درهم نوشت
بسم الله الرحمن الرحیم
یه تبریک و یه تسلیت با تاخیر
تبریک یلدا و تسلیت بابت اربعین حسینی
ازونجایی که شب یلدا رو یادم رفته بود
قرار بود این هفته یه روز بیشتر بمونم شیراز اما تا فهمیدم که شنبه شب
شبه یلداست همون جمعه بارو بندیلو بستم و راهی شمال شدم
دیگه حسن شب یلدا به همین دورهمی های خونوادگیشه
امسال بر خلاف سالهای گذشته یلدا رو به دلیل اینکه پدر بزرگم
سفر بودن و مادر بزرگ پیش ما در منزل برگزار کردیم خواهرم اینام که بودن
و علیرضای خاله که اولین یلدایی بود که پیش ما بود
مثل همیشه به خوردن هندونه و تنقلات و خوندن حافظ گذشت(ربطی نداره ولی
باید یه فکری به حال وزنم بکنم روند رو به رشدش چشمگیره
)
فالهایی که گرفتم نمیدونم چرا ولی خیلی به دلم ننشست
به جز فال بابام بقیه فالا ربط چندانی به نیات نداشت
داشتیم حافظ جان؟!
گمونم از وقتی رفتم شیراز نرفتم مزارش با من قهر کرده
اینم فال من ، مفسران تفسیر فرمایند
جونم براتون بگه که با اینکه بسی کارهای نکرده و سمینارهای ارائه نداده
و درس نخونده دارم اما از وقتی که اومدم هیچ کاری نکردم
چند روزی که علیرضا بود و شیطنتاش و این یکی دو روزم نفهمیدم چجوری گذشت
امروزم که کلاس زبان داشتم و از صبح مشغول اون بودم
شب اربعینم رفته بودم امامزاده نزدیک خونمون "آقا سید محمد" سفید آستانه
برای نمازو مراسم بعدش (با خواهرم بودم) لحظه ورود کفشمو
تو قسمت پایین جاکفشی گذاشتم بعد مراسم که برگشتیم
دیدم ای دل غافل جا تره و بچه نیست![]()
اون هفته تازه خریده بودمش
متاسفانه تو انتخاب کفش خیلی سخت پسندم
بعد از کلی گشتن یه کفش مطابق میلم پیدا کرده بودم ![]()
خلاصه که خیلی ناراحت شدم ، البته امام زاده مجهز به دوربین مدار بسته
بود ، به متولی گفتم میشه فیلمشو ببینیم(حالا انگار ببینم میتونم طرف و پیدا کنم
)
گفتش نه باید ازاوقاف و اینا بیان من بلد نیستم و ... گفتم خب بخوایم منتظراین پروسه ها
بمونیم که کفشم تبدیل به کفشای میرزا نوروز شده![]()
خواهرم رفت از خونه کفش بیاره برام
حالا اون وسط هر کی یه چیز میگه قیافه منم این جوری
بود ، یکی میگفت
دمپاییم تو مکه گم شده اونم فقط دمپایی من !حاجت روا شدم![]()
گفتم خدا کنه ایشالله
اصرار که برم برات کفش بیارم
یکی میگفت عید نوروز با زنداییم اومدم اونم کفش تازشو اولین بار بود پاش میکرد
همینجا دزدیدن، اون وسطا هم یکی از بازیگرای تلوزیون که همشهریمونه
اومد زیارت دیگه سلاملیک کردیمو گفت میخوای برم از خونمون کفش بیارم
تشکر کردم گفتم خواهرم رفته بیاره و خلاصه هر کی یه چیزی
میگفت که دیگه خواهرم رسیدو حالا قراره باز شب جمعه برم
ببینم پس گردنش نخورده بیاره بذاره سرجاش ![]()
خلاصه که حالم گرفته شد گفتم بگم که میرین همچین جاهایی مواظب باشین
هرچند من به این امامزاده تعلق خاطر خاصی دارم
و زیاد میرم اینجا و برا شخص من اولین باره یه همچین چیزی اتفاق افتاده
ولی خب دیگه تجربه اینکه هر چند حرمت این مکانها ایجاب میکنه
نو نوار بریم اما در هر صورت احتیاط شرط عقله، مثل من
کفشایی که هنوز یه هفته هم نیست خریدین رو پاتون نکنید
فال های درخواستی نبشت:
عطیه جان این فال شما
اگه زرنگ بودم ازین راه خرج دکترامو درمیاوردم والله![]()
تو فال که خیلی مشکوک میزنی
خبریه دکتر جون؟
شوخی میکنم ایشالله همیشه موفق و پیروز باشی و عمرت به بلندای شب یلدا![]()
پ.ن: یکی از دوستان تو وایبر گروپ خوابگاه عکس عروسیشو گذاشت،
خودش متولد ۵۳ همسرش متولد ۶۴! براشون آرزوی خوشبختی کردیم با برو بچ
بنظر خوشبخت میرسن ایشالله همیشه همینطور باشن(البته هم خوابگاهی ما
هم زیبا بودن هم خوش اخلاق) خیلیم جوونتر میزدن
برای من یکی دو سالشم هضم ناشدنیه هر چند تو خونواده خودمون
دو تا از ازدواجهای اخیر هم اینطوری بوده منتها با فاصله کمتر
میخوام بدونم دختر بزرگتر اونم با این فاصله مشکلی ایجاد نمیشه؟![]()
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ