بعضی وقتا دلم بدجوری هوایی میشه،  دنبال یک مامن میگرده، آغوش گرمی که پناهم بده و  اشک چشمام پیراهنش رو خیس کنه، کسی  که پای دردو دلام بشینه و بتونم مستقیم حرف دلم رو بهش بزنم، محل امنی که بتونم از تقدسش برای صیقل دادن دله زنگار گرفتم استفاده کنم، یا شکایتم رو پیشش ببرم و ازش حاجتمو طلب کنم، و یا حتی در پیشگاهش به خاطر همه روزمرگی هایی که باعث شدن خیلی وقتا فراموشش کنم و همه وعده و وعیدهایی که باهاش داشتم از یادم بره عرق شرم رو پیشونیم بشینه

هفته گذشته مامان با یه  خبر و یا بهتره بگم یه پیشنهاد غافلگیرم کرد، پیشنهاد سفری که این روزها جای خالیش رو بسیار در وجودم احساس میکردم، سفر زیارتی  سه روزه  که سازمان بازنشستگان برای فرهنگیان بازنشسته هر از چند گاهی ترتیب میده و به علت تعداد زیاد متقاضیان سالی یک بار امکان این سفر هوایی برای هر بازنشسته به همراه یکی از بستگان درجه یک فراهم میشه، یعنی مامان و بابا هر کدومشون میتونند یه همراه از بستگان درجه یک رو با خودشون ببرند، پیشنهاد مامان رو از هوا گرفتم و ازش استقبال کردم،  همیشه سفر کردن تو این ماه رو دوست داشتم ، به نظرم اردیبهشت خوش آبو هواترین و زیباترین فصله ساله (مدیونین اگه فکر کنید به خاطر تولدم تو این ماهه که اینا رو میگم)، اگه  بخوای تو این ماه سفر بری  که دیگه نورعلی نوره و مخصوصا اینکه سفرت از نوع زیارتی باشه و  چه زیارتی هم بهتر از زیارت امام رضا!   البته بابا با نظر مامان مخالفت کرد  و گفت حالا که دو تا انتخاب قبلیمونم زیارت امام رضا بوده  و تو سال 91 فقط یکبار امکان سفر هوایی به این طریق از طرف سازمان برامون فراهم شده و با توجه به اینکه مهر ماه سال گذشته هم سفر مشهد رو از بین سفرهای زیارتی و سیاحتی سازمان انتخاب کردیم و قسمت شدو به پابوسی آقا رفتیم ایندفعه بریم کیش! هر چند خوم بسیار تنوع طلب تشریف دارم  و دوست دارم همه جای ایران رو حداقل یک بار هم که شده از نزدیک ببینم ولی یه جورایی دلم فقط مشهدو زیارت امام رضا رو طلب میکرد، مامان هم که عاشق سفرهای زیارتی! شدیم 2 به 1،  برا اینکه حرف بابا زمین نمونه، با اینکه  تعدادمون 2 به 1 بود یه قرعه کشی فرمالیته ای به شوخی  راه انداختمو اسم کیش و مشهد هر کدوم رو سه بار روی 6 تا کاغذ نوشتم و هر کدوممون یکی از اون کاغذهارو برداشتیم و در کمال ناباوری پیش چشم بهت زده سه تاییمون هر سه تا برگه اسم مشهد درومد و پیشنهاد مامان  به کرسی نشست و امام رضا حجت رو بهمون تموم کرد و به فاصله هفت ماه دوباره مارو طلبید. پنج شنبه گذشته مامان اسم سه تاییمون رو تو لیست سفر به مشهد نوشت، هنوز تاریخ سفرمون دقیقا مشخص نشده ولی امید داریم که تو همین اردیبهشت ماه باشه، سفر قبلیمون رو که خیلی راضی بودم هتلی که توش مستقر بودیم فاصله چندانی با حرم نداشت و با پای پیاده تقریبا 10 دقیقه تا یک ربع  به حرم میرسیدیم، و تقریبا تمام نمازها رو به جماعت تو حرم بودیم. لحظه شماری میکنم برای اومدن به پابوست

پ.ن: ممنونم ازت به خاطر اینکه حواست بهم بود، یکی از حاجتام در سفر قبلی که همون هر ساله شدن سفرم به بارگاهت بود  رو نادیده نگرفتی

پ.ن: دیروز داشتم قسمتهای پایانی فصل سیستم عصبی رو به بچه ها درس میدادم زبونم از بس  حول و حوشه اعصاب نخاعی و اعصاب مغزی چرخید  که یکی از آقایون رو به اسم آقای نخاعی صدا کردم و این کلاس بود که با گفتن این کلمه از دهان بنده از خنده بچه ها منفجر شد. دو هفته دیگه یعنی روز تولدم 16 اریبهشت براشون امتحان میان ترم گذاشتم، کشتنم بس که بهم گفتن استاد نمره، منم بهشون گفتم من برای همتون 20 کنار گذاشتم تا ببینیم چجوری این 20 تارو ازم میگیرید 

بعدا نوشت: تاریخ پروازمون مشخص شد، ۲۶ ام