وداع با پاییز

 

آخره پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

 

روی تختت امشب ،

 بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...

بشمار ، تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

 

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!

 

 جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...

 

یلدا مبارک!

پ.ن: باز میگویم از مساله دوری و عشق/ و ظهور تو جواب همه مساله هاست

بیا گل نرگس و شب تار یلداییمون را بیش از این طولانی نکن

 

پ.ن: فالم:

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا/به خال هندویش بخشم سمرقندو بخارا را...

غزل گفتی و درسفتی بیا و خوش بخوان حافظ/که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

 یلدای زیبایی رو براتون آرزومندم

 

چقدر سخته

چقدر سخته طوری وانمود کنی و چهرتو طوری نشون بدی بر خلاف اونچه که در دلت میگذره،

چقدر سخته سعی کنی برای دیگران بی خیال و شاد به نظر برسی درحالی که توی دلت 

طوفانی از غم به پاست،

چقدر سخته اون گوشی که باید بشنوه، اون چشمی که باید ببینه،اون دستی که باید لمس

کنه و اون زبونی که باید برای دلداری تو در دهان بچرخه نیست چون تو به نظر شاد و سرزنده ای

 و نیازی به این کار نیست. چقدر سخته درون گرایی و حمل غمی در دل که حالا به اندازه طول

دوره جوونیت قد کشیده و انگار سرعت بزرگ شدنش پا رو از سن و سال تو هم فراتر گذاشته!

 

دلم گرفته، اي دوست!...

دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من

گر از قفس گريزم، كجا روم، كجا من؟

كجا روم؟ كه راهي به گلشني ندانم

كه ديده برگشودم به كنج تنگنا، من

نه بسته‌ام به كس دل، نه بسته دل به من كس

چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من

ز من هر آن‌كه او دور، چو دل به سينه نزديك

به من هر آن‌كه نزديك، ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي

كه تر كنم گلويي به ياد آشنا، من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟

كه گويدم به پاسخ كه زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابري -

دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من...

                                                                                                                  سيمين بهبهاني

 

....

 

 این هفت شماره !

.
.
.
.

هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،

لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...



مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...


... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

.
.
.
خداوندا ...

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت

مرا تنها تو نگذاری

که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

خدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

تو ای انســــان !

بدان همواره آغوش من باز است

شروع كن ...

یك قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من ...

دلم به دل آسمون گره خورده

این روزها  مثل اغلب اوقات آسمون دلش گرفته و هوای شهرمون بارونیه، بر خلاف

خیلیها که عاشق بارونند من دلم تو هوای ابری بدجوری میگیره و آسمون دلم با

ریزش بارون بدون دلیل مشخصی شروع به باریدن میکنه،  و سستی اراده و عدم

تحرک عجیبی رو در من ایجاد میکنه که کلا منقلب میشم ،  بعضی اوقات با خودم

میگم کاش ما هم مثل بعضی از حیوونا پاییزو زمستون رو میخوابیدیم  و فصل بهار از

خواب ناز بیدار می شدیم، نمیدونم چرا ولی عاشق آسمون آبی و آفتابیم با یه

نسیم ملایم که بوی بهارنارنج رو با خودش تو فصل اردیبهشت در فضا پخش کنه،

 تو همچین فضایی چنان انرژی مثبتی می گیرم که هیچ فرایند ناخوشایندی نمیتونه

 خرابش کنه،  یادمه  اوایل دوره ارشدم  بود که تو خوابگاه یکی از بچه های لرمون که

 اهل یاسوج بود یه روز صبح ساعت 6 منو از خواب بیدارم کرد که پاشو داره بارون میاد

رفتم تو حیاط دیدم بهله خانم یه صندلی برده گذاشته تو محوطه زیر بارون نشسته،

یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم و گفتم خانم رمانتیکی که از خواب ناز بیدارم

کردی  درسته اینجا سال تا سال بارون نمیاد ولی ما تو شمال تابستونم فقط چند

روزش رو آفتاب داریم  ( بعدا کاشف به عمل اومد که خانم عاشق میباشند) ،

چند روز سفری که به  نوشهر داشتم هم حالم رو جا

نیاورد و متاسفانه  اون جا  هم هوا بارونی بود، خلاصه اینکه به دلیل کاهش

 روشنایی آفتاب این روزها سروتنین خونم بد فرم اومده پایین و

 پیش بینی میشه تا پایان پاییز این روند کاهشی ادامه داشته باشه تا شب یلدا 

 که به کمترین مقدار خودش برسه و ازون به بعد

 با بلند شدن روز و کوتاه شدن شب دوباره افزایش پیدا کنه.  برای همینم دست و دلم

 به آپ کردن باز نمیشه و دیگه اینکه ...

همین خواستم بگم اگه دیر به دیر میام دلیلش همینه ولی کماکان وب دوستان رو می خونم

پ.ن: خدا قوت به بچه های تیم ملی والیبال که دلمون رو تو این روزای ابری شاد کردند

و آرزوی موفقیت تو بازیهای بعدی

پ.ن: در این سایت یک آدمک بکشید ، اون شروع به حرکت میکنه و یه داستان شروع

 میشه ، باید در حین داستان با کشیدن وسایلی که لازم داره باز هم کمکش کنید

 تا به هدفش برسه !!

www.drawastickman.com

 

بعدا نوشت: ۶ آذر ۹۰: از امریکا باختیم از دماغمون درومد


 

پ.ن:هواپیمای اختصاصی ولید طلال برادرزاده‌ی پادشاه عربستان تقریبا همه‌ جاش

 از طلای ناب ساخته‌ شده‌....

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

http://s2.picofile.com/file/7187693010/fwghjk.jpg