیسانس

داره توش تدریس میکنه ولی من که رفتم تقاضا دادم گفتن فقط دکترا یا دانشجوی دکترا  ازین به

بعد جذب میشه، چی بگم؟! 

 به کی بگم که دلم از این زمونه خونه! راستی سریال زمونه رو میبینید؟چه ربطی داشت؟؟

 پ.ن: نیومدم و نیومدم با یه پست غمگین اومدم، ایرادی نداره، این نیز بگذرد، مطمانم که میگذره ولی

ثبتش میکنم که بدونم همچین روزاییم داشتم، خیلی دلم پره خیلی، ازین دنیا، از آدماش  بیشتر از همه

از خودم

پ.ن: دو روز پیش طی عملیاتی انتحاری همینجوری راست راست البته تو حموم افتادم نه که لیز خورده

باشم یا سرم گیج رفته باشه، نه، یه دفه دیدم به پهلو افتادم رو زمین !!! جل الخالق؟!  منم که کبود

شدنم ملسه،  نیمی از بدنم کبود شد، گفتم خدایا اینو دیگه کجای دلم بذارم؟

خیلی ترسیدم نکنه جاییم شکسته باشه؟!دیروز رفتم عکس گرفتم

خدا رو شکر نشکسته بود ولی همچنان درد میکشیم از ناحیه 

 دست و پا و مهمتر از همه قلب!

پ.ن: اگه خدا بخواد چهارشنبه خواهرم اینا از نوشهر میان اینجا و منو مامان همراهشون

 رهسپار تهران میشیم، روحیه ام  یه چیزی در حد زیر خط فقره

پ.ن: عشاق ولنتاینشون مبارک!

منم در همین راستا جهت آرزو به دل نموندن یه اس ام اس سند تو کردم

 برا خدا(شمارش و ۱ سیو کردم) و امام رضا(۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴) (تف به ریا) و چند تا از دوستان

دیگه استاد زبان محترممون تاکید داشتن خوشحال باشین درین روز!

حتی با یک بهانه کوچک، ما هم اطاعت امر کردیم

 

پ.ن: متن ترانه وبلاگم :

اینکه دلم گرفته و نمی تونم دل بکنم

دلیل دلتنگی من، تنها فقط خود منم

تموم حرفامو باید فقط واسه تو بزنم

درگیر این دنیا شدم دنیای من محدود شد

وقتی فراموش کردمت، دار و ندارم دود شد

دوری من از تو فقط عذاب بی اندازه داشت

بی خبر از اینکه نگاهت منو تنها نمیذاشت

هر لحظه که فکر می کنم اینهمه از تو دور شدم

دوباره گریه ام می گیره، دلم میگیره از خودم

همهمه ی این روزگار منو به تنهایی سپرد

فکر زمین و آدماش، از دل من یاد تو برد

دوستت دارم دوست داشتنم مهمتر از جونه برام

این بدترین گناهه که از تو بجز تو رو بخوام

سخاوت دستای تو دنیامو میسازه هنوز

با این همه گناه من آغوش تو بازه هنوز