عنوانم نمیاد

"بسم الله الرحمن الرحیم"

همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است،

چون آسیبی به او رسد بی تاب است،

و هنگامی که خبر خوشی( مال و رفاهی) به او رسد بسیار بخیل و بازدارنده است،مگر ...

 (سوره معارج آیات  ۲۱-۱۹)

۲۸ صفر رو نذری پختیم البته بخش اعظمش با اهتمام اینجانب بود

 باشد که مورد قبول واقع شود ، عمه خانم هم طبق معمول هر سال نذری داشتن

و ما و یه عمه خانم دیگرو با خونواده به صرف ناهار دعوت کردن منزلشون،

هر چه قدر از او اصرار  و از ما انکار که بابا ما کلهم سرما خورده ایم نا نداریم،

شما هم که نذری پزون دارین خسته ای دیگه مهمونداریتون چیه؟

در احوالاتشون موثر نیفتاد و با وجود اینکه خودمون مشغول پختن نذری بودیم

تا ظهر کارمون تموم شد که هم به مهمونی خونه عمه خانم برسیم

 و هم عصری که برمیگردیم فقط پخشش کنیم، البته ما شله قلمکار پختیم و عمه خانم شله زرد،

جاتون خالی هر دوش بسی خوشمزه شده بود ، بعد ناهار با دختر عمه ها نشستیم به گپ زدن،

نمیدونم شما هم اینجوری هستین یا نه؟ وقتی ازتون یه سری سوالاتی پرسیده میشه

که پاسخش بسی واضح و مبرهنه دل چرکین میشین؟ 

 این سوالات تکراری  از جانب دو نفر درین مهمونی از اینجانب پرسیده شد

که موجبات آزردگی خاطر من رو فراهم آورد،

هیچ وقت دوست نداشتم حاضر جواب باشم و با جوابایی که میدم دل کسیو بشکونم،

ولی نمیدونم چرا خیلیا مواظب زبونشون نیستن؟؟؟!!!

 واقعا بعضیا کی میخوان این مطلب رو متوجه بشن؟

 و تو کاری که بهشون مربوط نیست دخالت نکنن و راجع بهش سوال نپرسن؟!!!  

خیلی باید از این زبونو چیزایی که ازش جاری میشه بر حذر بود

من که بسیار معتقدم بر این مطلب، علی کل حال پاسخ بنده فقط سکوت بود

...

علی جونمم که با بابا و مامانش تعطیلاتو اینجا بودن بعد از ظهر راهی منزلشون شدن

و دل منو هم با خودش برد ، خیلی شیطون شیرین زبون شده،

خیلیم خودشو برا خالش لوس میکنه

ازخود گوشی موبایل گرفته تا هر چیزی که دم دستش میرسه

به عنوان گوشی استفاده کرده و شروع میکنه به گپ زدن با دوستانش

و چیزاییو که ما بش میگیمو در یک کلمه خلاصه میکنه

و مابقیشم که ما متوجه نمیشیم و زبون مخصوص خودشه، به دوستانش گزارش میده

 اینقد بوسیدمش که لپ نداشتش آب شد

هر چند هر دفه میاد خونمون رو تبدیل به بازار شام میکنه

 بسکه بچمون کنجکاوه و باید به همه چی دست بزنه

و با اینکه تازه این جمله زیبا تحت عنوان"هر چیزی سر جای خودش" و تکرارشو یاد گرفته

ولی هر چیزی و وسط اتاق رها میکنه و میره پی کار خودش

اسامی اماما رو هم تا امام نهم بلد شده ، امام رضارو خودم یادش دادم

اینم جدیدترین عکسا از علی جون

این فیگورارو تازه یاد گرفته

آپلود عکس 

پای باباشم تو عکسهدست عکاس حرفه ایش درد نکنه

 

 آپلود عکس

 

آپلود عکس

به! چه متفکرانه به تی وی مینگرند

آپلود عکس

آپلود عکس

خب چه کنم برام شیرینه

...

"سبحان الله يا فارج الهمّ و يا كاشف الغم فرّج همي وغمی و يسرّ أمري و

 أرحم ضعفي وقلة حيلتي وأرزقني من حيث لا أحتسب يارب العالمين"

پ.ن: فرا رسیدن ما ربیع الاول رو تبریک میگم،

انشالله برای همه دوستان مملو باشه از خبرهای خوشحال کننده

پ.ن: شاید یه مدت نه چندان طولانی به خونه مجازیم سر نزنم،

انشالله اگه زنده بودم و انشالله...

 دم دمای  عید میام برای خونه تکونی، مواظب خودتون باشین مهربونا 

شاید غم

 بسم الله الرحمن الرحیم

یادم رفته

شادی چیه؟

خیلی وقته چیزی منو از ته دل شاد نکرده

آخرین باری که عمیقا شاد بودم یادم نیست

شاید یادم رفته چطور باید شاد باشم

شاید واقعا بهونه ای براش ندارم

شاید اصلا بلد نیستم

کی میدونه تو دل آدم چی میگذره؟

همه یه چهره آراسته و  آرامو متبسمو خوشحالو مهربونو میبینن 

 و لابد میگن خوشبحالش هیچ غمی نداره

همیشه به همه کس امید میدم

میگم که نعمتهاشو یاداوری کنه برا خودش

ولی خب ...  گاهی آدم خودش کم میاره

کی از غم وجود من باخبره؟

اهل دردو دل نیستم

اینم یه ایراد بزرگمه

غمامو به کسی بروز نمیدم، شاید همین باعث اشتباه میشه

بیشتر میشنوم

خیلی وقته دریافتم که شنونده خوبی برای دردو دل دیگرانم و ...

خودم  باید غممو بذارم تو صندوقچه قلبم و درشو قفل کنم

کو گوش شنوا؟

کجاست چشم بینا؟

کی میدونه تو دل من چی میگذره؟

روح زخمی منو کی میبینه؟

...

 

این چند روز بیماری بدجور جسممو و مهمتر از اون روحمو فرسود

...

شکافهای عمیق روحم روز به روز به عمقش اضافه میشه

زخمای کهنه دلم سرباز میکنه

 

اعتقاداتمو متزلزل یافتم و خودمو ضعیف، ضعیف تر از هر وقتی

 

پیش بینی اینروزهای سختو میکردم

خیلی وقت پیش

همون موقع بهش گقتم که امتحان این روزا رو ازم نگیره

دروغ نمیگم

عینا  این جمله رو بهش گفتم

 یادمه دقیقا کی بود، کجا بود و چجوری بهش با التماس گفتم

اتفاقا زمانی بود که داشتم یه امتحان دیگه ایو پس میدادم  و ...

همون موقع دلواپس این لحظه هام بودم

چون میشناختم خودمو

ازش خواستم

چرا صدامو نشنید؟

چرا ، شنید ، دلش نخواست

علاج قبل واقعه ام تاثیر نداشت

ولی من که بهش گفتم تحملشو ندارم!!!

شاید من پر توقعم

شاید غم من غم نیست اصلا

 

یه جایی میخوندم که کسی از امام علی پرسید:

 چجوری  باید بر مشکلات صبر کرد؟

حضرت فرمودن با مقایسه رنجت با افرادی که دردو رنج بزرگتری دارن

 ببین اگر جای اون بودی چه میکردی

 

اینکارو قبلا کردم،  الانم میکنم

دلم آروم نشد

بر غمم از غمشون اضافه شد

 میدونم

زندگی یه امتحان بزرگه

و من ناگزیرم ازین امتحانا، خواستن منم گویا تاثیر نداره

شاید  این ضعف جسمی لعنتی  حساسم کرده و دل نازک

 باعث بزرگنمایی شده

من که همیشه گفتمو عمیقا معتقدم سلامتی بالاترین نعمته

پس چیو میخواد گوشزد کنه؟ میدونم؟ نمیدونم؟  از کجا بدونم اونی که میدونم درسته؟

ازین دست امتحانا کم نبوده در زندگیم

 هر چی که هست

تلخه، سخته  و ...

خدایا !

میدونم که روزهای سخت جزئی از زندگیه و میدونم که میگذره              

ولی...

زودتر بگذرون این روزارو

و...

لطفا هوامو داشته باش

 

پ.ن: دلم یه شادی عمیق میخواد، دلم یه تحول عظیم میخواد ، گم کردم راهو؟

پ.ن: ببخشید غمگین بود اشکالود نوشتمش شاید حذفش کنم

پ.ن: حافظ  دلداریم داده با  این شعر

 

 

افتخار جهان، ایران و گیلان زمین

بسم الله الرحمن الرحیم

من عاشق  این مردم

مجری شبکه استانی باران: پرفسوراز خاطرات دوره جوونیتون

 

 از بازارای رشت اگه یادتون مونده برای ما بگین

 

پرفسور: بله یادمه اون موقع ها  فروشنده های تره بار میگفتن :

 

" مورغ بی نفس بادیمجان" "ای جانم"

  با لهجه رشتی خوانده شود

 

مجری شبکه باران: الانم همینه گوییدی

...

 مجری شبکه استانی باران:  مغز جناب پرفسور چقدر پیچیده است؟  

 

پرفسور: بذارین یه واقعیتی و بگم که شاید از شنیدنش تعجب کنید، من یه آدم معمولی هستم،

 

از جوونام میخوام که خودشون باشن، راهی و برن که علاقه دارن ، دانشجوهایی داشتم که

 

 از من میپرسیدن ما چه طوری میتونیم طی دو سال یا سه سال به جایگاه شما برسیم،

 

من بهشون میگفتم که خودتون باشین نخواین که جای کسی دیگه ای باشین

 

مجری شبکه استانی باران: در مورد بزرگترین مرکز مغزو اعصاب که در تهران

 

در حال احداثه توضیح بدین

 

پرفسور: ساختمانش شکل مغزه و اولین بار چنین مرکزی در آلمان احداث شد ،

 ساختمانی که در تهران در دست احداث است

با هزینه جمعی از خیرین که به من مراجعه کردند  ساخته شده و

 تجهیزات آن اولین بار است که  مورد استفاده قرار میگیرد و

 مخصوص همین مرکز بوده و به سفارش اختصاصی ما به کارخانجات ساخته میشود

 

...

در پایان

مجری شبکه استانی گیلان"باران":  به عنوان جمله پایانی  به بینندگان

پرفسور: اشان جان قوربان

 

به این میگن اصالت

پ.ن: بنده با اطمینان ازینکه حاج خانم  جناب پرفسور این مطلب رو نمیخونن

 جمله ابتدایی این پست و نوشتم وگرنه ...

 

پ.ن:  پرفسور در حال حاضر جزو بزرگترین استادان متخصص جراحی

 مغز و اعصاب دنیا محسوب می‌شود و قادر  در بخش قاعده مغز یعنی بخش

دسترس‌ناپذیر مغز جراحی‌های پیچیده را انجام بده. 

جان ابراهیم تاتلیس خواننده ترک را که به خاطر سوء‌قصد جمجمه‌اش به شدت آسیب دیده بود،

دکتر سمیعی نجات داده است. همچنین خانم ژیلا صادقی مجری برنامه های سیما

که دچار عارضه بینایی شده و در معرض نابینایی قرار داشت و ...

 

سکوت میکنم و فقط یه جمله میگم

 

فتبارک الله احسن الخالقین

 

 

 موسسه پرقسور سمیعی در هانور آلمان به شکل مغز انسان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بزرگترین مرکز مغز و علوم اعصاب جهان در ایران

 

ادامه نوشته

سونامی وجود من

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از بزرگترین ایرادها از میان هزاران ایرادی که در من وجود داره

و سالهاست بهش واقفم و

سعی در رفعش دارم و البته که موفق به حلش نشدم و گاهی فکر

 میکنم که به این ایراد نیاز دارم و جزیی از شخصیتم شده، اینه:

 طی سه سوت (واحد شمارش زمان به زبان مردم کوچه و بازار که قدما به آن چشم بر هم زدن میگفتند)  

و فقط سه سوت تمام آمال و آرزوها و نفشه ها و برنامه ریزیها و هدفهایی و که برا خودم در نظر گرفتم

رو پودر میکنم  میره هوا و کلا فرآیندش به این صورته که : اول از خدا میپرسم که چرا مبادرت

 به آفرینش موجودی چون من کرده؟ و چرا چیزایی و که میخوام بهم نمیده ؟و چرا اوضاع من الان

 اینجوریه ؟و این سوالات ادامه داره تا اینکه از خدا به خاطر رنج نوع بشر سوال میکنم

و میگم تا کی باید هر روز شاهد کشت و کشتار  در تمام دنیا باشیمو کی بشر روی آرامشو میبینه

و اصلا چرا همیشه در طول زندگی باید رنج بکشیم و  استرس یه چیزی در دلمون باشه

 و اصلا چرا باید اینقد ناسپاس باشم و از تو بابت چیزیایی که ندارم درخواست کنم و ...

چرا و چرا و چرا؟؟؟

 

 

و اینچنین است که  در پایان غم  سنگینی روی قلبم چنبره میزنه،

توجه کنید همه این سوالات فقط عرض سه سوت پرسیده میشه

و کلا تمام زندگیمو تحت الشعاع قرار میده و هیچ کور سوی امیدی برای آینده در من باقی نمیمونه،

 و عاجزانه ازش میخوام که زودتر منو ببره پیش خودشو تموم کنه این همه رنج و دردو

 و البته همه اینها با علم بر اینکه دارم کفر میگم از ذهنم رد میشه،

مخصوصا  زمانهایی که مثل الان بیمارم و از بس فشارم پایینه

نای بلند شدن از سر جام رو ندارم واشکام بی اختیار سرازیر میشه  و دیگه  نور علی نوره،

 البته خوبیش اینه که بعد از همون سه سوت که عارض شدم اوضاع به حالت عادی برمیگرده ،

ولی خب چه فایده که باید زمان زیادی رو بابت همون سه سوت صرف کنم

تا بتونم دریچه های امید رو دونه دونه مقابل چشمم باز کنم و

همه اهداف و برنامه هامو جهان بینیم رواز نو ری استارت کنم ،

 

و در نهایت ...

 

بازم خودمو غرق  می کنم تو آرامش  آغوش بی دغدغه خودش

 

بهله! یعنی یه همچین آدم بی جنبه ایم من!!!

 

هووووووووووووووففف

بسم الله الرحمن الرحیم

یعنی نمیشه یه نفر تو خونه ما سرما بخوره  و باکتری یا ویروس نا محترم دلشون نخواد

 بنده هم میزبان حضور پر شورشون باشم ،

 با اینکه از انواع و اقسام جوشونده ها گرفته تا داروهای شیمیایی و ویتامین ث

 رو جهت اقدامات پیشگیرانه تناول فرمودم  وغرغره آب نمک هم در راس امور پیشگیرانه قرار داشت ،

ولی الان که دارم این چند جمله رو تایپ میکنم سوزش شدیدی از ناحیه گلو احساس میکنم

 و انگاری که یک گوی آتش در مسیر گلو به دهان اینجانب در حال غلتیدنه و این

نوید بخش حضور گرم مهمانان ناخوانده در بدن بنده است

پ.ن:  از سرما خوردگی متنفرم و بیشتر از اون از داروهایی که باید مصرف کرد،

 آمپولو ترجیح میدم ولی متاسفانه همشون بدجوری توانمو تحلیل میبرن و مثل جنازه باید بیفتم تو تخت،

آخرین باری که سرما خوردم ویروسی بود و سه هفته طول کشید خدا این یکی و به خیر بگذرونه

پ.ن: هوف  نوعی آه غمگنانه ی از روی استیصاله که از ته دل بر می آید

 

زهی خجسته زمانی که یار بازآید

 به کام غمزدگان غمگسار بازآید

 

 

هوای نرگس و شیرازو خواجه حافظ زد به سرم

امشب بـه ســرم هوای یــارم زده است

بـر دیده هـوس، روی نگارم زده است

امشب کــه زحـالش خبری نیست مـرا

باد آمده از ســـایه کنـــــارم زده است

امشب ز فــــراغ روی ماهش زخمـــی

بـــر این دل تنــگ بـی قرارم زده است

پ.ن: الان تو همین لحظه دوست دارم یه دسته نرگس بگیرم دستم

 بوشو با همه وجودم و با ولع تموم ببلعم

تا نفسم و تک تک سلول هام پر  بشه از عطرش

حیف که نیست

ی مثل یلدا

بسم الله الرحمن الرحیم

یلدا هم یه شبه مثل همه شبها

سهم اون یک دقیقه چیه؟

میتونه اصلا نقشی نداشته باشه

مثل بقیه دقایق عمر که میان و میرن

بدون توقف، بدون تفکر، بدون تشکر بابت داشتنش

میتونه عزیز باشه برای وقتی که شایعه آخرالزمان رو بپذیری

و بدونی فرصت چندانی تا پایان عمرت نداری

و میتونه اون یک دقیقه عزیزتر باشه وقتی

 اونو کنار عزیزانت و اونایی که دوسشون داری سپری میکنی

یلدا یه شبه مثل بقیه شبا

این تو هستی که یلدا رو متفاوت میکنی

وگرنه صرف یک اسم و یک دقیقه اضافه تر چیزی و عوض نمیکنه

یلدا یه شبه با همه حسای نوستالژیکو خاطره انگیزش

یلدا یه شبه با ثبت لحظه های خاص لبخندی که بر لب عزیزانت میشینه

یلدا یه شبه با همه خوبیاش ...

با اینکه بسی خوابم میومد و از کله سحر که بیدار شدم و تا خود الان بیدارم

همراه با دیدن برنامه شب یلدای احسان علیخانی

 گفتم تا تنور داغه یلدای امسال و هم ثبتش کنم

 دوستان قدیمی و همراهان وبلاگ از ارادتم خدمت حضرت حافظ خبر دارن

 بیخود نیست که تو یه شب کلی فاتحه از یه ملت نثار روحش میشه

 هیچ چیزی مثل یک غزل حافظ نمیتونه شادی  آفرین و طرب انگیز باشه

اینو به عینه هر سال تو چهره همه عزیزانی که براشون فال گرفتم دیدم

البته دیگه بنده  طی این سال ها تبدیل شدم به یه فالگیر حرفه ای

 بیا فالوت بگیروم 

ساعت نه شب بود  که با مامانو بابا روونه خونه مامانبزرگ و بابابزرگ شدیم

 تا به بقیه اعضای فامیلی که امشب جمعشون جمع بود و گلشون کم بود بپیوندیم

طبق روال در انتهای مراسمه بخور بخوره  شب یلدا

درخواست ها برای گرفتن فال حافظ توسط بنده بالا گرفت

البته بیشتر توسط جمع اناث

اصولا اکثر آقایون تو این زمینه ها بی ذوقن

ولی خب وقتی شروع کردم به خوندن فال اول بزرگای جمع یعنی بابابزرگ و بعدشم مامانبزرگ

 دیدم بله گویا داوطلب درخواست فال زیاد شده

و عناصر ذکور هم به میدان رقابت جهت تفال زدن شتافتند

اگه از هر کدومشون حق الزحمه میگرفتم الان کلی کاسب میشدم والله 

هر فالیو که میخوندم دیگه پشتبندش هر کی برا خودش  تو معنیش دخل و تصرف میکرد

 و کلی  با اونی که براش فال میگرفتم شوخی میکردیم

 

ولی جدای از شوخی ازینکه میبینم با خوندن یک غزل و معنی و تفسیرش

 چه لبخندی بر لب عزیزانم جاری میشه کلی ذوق میکنم و لذت میبرم

درسته که امشب چیزی کاسب نشدیم

 اما خواجه شیرازی به خاطر این همه فاتحه ایکه  از طریق تفالهای بنده نثار روح پرفتوحش شد

برای فال خودم با یک غزل زیبا که کلی ازش کیف کردم از شرمندگی بنده درومده و

 من رو مستفید فرمودن

 

پ.ن: میلاد امام موسی کاظم،  باب الحوائج  رو تبریک عرض میکنم

پ.ن: خدایا امروز ناخودآگاه یه حس قشنگی و تجربه کردم

 خیلی دوسش دارم این حسو، لطفا برام حفظش کن

پ.ن: پاییز فصلی که چندان با مزاقم به دلیل کاهش طول روز و روشنایی سازگار نیست تموم شد

 و ازین به بعد سطح سرتونین اگه خدا بخواد میزنه بالا

و روزا طولانی میشه و منم که عاشق  نور و روز و روشنی و خورشیدو هوای آفتابی

تا بهار که من عاشقشم رفته رفته روزا بلند میشن  سطح سرتونیم به حداکثر میرسه

 

آهنگ زمستون تقدیم به شما دوستای گلم دانلود کنید

 

عمرتون به بلندای شب یلدا

 

فال خودم

بیا که رایت منصور پادشاه رسید/ نوید فتح و بشارت به مهرو ماه رسید

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت/ کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد/ جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن/ قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

عزیز مصر به رغم برادران غیور/ ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل/ بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

صبا بگو که چها بر سرم درین غم عشق/ زآتش دل سوزان و دود آه رسید

ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق/ همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید

مرو بخواب که حافظ به بارگاه قبول / ز ورد نیمشب و درس صبحگاه رسید