یا رضا جان
میلاد شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس![]()
بر شما مبارک
اي رضا جان، مرغ جانم ياد جانان كرده است
ياد هجران و فراق از باغ و رضوان كرده است
من غريب و دردمند با كوله باري از ملال
با وجودي شرمسار از حضرت باريتعال
پا نهادم در سراي چون بهشتت يا رضا
تا بگويم رازهاي سينه را بي ادعا
من كه روزي با ملائك جمع بودم در بهشت
ليك اكنون بال و پر را بسته ام با هر چه زشت
خانه ي قلبم ز نور ايزدي عاري شده
در وجودم دستهاي اهرمن كاري شده
گرچه قلبم با كژيها و بديها شد عجين
مهر عشقش در الست با روح من شد همنشين
عشق او هر لحظه چون مجنون بيتابم كند
راهي هر برزن و كوي و بيابانم كند
همچو آن آهوي حيران و رميده از شكار
از تو ميخواهم شوي تو ضامنم اي شهسوار
گر كني تو يك نگاهي از سر لطف و كرم
دست لطفت پاك ميسازد وجودم را زشرم
رقیه رخصت طلب
پ.ن: یا رضا جان روز تولد شما چیزی ندارم تقدیمتان کنم جز عرض ارادت و عشق به آستانت
نمیدانم عشق و ارادت همچو منی برای شما خوشایند هست یا نه؟ اما آقا هدیه تولد را که رد نمیکنند
منت گذار و از من بپذیر![]()
پ.ن: چند روزی نیستم با مامان و خاله ها میریم تهران عروسی یکی از بستگان
دلم پر میکشه برا حرمت![]()

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ