بسم الله الرحمن الرحیم
عیدتون مبارک نمازو روزه هاتون قبول درگاه حق
غروب یه بخشیو تو اخبار ساعت ۱۹ شبکه یک پخش کرد
که واقعا من موندم از کار رسانه ملی که تلاش وافری داره برای فقط و فقط گول زدن خودش
مراسم تایید صلاحیت وزرا رو نشون میداد که مستقیم از شبکه خبر پخش شده
وگوییا شق القمری رخ داده
در برنامه فوق الذکر قربون صدقه دموکراسی حاکم بر رسانه ملی میرفت!!!
و طی مصاحبه هایی از مردم از ( همون مصاحبه های آبکی )
مهر تاییدی زدند بر این شق القمر و کار فوق العاده!
جل الخالق!
چند روزیه که آتل پام رو باز کردم ، دو سه روز اول که پام بی حس بود و میلنگیدم
و ورم و کبودی که تو قسمت پیچ خوردگی خودنمایی میکرد، رفتم دکتر گفت طبیعیه
یه سری حرکات داد و فیزیوتراپی نوشت، گفت تو آب داغ ماساژ بدم ا لان کمی بهتره ،
ولی هنوز ورم و درد رو دارم، یعنی این پا میشه مثل روز اولش؟
ولی خدا روشکر از دو سه روز بعد از آتل بندی هوا اینقد خوب شد اینجا
یعنی یه سه هفته ای هست یه روز درمیون بارون داریم اگرم بارون نبود
مثل امروز خیلی خنک بود، تو مرداد ماه عجیبه!
بر عکس ماه رمضون سال گذشته که گرما بیداد میکرد امسال هوا عالی بود
خلاصه که خدا با این پای پیچیده تو این گرما بهم رحم کرد
خداروشکر!
علی جونمم مریض شده، گلو درد ناشی از نوعی ویروس ، لطفا براش دعا کنید
فکر نکنم در طول تاریخ عمرم روزهایی و به بیهودگی و بی برنامگی این روزها
سپری کرده باشم نمیدونم از تنبلیه یا چیز دیگه؟ اگه اعتقاد داشتم میگفتم طلسم شدم
ماه رمضون که بهونه روزه بود الان دیگه نمیدونم بهونم چیه؟
در هر حال اصلا راضی نیستم، روزها از پی هم میره
و من نظاره گر گذر عمرم بی هیچ حاصلیم، تو این روزام که پام بسته بود
خودمو با اینترنت و دنیای مجازی مشغول میکردم
نمیدونم به شما این حس دست داده یا نه ولی دنیای مجازی بدجوری حس تنهایی و
در آدم زنده میکنه، خلاصه که حس این روزهای من تنهاییه محضه و اینکه
اگه دست خودم بود میزدم رو دور تند تا این روزهام هر چه زودتر سپری بشه
هرچند میدونم هر چی که هست حاله و آینده ثمره همین حال هایی که از پی هم میره
ولی بازم میخوام که بگذره و واقعا هم نمیدونم انتظار چیو میکشم؟
انتظاراتفاقهای تکراری که بارها تو زندگیم تجربه کردم و میدونم میگذره
کاش زودتر بیان و کاش تاثیرش ژرف باشه
همه و همه ی اینا حاصل یه ذهن در هم بر هم پریشونه و فکرو خیاهل های باطل
تا زمانی که نتونم فکرو ذهنمو متمرکز کنم و بهش نظم بدم اوضاع همینطوریه
نیاز دارم افکار منفی و دور کنم
دلم یه تحول مثبت عمیق میخواد ، عمیق به وسعت همه عمرم که زندگیمو دگرگون کنه
ماه رمضون تموم شد و بازار عروسی ها داغ
هفته دیگه عروسی پسرخالمه
اینقد دنبال مدل لباس تو سایتا گشتم آخرش هم ازونا انتخاب نکردم و یه مدل مشترک
حاصل فکر منو خانم خیاط شد، مخمل مشکیشو مامانم سالها قبل
از کربلا برام آورده بود اما قسمت حریرشو
باید برم بخرم که حسش نیست به خاطر پام هم خیلی نمیرم بیرون
دیگه پیدا کردن مدل لباس هم خودش مشغولیتیه مخصوصا برا من که عاشق طراحی لباسم
ولی خب هیچ کدوم ازین کارای زود گذر ارضام نمیکنه و نقش گول زنندگی رو داره
همه هم که ماه رمضونی وزن کم میکنن بنده وزنم به علت کم تحرکی زیاد شده
طبقه بالا که همچنان تا تکمیل شدن کار داره ولی خب خداروشکر خوب پیش رفت
شاید این یکی دو هفته مقدمات جمع کردن وسایل برای رفتن به طبقه پایین رو انجام بدیم
با این پادرد مشکله اما چاره ای نیست،
اینجایی که هستیمو دوس دارم، شکل ظاهریش گچ بریهاش خیلی قشنگتر از پایینه
اما از نظر اندازه فرقی نداره، کمدهای پایین بزرگترم هست
اینجا خیلی از خاطرات تلخ و شیرین زندگیم رقم خورده، سال ۸۲ بود که اومدیم اینجا
به این هجرت امیدوارم نمیدونم چرا حس میکنم بهش نیاز داریم ،
حتی اگه فرقش یه طبقه بالا پایین باشه
پ.ن: قالبمو عوض کردم، جهت تنوع
خدا نوشت:: منتظر همون پکیج سفارشی از طرف توام، خدایا میشه زودتر بهم برسونی؟
همونی که توش برآورده شدن چند تاحاجته که خییییلی برام مهمه
خدایا صبرم کمه، تو منو به صبر نیازمای