عشق ودوست داشتن در مغز:

 

                                                                    

                                                                             

آیا مغز با بروز رفتار یکسان ومعا

دل است؟برخی افراد استدلال می کنند که در بیان وبروز رفتارها با مشکل مواجهند.زیرا آن ها معتقدند که مغز کوچک وجزئی انسان ،هیجانات واحساسی را کنترل می کند که بیشتر آن ها مثل عاشق شدن،نامحسوس هستند.این مقاله،نقش مغز را در عاشق شدن ، علت جذب شدن ما به افراد خاص و ویژه،علت بروز احساسات ما نسبت به آنچه که انجام می دهیم ونسبت به اطرافیانمان وگفته ها وناگفته ها در مورد عشق واینکه عملکرد مغز با بروز رفتارها مساوی ومعادل است،موردبحث وبررسی قرار می دهد.

اولین مرحله از عشق رمانتیک  با جذب آغاز می شود. احساس جذب زمانی به وجود می آید وشکل می گیرد که شما برای مدت زمانی طولانی ،بهترین دوست محسوب شوید ویا فقط یک شخص را مورد ملاقات قرار دهید و روابط عاشقانه خود را با فرد مورد نظر ادامه دهید.

اما چرا ما به برخی افراد جذب می شویم وبه برخی دیگر خیر؟ برخی تحقیقات وآزمایشات نشان می دهند که  فرومون ها در مراحل 1و2و3و4 جذب ،نقش مهمی را ایفا می کنند.

اگرچه وجود فرومون ها در انسان ها  وروشی که افراد ،آن ها را کشف می کنند،هنوز مورد بحث است ونیاز به تحقیقات وسیعی دارد ،اما مطالعاتی که بر روی فرومون ها در غده ترشحی زیر بازوی زنان (زیر بغل) صورت گرفت،شواهد منسجمی را برای وجود فرومون های انسانی ارائه دادند. فرض شده است که مغز ،این فرومون ها را از طریق عضوی به نام عضو vomeronasal  (vow) بواسطه گیرنده ها یا عصب انتهایی سوراخ بینی کشف می کند .علی رغم اینکه فرومون ها ونحوه کشف آن ها در انسان ها ،بحث انگیز است ،اما نشان داده شده است که انتخاب فرومون های ویژه می تواند به شرح اینکه چرا ما تنها به سوی افراد خاصی جذب می شویم،کمک نماید.

به هر حال ،تحقیقات بر سر این موضوع اتفاق نظردارند که وجود یا عدم وجود فرومون ها تنها دلیل جذب ما به یک فرد نیست.عوامل دیگری چون عوامل محیطی واجتماعی ،اطلاعات ژنتیکی وتجارب گذشته به اینکه ما چه کسی هستیم واز بعد فیزیکی واحساسی ،چه کسی را جذاب معرفی می کنیم ،کمک می کند. به علاوه،آزمایشی که توسط mcClintock  صورت گرفت نشان داد که زنان جذب مردانی می شوند که از نظر ژنتیکی به پدرانشان شباهت دارد .بنابراین،اطلاعات ژنتیکی نقش مهمی را در مطلوبیت وجذابیت افراد ایفا می کند.به هر حال ،این،مغز ماست که ظاهر فرد دیگر ،سبک زندگی او ونحوه رابطه با دوستان قدیمی و فرومون های آن ها را پردازش می کند . پس بر اساس این اطلاعات ،ما تصمیم می گیریم که آیا این شخص،ارزش شناخته شدن و آشنایی داردیا خیر؟

این موضوع بحث انگیز نیست که وقتی فردی جذب فرد دیگری می شود ،مغز او آزاد سازی برخی مواد شیمیایی را مورد هدف قرار می دهد .این مواد شیمیایی که شبیه آدرنالین است شامل فنیل اتیلامین(pea ) است که سرعت جریان اطلاعات بین سلول های عصبی ،دوپامین ونوراپینفرین(که هردو شبیه به آمفیتامین ها هستند)را افزایش می دهند.دوپامین به شما احساس خوبی می دهد ونور اپینفرین ،تولید آدر نالین را تحریک می کند . این مواد شیمیایی توصیف می کند که چرا زمانی که جذب فردی می شویم،ما دچار نوعی فشار می شویم وقلب ما شروع به تپیدن سریع وتند می کند.به هر حال اگر شما تا حالا عاشق شده اید ،می دانید که این احساسات تا حدی جزئی اند. وشما در کنار فرد مورد نظر احساس راحتی می کنید واز مرحله جذب وشهوت دور می شوید.

اما نقش مغز در مرحله عاشق شدن چیست؟یک ماده ی شیمیایی به نام اکسی توسین،نقش مهمی را در عشق های رمانتیک به صورت یک هورمون تحریک جنسی ایفا می کند. این ماده ی شیمیایی ،زنان ومردان را آرام تر و ونسبت به یکدیگر حساس تر می نماید.

عوامل فیزیکی واحساسی که در مغز پردازش می شوند ،آزاد سازی اکس توسین را فراهم می نمایند.به عنوان مثال ،صدا،نگاه یا حتی افکار جنسی همسر می تواند باعث آزاد سازی این ماده ی شیمیایی گردد.دلبستگی به فرد مقابل با آزاد سازی مواد شیمیایی از مغز که به اندورفین ها مشهور ومعروف است ارتباط دارد .این ماده،احساساتی مثل آرامش ،را ایجاد می کند و میزان اضطراب وتشویش را کاهش می دهد .این مواد شیمیایی به اندازه موادی که در طول مرحله جذب آزاد می شوند ،تحریک کننده نیستند .اما این مواد اعتیاد آور وبه قولی عادتی هستند وبخشی از عاشق شدن ما را کنترل می کنند .در حقیقت،عدم وجود این مواد شیمیایی زمانی که ما معشوق خود را از دست می دهیم ،نقش مهمی در احساسات بد وغمگینی ما بازی می کند . اما این ماده چیست؟آیا آزاد سازی مواد شیمیایی توسط مغز زمانی که ما به همسرمان فکر می کنیم ویا زمانی که در حضور همسرمان هستیم،همگی نشان دهنده عاشق بودن ماست؟تحقیقات نشان داده اند که بخش های خاصی از مغز باعاشق شدن ما ارتباط دارند. احساسات ما نسبت به همسرمان تا اندازه ای در مغز ما ذخیره می شود .محققان دریافتند زمانی که افراد،تصاویری از معشوق خود را نگاه می کنند ، بخش هایی از مغز که نسبت به دوپامین حساسند وآن را جذب می کنند ،فعال می شوند . به هر حال تصاویر MRI    (ام-آر-آی) از مغز این افراد نشان می دهد که نقش مغز در قبال عشق رمانتیک با نقش تحریکات ومحرکات جنسی ،احساس شادی ومیل به کوکائین تطابق وارتباط دارد .این رابطه نشان دهنده پیچیدگی هیجانات  واحساساتی است که عشق رمانتیک را شکل می دهند.

زمانی که افراد نسبت به معشوق خود ،عشق رمانتیکی بروز نمی دهند ،این حالت روی نمی دهد. آزمایش دیگر نشان داد که مغز افراد در بخش  insulaمیانی وکمربندجلویی تحت این عشق ها تحریک می شود.

قسمت میانی بخشی از مغزا ست که با احساسات باطنی ودرونی ارتباط دارد و لب پیشانی با احساسات ظاهری ارتباط دارد.دیگر بخش های مغز که با عشق ارتباط دارند ،

بخش جداری است که بالذت ارتباط دارد ولب پیشانی که مهمترین بخش مغز ماست با نقش هایی چون اعتماد،احترام،تمایل به دوست یابی وغیره ارتباط دارد.وبالاخره  ،بخش آمیگدال که رابطه مستقیم و وسیعی با تمام سیستم های حسی مغز وهیپوتالاموس دارد.هیپوتالاموس نیز مرکز احساسی وهیجانی مغز است.بنابراین،هیپوتالاموس نقش بسزایی در تحریک هیجانی واحساساتی داردکه عشق را در بر می گیرند .زمانی که ما بنا به تجربه وزمان به کسی دلبسته وعلاقه مند می شویم،عشق ما به او در مغز پردازش وذخیره می گردد.بنابراین اگر کسی عاشق شود ومواد شیمیایی در اثر این عشق تحریک شوند وبخش هایی از مغز فعال شوند ،چه چیزی عشق را به یک تجربه تبدیل می کند؟چه چیزی باعث شده تا احساسات  شما متفاوت از احساسات فرد مقابل باشد؟ همان شخصی که شما را عاشق کرده. این افراد هستند که می توانند کارهایی را انجام دهند ویا چیزهایی بگویند وشما را در آغوش گیرند ودرست همین لحظه است که همان مواد شیمیایی آزاد می شوند وبخش های خاصی از مغز فعال می گردند.

آیا عشق،تنها نقشی است که درمغز فعالیت می کند؟ طبق آزمایشی که بر روی دانش آموزان صورت گرفت،نقش وفعالیت مغز،زمان عاشق شدن آن ها بسیار پیچیده بود .اگرچه مغز معشوقه یا همسر شماست که کارهایی را انجام می دهد که باعث واکنش مغز شما به آزاد سازی مواد شیمیایی وابراز دلبستگی می شود اما مغز هر انسانی مختص خود اوست وبه فرد اجازه می دهد تا تجربه عاشقانه خود را بازگو نماید.اگرچه این بخش بر دیگر بخش هایی که در زمینه عاشق شدن نقش ایفا می کنند ،غلبه نمی یابند،اما تحقیقات نشان می دهند که مغز نقش اصلی در تمام جوانب وابعاد عاشق شدن ایفا می کند واین نقش،کاملا پیچیده است. 

 فلسفه عاشق شدن:مطالعه وبررسی عشق از ابعاد نورولوژی

برحسب روابط عاشقانه ورمانتیک ،در جامعه ما تاکید بسزایی بر مبحث عشق شده است .

عاشق شدن وعاشق بودن وپایان دادن به یک رابطه عاشقانه،برای ما مراحل مهمی تلقی می شوند.زیرا این مراحل وقت زیادی را صرف گفتگو وفکر کردن ما می کند.روابط عاشقانه ورمانتیک ،پدیده ای جالب وجذاب در جامعه هستند وبرای ما مسیری طولانی وپیچیده می باشند.بنابراین در جلوگیری از فکر کردن به آن،به یکباره می گوییم"عاشق شده ایم".

رابطه با عشق وبا تمام کلمات و افکار مرتبط به آن،قابل تعریف است.در حالی که تحقیقات زیادی در این زمینه در حال انجام است اما بر اساس نوروبیولوژیکی ،کشفیاتی درزمینه عشق رمانتیکی وافزایش مواد شیمیایی مثل دوپامین که نقش اصلی در سیستم تقویت مغز دارد،صورت گرفته است.به دنبال این تحقیقات ،ما بهتر می توانیم اثرات عشق را بر مغز درک کنیم.اولا،در نخستین گام،تعریف  عشق رمانتیکی بسیار حائز اهمیت است در حالی که هیچ فرهنگ لغتی نتوانسته این واژه را تعریف نماید اما عشق با شهوت ومیل رمانتیکی وجذب،اعتماد،ایمان،لذت و فعالیت های تحریکی و تقویتی در مغز ارتباط دارد.تصور می شود که این موارد،در تحریک وفعال سازی مواد شیمیایی نظیر اکسی توسین،و اسوپرسین،دوپامین،وسیگنال های سرتونرژیکی نقش دارند.

اکسی توسین در پیوند بعد از ازدواج ،پیوند بعد از تولد نوزاد،اعتماد،رفتارهای جنسی وتوانایی به تشکیل روابط اجتماعی نرمال  ،نقش ایفا می نماید.

واسوپرسین نیز در روابط اجتماعی نقش دارد ونقش خود را در روابط جنسی به شدت نشان می دهد.این ماده ی شیمیایی در طول فعالیت جنسی به درون مغز رها می شود وباعث تداوم وحمایت از رابطه دوجنس می گردد.دوپامین غالبا با بخش لذت مغز ارتباط دارد واحساس لذت را ایجاد می کند  وفرد را به یک فعالیت پر جنب و جوش تشویق وتحریک می کند.سیگنال های سرتونین بر دما وحرارت بدن ،حالات ،خواب، تهوع وتمایل جنسی واشتهای فرد تاثیر می گذارند.همه این مواد شیمیایی نقش بسزایی در نقش وعملکرد مغز در عاشق شدن فرد دارند.

یک تیم تحقیقاتی تحت حمایت و رهبری دکتر هلن فیشر،مطالعه ای را بر روی مغز افرادی  که دیوانه وار عاشق شده بودند انجام دادند ونتایج مطالعه خود را با گروهی از افرادی که عشق معمولی داشتند مورد مقایسه قرار دادند.در این مطالعه،افراد ابتدا یک پرسشنامه را با نام "سنجش/مقیاس عشق شهوتی" تکمیل نمودندتا حالات عاشقانه ونوع عشق آن ها مورد ارزیابی قرار گیرد وسپس تصویری از معشوق و رابطه آن ها را به افراد نشان دادند.در مرحله بعد مغز این افراد جهت مشاهده افزایش یا کاهش فعالیت با نشان دادن هر تصویر ،اسکن گردیدومسیر ترشح دوپامین در سیستم  تقویت وتحریک مغز مورد ارزیابی قرار گرفت.آن ها بدین نتیجه رسیدند که زمانی که عکس معشوق به افراد نشان داده می شود ،بخش هسته دم دار ومنطقه درونی مغز که از نظر دوپامین غنی هستند و بخشی از سیستم پاداش (تقویت)و انگیزه مغز که به طور خاصی فعال است ،تحریک می شوند.

زمانی که  تصویری از یک فرد آشنا به این افراد نشان داده می شود ،این بخش ها ومناطق ،تحریک نمی شوند.با توجه به این موضوع محققان دریافتند  که این شواهد به رابطه بین عشق رمانتیک وسیستم ترشح دوپامین  وسیستم انگیزش اشاره دارد.وزمانی یک پاداش لذت آور ایجاد می شود که فرد رابطه نزدیکی با همسر خود ایجاد نماید.

در حالی که این تحقیق ،رابطه بین دوپامین وانگیزه را با روابط رمانتیکی وعاشقانه نشان می دهد،اما نمی توان گفت که این رابطه عمومی وکلی است زیرا در این تحقیق 17مرد وزن به عنوان گروهی که عاشق شده بودند ،مورد آزمایش قرار گرفتند. به نظر می رسد که بین مطالعاتی که بر روی افراد صورت گرفته ،اختلافاتی وجود دارد.زیرا عوامل مختلفی می توانند بر جوانب وابعاد مختلفی از زندگی عاشقانه ما تاثیر گذارند.زمان پر کردن وتکمیل پرسشنامه ،افراد از پاسخ دادن به سوالات کاملا آگاه بودند وبه نظر می رسد که این یک واکنش طبیعی است وشاید افراد از آسیب پذیری خود به عشق آگاه بودند.این افراد تحت آزمایش نسبت به دیگر افراد ،خود را عاشقانه تر (مجنون تر) معرفی کرده بودند وبه عبارتی آن ها بایستی در یک گروه صحیح مورد آزمایش قرار می گرفتند.

شایان ذکر است که عشق ممکن است با احساسات وهیجانات ارتباطی نداشته باشد اما عشق دارای نوعی انگیزش در روابط است.فکر کردن به انگیزه نوعی هیجان واحساس را ایجاد می کند .دلیل آنکه چرا انگیزه ما تحریک می شود ،ناشی از نوع محرک است.انگیزه نیز حداقل نقش را در بروز هیجانات واحساسات ایفا می کند واحساسات مرتبط با محرک را بروز می دهد . به هر حال،شاید این موضوع صحیح ودرست نباشد .اما محرک هیچ رابطه ای  با بروز هیجانات نداردومحرک،عاملی است که در جایگاه خود اهمیت دارد.اما اگر بین انگیزه وهیجان رابطه ای وجود داشته باشد ،آیا این رابطه به حدی قوی است که می تواند رابطه ای غیر مستقیم بین هیجان و عشق را ایجاد نماید وآیا این رابطه غیر مستقیم به حدی است که ممکن است مضر وخطرناک باشد؟

بخش دیگری از این تحقیق آن بود که بخش های مختلف مغز،فعالیت های مختلفی در

زنان بیشتر از مردان نشان می دادند.اکثر زنان مورد آزمایش ،نشان دادند که بخش های

caudate(دمی) ،جداری،وقشر آهیانه پشتی، مناطقی که با پاداش ،هیجان و توجه ارتباط

دارند،بیشتر تحریک می شوند در حالی که مردان ،بخش ومنطقه پردازش تصاویر بیشتر

تحت فعالیت و تحریک بود.از آن جایی که زنان نسبت به مردان هیجانی تر و احساسی

ترند،این نتایج،سوالاتی را مطرح می کند . .از بعد شیمیایی ،زنان دارای هورمون هایی

هستند که هیجانات واحساسات شدید ،متغیر ومداوم را تولید می کنند.در حالی که مردان

دارای هورمون آندروژن هستند که به ارتقاء ویژگی وخصوصیت مردانگی آن ها کمک

می کند.این مسئله در مورد کل زنان  ومردان صدق می کند.اما این سوال مطرح می شود

که این خصوصیات تا چه حد ثابت و مداوم اند وبه چه میزان تغییر می یابند؟

اگر مطالعات و تحقیقاتی که بر روی عشق شدید وناگهانی وعواقب مغزی آن ورفتارهای مرتبط به آن صورت گرفته است پس بایستی مطالعاتی نیز بر روی عشق در طول زمان ،واثرات آن بر مغز صورت گیرد.زمانی که مردان وزنان زندگی می کنند ورابطه نزدیکی با یکدیگردارند آیا نوعی تعادل وبالانس بین آندروژن ها وهورمون ها صورت  می گیرد؟ آیا مردان از لحاظ شیمیایی می توانند در زندگی کردن با زنان هیجانی تر باشند ؟آیا زنان از بعد شیمیایی می توانند خصلت وخصوصیات مردانگی  را کسب نمایند؟ ترشح این هورمون ها از بعد شیمیایی ومحیطی به چه نحو است وچه مقدار از این هورمون ها قابل تغییر هستند؟

قابل تامل است که شاید نوعی پروسه مشترک در این زمینه وجود دارد که می تواند مورد آزمایش قرار گیرد اما این سوال وجود دارد آیا در فعالیت مغزی مردان وزنان در ارتباط با عشق رمانتیکی تفاوت و اختلافی وجود دارد  وآیا این تفاوت واختلاف نسبت به قبل بهبود یافته است؟

مطالعه دکتر فیشر که به موضوع عشق وپاسخ و واکنش مغز ارتباط دارد ،شواهد مهمی را نشان داد که به تحقیقات بیشتر در این زمینه منجر شد.با توجه به تحقیقات ومطالعات گسترده،هنوز اختلافاتی به دلیل نبود دیگر تحقیقات در این زمینه وجود دارد .بیشتر تحقیقات ومقالات از تحقیق ومطالعه  دکتر فیشر جهت بررسی رابطه بین عشق  رمانتیکی وتمایل جنسی  که یک میل جنسی لحظه ای وپر حرارت است،استفاده نمودند.تا زمانی که بیشتر تحقیقات  ومقالات در زمینه عشق رمانتیکی وعملکرد بخش های مختلف مغز باشد ،این مقاله به این موضوع بحث انگیز پرداخته  ودرجه صحت واعتبار یافته ها ونتایج را تحت سوال قرار می دهد. مشکل اصلی در این تحقیق ،تعریف موضوع مقاله یعنی عشق می باشد .موضوعی که هیچ کتابی ،هیچ عقیده ای وهیچ  تعریفی به طور کامل نتوانسته به آن بپردازد.به همین دلیل آن چه که باید مورد آزمایش قرار گیرد ،همان چیزی است که به آن فکر می کنیم و آن را به عنوان "عشق"تعریف می نماییم که البته تعریف واژه "عشق"خود،کاری  سخت و دشوار می باشد .مفهوم عشق بیشتر یک پروسه انگیزشی است تا یک پروسه هیجانی –احساسی. مفهوم "عشق"،موضوعی است که ارزش مطالعه وتحقیق را داراست. جالب توجه است که مواد شیمیایی یا نقاط مختلفی از مغز زمانی  فعال می شوند که  افراد به عاشق شدن خود ایمان وباور داشته باشند  واین مسئلهردان وزنان متفاوت است. بیشتر این مواد شیمیایی قبل از این تحقیق ،با روابط  اجتماعی وجنسی ارتباط داشتند . تحقیق حاضر که به بررسی  رابطه یا عدم رابطه بین عشق وتمایل جنسی پرداخته ،می تواند مطالعه دکتر فیشررا تقویت  وحمایت نماید  واساس ومبنای دیگر تحقیقات آتی شود.

استدلال در مورمقالات ومطالعاتی که به عشق رمانتیک پرداخته اند،بر حسب اهمیت شیمیایی تعریف وتوجیه گشته اند . شاید این موضوع صحیح باشد اما این راز ورمزی است که در جای خودنیاز به مطالعه و وتحقیق دارد.ضمن آنکه پدیده "عشق وعاشق شدن"یک پدیده است  وجایگاه خود را حفظ نموده ،ما قادریم تا آن چه که در مغز ما روی می دهد وامواجی که به مسیر احساسات ما ورفتارهای ما ارسال می شود را ،زمانی که در مورد عشق وعاشق شدن صحبت می کنیم،درک نماییم.

                                 

                                   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 مغز خط باریکی بین عشق وتنفر ایجاد می کند:

در اواخر اکتبر ،روزنامه daily mail گزارش داد که در طی یک تحقیق ،خط باریکی بین عشق و تنفر ایجاد و کشیده شده است.دانشمندان نیز نشان دادند که یک خط باریک بین عشق وتنفر در مغز وجود دارد .مطالعات جدید نشان داد که مسیرهای عشق وتنفر درمغز از ساختارهای مشابهی برخوردارند .این دو ساختار شامل putamenوinsula هستند که با تهاجم واسترس ارتباط دارند.

پروفسور "سمیرزکی"که اسکن مغز را در دانشگاه لندن انجام داد،گفت:"تنفر یک احساس شیطانی ونامطلوب است که باید به نحو مناسبی تحت کنترل قرار گیرد وبرخی مواقع ریشه کن شود."اما از نظر بیولوژیست ها، تنفر احساسی است که از جهاتی با عشق مساوی  وبرابراست .تنفر همچون عشق ظاهری خصمانه دارد که می تواند افراد را به کارهای شیطانی وخطرناک رهنمون سازد.چگونه این دو احساس متضاد می تواند منجر به بروز یک رفتار شود؟

تیم پروفسور "زکی"،مغز 17 زن ومرد داوطلب را تحت اسکن قرار داد  و همزمان با آن ،از آن ها خواست تا به تصویر افرادی که از آن ها بیزارند و افرادی که برای آن ها چهره ای آشنا دارند ،نگاه کنند .در طی آزمایش مشاهده شد که مغز فرد با نگاه کردن به تصویر فرد مورد تنفر به فعالیت وا داشته می شود وبخشی از مغز تحریک می شود .دانشمندان این بخش از مغزرا "مدار تنفر" نامیدند.

همان تیم قبلا مطالعه ای بر روی مغز افرادی که تصویر همسرشان را نگاه می کردند ،انجام داده بودند.

مدار تنفر شامل ساختارهای مهمی برای تولید وبروز رفتارهای تهاجمی وتبدیل افکار واذهان خشن به عمل بود.بخشی از سیستم جلویی مغز به پیش بینی عمل وکردار ورفتاردیگران می پردازد.  putamenوinsula    دو ساختار مجزا در مغز هستند که در پشت سیستم مخچه یا منطقه "تفکر"قراردارند.تحقیقات اولیه نشان داد که putamen در درک حقارت وتنفرو بیزاری نقش دارد.واین بخشی از سیستم حرکتی است که در رفتار وکردار بروز می یابد.

 

insula   ،واکنش استرس مغز را کنترل می کند.پروفسور زکی می گوید :putamenوinsula  ،دوبخشی هستند که بواسطه عشق رمانتیکی فعال و تحریک می شوند .این مسئله جای تعجب وشگفت نیست .

putamen می تواند در بروز رفتارهای تهاجمی در یک محیط رمانتیکی ودر موقعیت هایی که آشوب وفتنه ،خطر را به وجود می آورد ،نقش خود را ایفا نماید . مطالعات قبلی نشان دادند که  در پاسخ و واکنش به محرک ها ی استرس زا نقش بسزایی دارند ومشاهده چهره فرد معشوق وفرد مورد تنفر ،چنین علامت استرس زایی را ایجاد می کند . اختلاف قابل توجه دراحساس عشق وتنفر آن است که در عشق،بخش های وسیعی از سیستم مغزی  ومخی که با قضاوت واستدلال ارتباط دارند ،از فعالیت می افتند در حالی که در زمان تنفر ، تنها بخش کوچکی از مغز که در لب ج قرار دارد،از فعالیت می افتند.این مسئله جالب توجه است زیرا تنفر می تواند همچون عشق یک احساس خورنده باشد .در عشق رمانتیک،عاشق به معشوقش کمتر انتقاد می کند وکمتر اورا مورد قضاوت قرار می دهد .این احتمال وجود دارد که در محیط تنفر ،فرد متنفر دست به صدمه،آسیب وانتقام از فرد مورد تنفر بزند.فرد تحت آزمایش می گوید :که فعالیت برخی ازساختارها طبق میزان ومقدار تنفر متغیر است.پروفسور زکی می گوید :که حالت تنفر را می توان مورد ارزیابی وسنجش قرارداد.او در ادامه سخنانش می گوید:"این یافته ها ونتایج در شرایط جرم از مفهوم وابعاد حقوقی برخوردارند به عنوان مثال ،اختلاف فاحشی بین عشق وتنفر وجود دارد.عشق،یک نفر را مورد هدف قرار می دهد اما تنفر می تواند چندین نفر یا چندین گروه نژادی،جنسی،اجتماعی،فرهنگی یا سیاسی را مورد هدف قرا ر دهد.