بسم الله الرحمن الرحیم 

اولین باری که دستمو گرفتی تو دست های مهربونت 6 سال پیش بود   

دیگه نمیگم کی تو رو بهم معرفی کردو چه جوری باهات آشنا شدم ...   

که خودش خاطره ای برام ساخته شاید به درازای زندگیم و برای تمام عمرم    

ازون خاطراتی که رفته تو گنجینه ی اسرار دلم  

 

 ازونایی که حتی نمیتونم روی صفحات تو ثبتش کنم  

قرار شد تو بشی مونس تنهاییام و  بگم با تو حرفایی که نمیتونم به خیلیا بگم   

قرار شد باهات خاطره بازی کنم و ثبت کنم لحظاتمو دلمشغولیامو خوشیا و ناخوشیامو   

قرار شد دوستای خیلی خوبی باشیم براهم ، حرف دل بگیم    

نمیگم نگفتم خیلی وقتا گفتم ، شاید اگه گمنام تر بودی خیلی چیزای دیگه هم میشد ثبت کنم   

ولی خب خودت خوب میدونی دنیا کوچیکه، حتی این دنیای مجازی   

بعضی حرفا هم فقط و فقط حرف دله حتی نمیشه به عزیزترین هات بگی   

 

حتی اگه عزیزترینت صفحات دفتر خاطرات شش ساله ات باشه   

با این حال خیلی چیزا رو بهت گفتم ، نگاه که میکنم خیلی لحظاتمو ثبت کردم   

لحظات ناراحتیم که سطح سرتونین خونم در پایینترین سطح ممکنه بوده و دپرس بودم   

و  لحظات شادی که دستم بابتش رو به آسمون بلند بوده و شاکر خداوند   

بعد از نوشتن آخرین پستم تو اردیبهشت ماه یه هدیه فوق العاده از خدا گرفتم   

که باورش هم برام سخت بود، تو روزهایی که واقعا بهش احتیاج داشتم   

سفری که تو اون موقعیت تصورشم نمیکردم جور بشه   

دیدار دوست و عشق جاودانه ام امام رضا بهترین هدیه ای بود    

که تو همه ی سالهای عمرم  نسیبم شده، میخواستم حین سفر از ذوقم و هدیه ام   

بنویسم ، دیدم امکان ثبت وجود نداره بلاگفا به علت پاره ای تعمیرات تعطیله   

گفتم لابد تا برگردم حال دوسیم خوب میشه میتونم بیام  و بنویسم   

ولی زهی خیال باطل ، تا نیمه های خرداد هم امیدوار بودم که برگرده   

ولی بعد از گذاشتن عذرخواهی در صفحه ورود و توضیحاتی که داده شد    

تازه نگران شدم که مبادا دوست 6 سالم یا به تعبیری بچه ای که بزرگش کردم   

قد کشید قراره از مهر ماه بفرستمش مدرسه رو زدن نیست و نابودش کردن؟   

اما این نگرانی باعث نشد ناامید بشم  و امروز که رفتم وبلاگ دوست گلم خانم دکترمهربون  

 

رو بخونم دیدم که نوشته بلاگفا درست شده زودی هول شدم اومدم بنویسم که  

 

چقد منتظرش بودم و ازش قول بگیرم که دیگه اینجوری ناخوش احوال نشه که حالمون 

  

گرفته میشه اساسی   

پ.ن: ممنون از مدیران بلاگفا که هر چند با تاخیر ولی بالاخره  دوست جانمو بهم برگردوندن  

 

پ.ن: رفتم دیدم خوشبختانه کل آرشیوم هست، پستهای اولی که   

ثبت میکردم اینجا رو خوندم کلی خندیدم، جالبه اولیاش هم تو ماه رمضون بود   

اون موقع همش تو این فکر بودم یه وب جذابی داشته باشم با کلی خواننده   

و اینقد وبلاگ میخوندم نظر میذاشتم که مطالب منم خونده بشه!!!   

 بیشترین نظراتم برای یه پستم به 100 تا رسید هر چند   

محتوای نظرات برام مهم بود ولی اون عدد 100 اهمیت والایی داشت و صد البته   

فقط یه بار تکرار شد چون من حالشو نداشتم برم و حجم زیاد وبلاگ بخونم    

 پ.ن: تو پست های بعد حتما ازین مدت و هدیه تولدم میگم  کلی عکس گرفتم    

که ثبت کنم

  

پ.ن: از هر چه بگذریم سخن والیبال خوش تر است، دیشب افطار مهمون عمه ام بودیم   

بازی واونجا دسته جمعی دیدیم کلی لذت بردیم از بازی بچه ها و باید بگیم   

بچه ها متشکریم و واقعا دست مریزاد...  

( دست مریزاد یعنی دست شما ازر نبیند=دست شما از ازار ورنجش دور باد مترادف دستت درد نکند) 

ویکی واژه

 

پ .ن: هی وای من الان دیدم  پست های 93 و 94  کلا پرید 

چراااا؟!!!