سونامی وجود من
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از بزرگترین ایرادها از میان هزاران ایرادی که در من وجود داره
و سالهاست بهش واقفم و
سعی در رفعش دارم و البته که موفق به حلش نشدم و گاهی فکر
میکنم که به این ایراد نیاز دارم و جزیی از شخصیتم شده، اینه:
طی سه سوت (واحد شمارش زمان به زبان مردم کوچه و بازار که قدما به آن چشم بر هم زدن میگفتند)
و فقط سه سوت تمام آمال و آرزوها و نفشه ها و برنامه ریزیها و هدفهایی و که برا خودم در نظر گرفتم
رو پودر میکنم میره هوا
و کلا فرآیندش به این صورته که : اول از خدا
میپرسم که چرا مبادرت
به آفرینش موجودی چون من کرده؟ و چرا چیزایی و که میخوام بهم نمیده ؟و چرا اوضاع من الان
اینجوریه ؟و این سوالات ادامه داره تا اینکه از خدا به خاطر رنج نوع بشر سوال میکنم
و میگم تا کی باید هر روز شاهد کشت و کشتار در تمام دنیا باشیمو کی بشر روی آرامشو میبینه
و اصلا چرا همیشه در طول زندگی باید رنج بکشیم و استرس یه چیزی در دلمون باشه
و اصلا چرا باید اینقد ناسپاس باشم و از تو بابت چیزیایی که ندارم درخواست کنم و ...
چرا و چرا و چرا؟؟؟
و اینچنین است که در پایان غم سنگینی روی قلبم چنبره میزنه،
توجه کنید همه این سوالات فقط عرض سه سوت پرسیده میشه
و کلا تمام زندگیمو تحت الشعاع قرار میده و هیچ کور سوی امیدی برای آینده در من باقی نمیمونه،
و عاجزانه ازش میخوام که زودتر منو ببره پیش خودشو تموم کنه این همه رنج و دردو
و البته همه اینها با علم بر اینکه دارم کفر میگم از ذهنم رد میشه،
مخصوصا زمانهایی که مثل الان بیمارم و از بس فشارم پایینه
نای بلند شدن از سر جام رو ندارم واشکام بی اختیار سرازیر میشه و دیگه نور علی نوره،
البته خوبیش اینه که بعد از همون سه سوت که عارض شدم اوضاع به حالت عادی برمیگرده ،
ولی خب چه فایده که باید زمان زیادی رو بابت همون سه سوت صرف کنم
تا بتونم دریچه های امید رو دونه دونه مقابل چشمم باز کنم و
همه اهداف و برنامه هامو جهان بینیم رواز نو ری استارت کنم ،
و در نهایت ...
بازم خودمو غرق می کنم تو آرامش آغوش بی دغدغه خودش
بهله! یعنی یه همچین آدم بی جنبه ایم من!!!
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ