سلام 28 دوست داشتنی من
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز با ۲۷ خدا حافظی کردم و وارد ۲۸ سالگی شدم

مامانم تعریف میکنن اون سالی که من به دنیا اومدم
یعنی سال ۶۴ شانزدهم اردیبهشت همین روز دوشنبه بوده، تازه اصلا قرار نبوده من
اون شب به دنیا بیام، البته وارد ۹ ماه شده بودم، اما خب یه دو هفته ای زودتر خواستم
بیرون بیام، حالا انگار چه خبر بوده تو اون اوضاع و احوال سال ۶۴ ![]()
بعد جالبیش به اینه ، اونشبی که من بدنیا اومدم دقیقا شب میلاد امام زمان بوده
مامانم میگن همین که صدای الله اکبر اذان صبح اومد تو هم همون موقع به دنیا اومدی
میگن هنوز صداش تو گوشمه
بعدش اسمم قرار بوده هم آهنگ با اسم خواهرم که "شاهده" است، "مائده" بذارن
ولی خب خاله ام پیشنهاد میده حالا که شب میلاد امام زمان به دنیا اومدم اسم مادر
اون حضرت یعنی "نرجس" رو برام انتخاب میکنن
اینم از قصه به دنیا اومدن ما در اردیبهشت سال ۶۴
پ.ن: یه جشن کوچولو من و علیرضا امشب مشترکا در همین راستا
برگزار کردیم بعد روی کیک تولد مشترکمون یه دونه شمع ۲ گذاشتم
به همراه ۲۵ عدد شمع کوچولو ، یعنی اوج خلاقیته این خاله ی علیرضا![]()
![]()
ولی خب کیک بیچاره در حین فیگورهای
ما برای عکس، از ترکش های حس کنجکاوی علیرضا در امان نبود
و کلا با کارد زد له و لوردش کرد بچمون![]()
پ.ن: کاش بشه تو این فرصت میلاد، دوباره از نو متولد شد![]()
پ.ن: اگه اشتباه نکنم
پنجمین سالیه که تولدمو تو وبم ثبت میکنم، چقدر زمان زود میگذره!
پ.ن: حس خوبی بهت دارم ۲۸
پ.ن: از دوستانم که یادشون بود وتبریک گفتن کمال تشکر رو دارم هرچند ممکنه نخونن اینجارو
خدایا شکرت
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام ۲۸
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ