سپید کمرنگ
بسم الله الرحمن الرحیم
۱-امروز با خودم همیجوری روزای ۹۱ رو مرور میکردم، وقتی بالاو پایین کردم دیدم
سال ۹۱ وجود یه عنصری در من خیلی کمرنگتر از سالهای دیگه زندگیم بوده، و نبود اون
باعث شده احساس کنم ناخواسته خیلی از معبودم دورم،و مسلما به شیطان نزدیکتر،
اون عنصر ی که در وجود من رفته بود تعطیلات و شاید هنوز هم نمیخواد یا نمیخوام
به مرخصیش پایان بدم امیده، امید به آینده ای که برام مبهمه، ترس ها و اضطراب هایی
که ناشی از نبودن امید در وجود من ریشه دوونده و بدتر ازهمه این ترس ها مانع ازین شده
که عنان زندگیمو بدم دست خدا و بهش اعتماد کنم و سر تسلیم در برابر
خواسته اش فرود بیارم، نمیدونم شاید سه تا از اتفاقایی که سال گذشته
برام افتاد که همشونم اتفاقاتی بود که لااقل در مورد من بخش اصلی زندگیم بود و مربوط به آینده ام،
من و خیلی ضعیف کردن، و این نا امیدی شاید ناشی از ضعف درونمه ؟
نمیدونم شاید حق با من باشه
اما اینو خوب میدونم که بعد اون اتفاقا و در حال حاضر توانایی از نو ساختن برج آرزوهام برام
خیلی سخت شده، شاید این چیزا رو نباید اینجا بگم و بذارم جزء خصوصی های خودمو خودش بمونه
اما دوست دارم بعدها اگه خدا خواست و زنده بودم وقتی میام اینجا رو میخونم همه حسایی
که تو لحظات زندگیم داشتم برام مرور بشه، به عقب که بر میگردم مبینم که چقد تو سال ۹۱
زندگیم راکد بوده و من آدمی که از رکود متنفره، و این در حالیه که اوایل سال
کلی نقشه براش کشیدم و هدف طراحی کردم، اما به دلیل همون اتفاقات و روحیه داغونم
نتونستم عملیشون کنم، هر چند معتقدم که حتی همون اتفاقات که قبلا هم شبیهشون
اما کمی رقیق تر طعمش رو چشیدم حتما به صلاحم بوده ، و شاید آزمونی برای سنجش
من ، هرچند میدونم نمره ام شاید در حد مشروطیه ، اما از خدا میخوام که دستمو بگیره
تو دستای پر مهرش و کمکم کنه برای جبران![]()
یاد این شعر مولانا افتادم
بشنو از نی چون حکایت می کند وز جدایی ها شکایت میکند
از نیستان چون مرا ببریده اند در نفیرم مردو زن نالیده اند ...
پ.ن۱: دیروز کلاس زبانمو رفتم، به اتفاق استاد و دوستان اسم فامیل بازی کردیم![]()
البته از نوع انگلیسیش
پ.ن۲: دوست ندارم اما باید بگم که متاسفم ازینکه میبینم چقد انگشت شمار شدن
تعداد آدمایی که با شادی تو شادن و با غمهای تو غمگین!
همین خصلت که کم کم داره همه گیر میشه باعث میشه دیگه آدم نتونه از شادی هاش
هر چند کوچیک، که دلش به همونا خوشه حرفی به میون بیاره و همیشه
سعی کنه از غمها و ناراحتی هاش بگه مبادا که دلی از شادیش نگیره
و آهی از نهادی بلند نشه که همون آه کافیه برای از بین بردن همون شادی کوچیک
و عوض شدن جاش با یه غم بزرگ!![]()

تو رو حتی تو رویامم ندیدم
ولی یه عمره جات خالیه پیشم
ندیدمت چه احساس غریبی
ندیدم و برات دلتنگ میشم
فقط بگو کدوم هفته کدوم روز
کجا منتظر رسیدنت شم
میخوام کاری بدم دست خودم که
خودم بهونه ی اومدنت شم
سپردی دست کی پیراهنت رو
که یه عمره برامون نمیاره
چه بوی نرگسی می پیچه اینجا
اگه این باد سرگردون بزاره
بیا تا کفترا دورت بگردن
براشون هر قدم دونه بپاشی
چراغون می کنم پس کوچه ها رو
شاید قسمت بشه این جمعه باشی
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ