سال گذشته همین موقع ها بود که از اعماق وجودم آرزو کردم کاش منم به خونت دعوت میکردی تا منم

تو حال و هوایی نفس بکشم که درش بندگان مخلص و خاصان درگاهت متنفس شدند، فارغ از حرف همه

اونایی که میگن ما هنوز لیاقتشو در خودمون نمیبینیم یا اونایی که چرایی عدم سفرشون رو در حالی که

مستطیعند میپرسی با نیشخند میگن ما پولمون رو نمیریزیم تو جیب عربای مفت خور خوش گذرون

خواستم ازت  و از ته دل آرزو کردم حتی اگه لایقش نیستم من رو هم دعوت کنی که چه جایی بهتر از

اون سرزمین برای برائت از همه پلیدی ها و ناپاکی ها

 

 

و حالا  که  به سوال سائلت پاسخ گفتی و در جواب دعام دعوتم کردی از صمیم قلبم و ذره ذره وجودم

ازت متشکرم و ازت میخوام این  توفیق و بهم بدی که این  حداقل سه سال فرصتی رو  که بهم تا سال 93

دادی تا آماده بشم برای اومدن به مهمونی خونت،  اسباب مهمونی دلمو برای دعوت از وجود نا متناهیت

همواره و در همه حال فراهم کنی.

پ. ن: عید تون مبارک!