روزمرگی
بسم الله الرحمن الرحیم
اینروزها که بسی درگیر روزمرگی هستم و صد البته هزاران برنامه و هدف برای خودم میچینم
که اگر خدا بخواهد کمی ازین روزمرگیها فاصله بگیرم ، ولی انگار مغزمان از اول صبح
که چه عرض کنیم یه کمی از اول آنطرف تر که از خواب برمیخیزیم ،اتومات بدون توجه به
برنامه های ریخته شده استارت بی برنامگی را زده و اصلا آن برنامه ها میرود در قهقرای
ذهنمان جا خوش میکند، دو عیب فاحش این ماجرا این است که اولا این بی برنامگی که
علتش را باید در تشویش و آشوب و در هم برهم بودن ذهن اینجانب جستجو کرد، باعث میشود
از اهدافم فاصله بگیرم، و عیب فاحش دوم این است که صد البته همیشه سایر کارهایی
که جز ء برنامه اینجانب نیستند از لذتش کم میشود
زیرا آنها را با علم به اینکه هیچ جایی در برنامه من ندارند و به نوعی اتلاف وقت هست
انجام میدهم و کلی در ناخودآگاه خود بابتش حرص میخورم البته درونی، نه به ظاهر،
ولی خب خیلی از اون کارها که جز برنامه ریزی بنده محسوب نمیشوند، به تنهایی
در جای خود میتواند کار بزرگی باشد با لذت های وافر که بنده
با اندیشیدن و حرص خوردن بدون عمل در مورد هدفها و برنامه های مبثوت در ذهنم،
لذت این کارهای به ظاهر دم دستی را از خود میگیرم.
این تصویر ذهن اینروزهای منه![]()
![]()
....

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ