چقدر سخته طوری وانمود کنی و چهرتو طوری نشون بدی بر خلاف اونچه که در دلت میگذره،

چقدر سخته سعی کنی برای دیگران بی خیال و شاد به نظر برسی درحالی که توی دلت 

طوفانی از غم به پاست،

چقدر سخته اون گوشی که باید بشنوه، اون چشمی که باید ببینه،اون دستی که باید لمس

کنه و اون زبونی که باید برای دلداری تو در دهان بچرخه نیست چون تو به نظر شاد و سرزنده ای

 و نیازی به این کار نیست. چقدر سخته درون گرایی و حمل غمی در دل که حالا به اندازه طول

دوره جوونیت قد کشیده و انگار سرعت بزرگ شدنش پا رو از سن و سال تو هم فراتر گذاشته!

 

دلم گرفته، اي دوست!...

دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من

گر از قفس گريزم، كجا روم، كجا من؟

كجا روم؟ كه راهي به گلشني ندانم

كه ديده برگشودم به كنج تنگنا، من

نه بسته‌ام به كس دل، نه بسته دل به من كس

چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من

ز من هر آن‌كه او دور، چو دل به سينه نزديك

به من هر آن‌كه نزديك، ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي

كه تر كنم گلويي به ياد آشنا، من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟

كه گويدم به پاسخ كه زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابري -

دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من...

                                                                                                                  سيمين بهبهاني