بسم الله الرحمن الرحیم

خب بالاخره امروز غروب  لبی جون (لب تابم) پس از تحمل یک هفته بیماری  به

آغوش گرم خونواده بازگشت،  چند باری عملیات درست کردنش به تاخیر افتاد ،

هزینه بیمارستان 70 تومن ناقابل شد که به دلیل آشنایی مهندس مربوط با پسر خاله اینجانب

 ده تومنش و انداخت ، حالا خدا عالمه که یه سوکت شارژر رو تعویض کردن چقد هزینش میشه؟!

 تو این هیرو ویری  و خرج و مخارج سال نو ،  دیگه خودتون استادید و 

بر قیمت ها و وضع بازار واقف! امسال طی عملیات اعتصاب گروهی پیشنهاد دادم

 ما هم به جمع کثیر کسایی بپیوندیم که  مثلا قراره آجیل نخرن،

 ولی مگه باباجونمون میتونه خودش و نگهداره؟! امروز دیدم رفته یه خروار آجیل خریده!

(میگفت اونجایی که خریده  قیمتاش مناسب بوده)

و در کل نقشه های مارو برای عملیات اعتصاب نقش بر آب نمود! 

 خلاصه  کنم این مدت بدجوری دلمون تنگ لبی جووون بود،

یکی از دلایل دلتنگیم کلی وبلاگ جورواجور بود که تو قسمت  Favorites   أَدد کرده بودم

 و تو این مدت اوناییو که یادم بودو با گوشی میخوندم ولی خیلیاشو نتونستم بخونم،

البته نبود لب تاب و کار با گوشی یه حسنی که داشت این بود

که لازم نبود مرتب بشینم پشت سیستم و از عوارض کمر دردو سر درد ناشی از نشستن

 طولانی مدت پشت لب تاب محفوظ بودم اینه که تصمیم گرفتم

  من بعد دیگه خیلی از لبی جون کار نکشم  و با گوشی آنلاین بشم،

خداییش این دنیای مجازی هم شده جز لاینفک زندگی ما آدما ،

یه روز که نت خونمون قطعه یا پی سی مون دور از جون بلایی سرش میاد یه جورایی کلافه ایم

 و انگار فشار خون آدم میره بالا البته من خودم فشار پایینم احتمالا میفته

از خونه تکونی بگم که هفته پیش سه شنبه دو نفر اومدن  کمک مامان

 و یه دست و روی کلی به سیمای منزل کشیدن  فقط موند جزییات،

 که اگه بیشتر نباشه از کلیات کمتر نیست، 

منم بعد از امتحان دکترا که  جمعه بود و  بسی سخت و واقعا نمیدونم چه کار کردم؟!

 دست به  کار شدم ، البته قبلشم بعد از اینکه از تهران اومدم  کمدمو تمیز کرده بودم

 و پرده ها رو هم درآورده بودم، ولی از شنبه دیگه حسابی رفتم تو بحر تکوندن خونه

و  فعلا که داریم تکونش میدیم تا ببینیم کی تموم میشه،

فردا هم میرم رشت تا  اصل مدرک لیسانسمو بگیرم که  پس از سالها آماده شده ،

بنابراین فردا صبج کار تعطیله

این روزا رو دوست دارم، چون روزاییه که همه تو هول و ولا و تکاپو به سر میبرن، 

 از راکد بودن متنفرم، رکود منو تا مرز افسردگی پیش میبره، 

 ازین که به بهونه عید یه جورایی آدم دنبال نو شدنه و میخواد کارای ناتمومشو

 هر چه زودتر به اتمام برسونه منو هم به وجد میاره، 

 دلم میخواد بی هیچ دلیل خاصی این روزا شاد باشم،

 بی خودو بی جهت فقط و فقط به بهونه عید،

 میگم چقد خوبه که ما این عیدو داریم که حداقل یه مبدأیی باشه

که به بهونه اونم شده خودموونو نو کنیم و ازون بهتر اینه که تحویل سال نومون

مقارن با بهارو نو شدن طبیعته که من عاشقشم

دلم میخواد هوای اینروزا رو با تکه تکه وجودم ببلعمو استنشاق کنم

(دوستان اگه با مشکل تنفس برخورد کردین بدونین علتش من و زیادی خواهیه اینجانبه)

پ.ن1: میخوام یه سری از عکسای علیرضا جون  و چند تا عکس دیگه من جمله عکس خودمو 

 بدم چاپ کنن و بزنن رو چوب،  بعد کلی مقوای  رنگی  از نوع جیغ خریدم میخوام شکل قاب

عکس ببرم بعد با پارچه گونی تزیینش کنم یه سری عکسم بچسبونم رو اونا

حالا بعدا که آماده شد عکسشو میذارم اینجا(خودمونو تحویل میگیریم) ،

قراره هفته دیگه هم خدا بخواد چند مدل شیرینی و مقدار کمی سمنو بپزم فعلا که دارم دستور پختای

مختلف و سرچ میکنم، عکس اونارو هم حتما خواهم گذاشت به همراه دستور پخت

پ.ن2: گودریه عزیزم حذف شده حالا باید بشینم از نو بسازم

پ.ن3: خدا رو شکر بابت همه نعمت هایی که بهمون ارزونی کرده بالاخص سلامتی

که باید قدرشو دونست

پ.ن4: سال 91  رو دوست نداشتم

 

دارم خونه تکونی میکنم