بسم الله الرحمن الرحیم

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد/ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد 

 

نمیدونم که چه شکلی هستی

اما حسم میگه صدای دلنشینت، برق نگاهت، طرز بیانت،

راه رفتنت، چهره نورانیت و ...یه جورای خاصی دلنشینه

 زیبایی محض!

 

اینو خوب میدونم که تو شبیه مرد رویاهای منی

اصلا خوده خوده خودشی

کاش زودی بیاد اونروز که من بشینم و ساعتها

به زیباییهات خیره بشم، کاش بشه اونروز که

تو دریای بیکران وجودت غرق بشم، عطر تنتو ببلعم

و گوشم پر بشه از طنین خوش صدای مردونه ات

وقتی بانگ انالمهدی سر میدی

میدونم اگه فقط به اندازه ثانیه ای جمالت

نمایان میشد ازون به بعد هر ثانیه بیتاب

دیدنت بودیم

اصلا وقتی روی ماهتو ببینیم انگار

قبل ازون چیزی به عنوان زیبایی وجود نداشته

زودتر بیا و ما رو ازین همه زیبایی محروم نکن

منتظریم

 نرگسای زمستون عطر حضور تو رو فریاد میزنند

 

پ.ن: مادربزرگم ازم میپرسه:

تا کی باید بری شیرازو برگردی؟کی این درسات

تموم میشه؟

بهش میگم تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد

یه اوووه کشدار و چنان میگه که انگار اون روز

به این زودیا نمیاد

کاش تو ذهنمون روز ظهورتو اینقد دور نمیدونستیم

کاش همیشه آماده دیدن اون چهره دلربا

و اون وجود مقدس بودیم

بهش میگم مامانبزرگ احتمالش زیاده همین فردا

ظهور کننا، میگه من از خدامه ولی به عمر من نمیکشه

و دل من که پر غصه میشه