در هم نوشت+ویندوز 8
بسم الله الرحمن الرحیم
غروب جمعه چقده دلگیره![]()
علی جونم یه ساعت پیش با مامان و باباش رفتن، یه هفته ای که
اینجا بود اینقد شیرین کاری و شیطونی کرد که نذاشت خالش به هیچ کدوم
از کاراش برسه، خدارو شکر بخوره به تخته بچمون بسیار باهوشه، با اینکه
یک سال و نیمشه خیلی از کلمات رو ادا میکنه و در آستانه جمله سازیه
دیروز یه نرم افزار ویندوز ۸ گرفتم
صبح بابای علیرضا (دومادمون)برام نصبش کرد
امیدوار بودم پرش های صفحه مال ویندورش باشه ، ویندوز که عوض
بشه حال لب تابمم خوب میشه، ولی متاسفانه نشد،
تابستون پارسال شیراز که بودم دادم فنشو برام عوض کردن، سوخته بود،
همونجا بهم گفتن که کارت گرافیکشم ایراد داره باید عوض بشه،
منم که چندان سر در نمیارم از سخت افزار و اینا،
دیگه تو بحبوحه دفاع پایان نامم بودم
نه پولشو داشتم و نه حوصلشو که چند روز دیگرو منتظر بمونم،
البته خرجش یه تل به بابا بود که مبلغ رو برام واریز کنه،
ولی اونروزا با خرجایی که بابت پایان نامم میشد،
و ۸۰ تومنیم که برا فنش دادم،
این خرج اضافی برام بسی سنگین و باعث شرمندگی بود،
ولی الان بسیار پشیمونم چون قیمت قطعات به طور نجومی رفته بالا،
اون موقع که میگفت ۱۰۰ تومن خرجش میشه الان نمیدونم چنده؟
خلاصه اینکه اولین پستیه که با ویندوز ۸ در خدمتتون هستم،
محیطش شبیه منوی اندرویده، برام روون نیست،
ولی همیشه تغییرات در جهت ارتقا در هر زمینه ای خوبه،
امیدوارم خیلی زود برام عادی بشه
اعتراف نوشت۱: بهم نخندینا، میدونم بده ، ولی بین من و لب تابم
دلبستگی شدیدی وجود داره، یار غارو شریک تنهاییامه،
بسیاری از مراحل حساس و با من طی کرده
خیلی ازش کار کشیدم
مخصوصا برا پایان نامم، دوست خوبیه برام، بهتر از خیلیا![]()
ولی خب من رفیق خوبی نیستم براش، خیلی بهش نمیرسم![]()
اعتراف نوشت۲: اینروزا وقتی میرم رو ترازو بسی از ترازو خجالت می کشم
بابت وزنی که از من نشون میده![]()
![]()
به همین منظور یک عدد
دستگاه توتال کور هفته قبل خریداری شد و من یک هفته ای هست
که ۱۰۰ تا صبح و ۱۰۰ تا شب حرکات درازو نشست رو در دست اجرا دارم
اما دریغ از کم کردن ۱ کیلو![]()
من غذام زیاد نیست، معمولیه، اهل هله هوله خوردنم نیستم
علتش رو باید در تحرک کم و استرس های درونی جستجو کرد،
البته تقصیره آشپزی خوبمم هست
اینو نگم چی بگم؟
میدونید خیلی ناراحت میشم ازین که بخوام تو جوونی
از خوردن خیلی چیزا دست بکشم، آخه از الان تا کی ؟![]()
پ.ن: دیروز کاری پیش اومد که رفتیم به محله ی قدیمی که خونمون
وقتی ۴-۵ ساله بودم اونجا بود، برام خیلی هیجان انگیز بود!
بعد تندو تند خاطرات گذشته و اسم همسایه ها یادم میومدو تعریف
کردم،مامانمم تایید میکرد، بعد خواهرم گفت آفرین! چه
چیزایی یادت مونده ؟!من هیچکدومش یادم نیست،
یادش به خیر! چه بهونه های کوچیکی از ته دل خوشحالم میکرد،
یادمه کفش تق تقی که مامانم برا من و خواهرم
خریده بود و خیلی دوست داشتم، انگار صداش وقتی که پام میکردمو
یه پیراهن نخی با توپ توپای رنگی تنم بود
دست تو دست مامان با لبخند رضایتی بر لب از کوچه های
محله قدیمیمون میگذشتیم هنوز تو گوشمه![]()
**********************
گل نرگس:
بیا تا پیدا شم , تو باش تا من باشم , هنوز میشینم به هوای دیدن تو , ...
تو با این دل کندن , کجا رفتی بی من , بگو نزدیکم به شب رسیدن تو
بیا که رها شم از این همه درد , که صدا شم از این شب سرد , که تموم
بشه فاصله ها , ...
بیا که من از تو خسته ترم
که من از من بی خبرم
به هوای خونه بیا ...
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ