گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/آری شود و لیک به خون جگر شود
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزا دغدغه هام فراوونه
یه سری چیزا که بدجوری ذهنمو مشغول کرده اما خودمو در برابر حل
بعضی مسائلی که برام پیش میاد بی اراده میبینم نمیتونم راه حلی پیدا کنم
یه جورایی دستم بستست، البته علت خیلیاشو در خودم جستجو میکنم
اما خب باز دلم ازون بالایی میگیره
از کسی که هیچ کی به اندازه وجودش در زندگیم نمیتونه دلمو باز کنه دلگیر میشم

البته زودی لبخند میزنم بهش و میگم میدونم هوامو داری اما باز هم ته قلبم غم عجیبی چنبره زده
این روزا دارم واژه صبر و بخش میکنم و همچنان در صاد اولش موندم
صبر به لحاظ معنا واژه بزرگیه ، خداوند اون رو در کنار نماز یاری رسان معرفی کردن
مسلما چنین مقوله ای باید تعالی روح رو به همراه داشته باشه
باعث آرامش و تسکین آدم بشه، اگه این خصوصیات رو بذاریم یه طرف، این که ما
صبر رو در مقابل بلا و مصیبت و گرفتاری انجام میدیم و این مسائل چیزی
جز ناراحتی و پریشان حالی به دنبال نداره به یه تناقض بزرگ میرسیم
برا همینه که میگم درک معنای واقعی صبر و به کار بردنش در برابر مشکلات دشواره
و اصلا اینی که ما ازش تعبیر به صبر میکنیم غصه خوردن بابت مسائلیه که در اثر
ناشکریهامون در زندگی برامون پیش میاد و اصلا صبر نیست
چیزی نیست که خداوند برای داشتنش بهمون وعده ی پاداش داده
اینه که میگم که من حیرون در صاد اولش متوقف شدم
و چه بسیارند آموزگاران الفبای صبر
الگوهایی که اسمشون به بلندای تاریخ ماندگار شده

و منم و چیزی که نمیدونم مشمول واژه صبر میشه یا میره تو لیست توقعات بیجا از زندگی
و یا شاید حقیه که باید از زندگی بگیرم
فقط میدونم صبر سخته و انسان به امید و انتظاره که زنده است
کاش بشه صبوری کرد در برابر سنگینی مشکلات زندگی قد خم نکرد
کاش غم و غصه اینقدر پایدار نبود کاش یه شادی بزرگ بشوره همه ی غمو غصه هارو
مامان یه مطلبی و از پیام های تلگرام برامون خوند
که فلان طلبه ای که فوت شده بوده رو به خواب دیدن
تو عالم خواب گفته که اینجا حساب کتابا خیلی دقیقه
گیر هستم برای گفتن یه جمله ! " عجب بارون به موقعی"
اینو یه روزی که بارون اومده گفتم و اینجا ازم پرسیدن مگه
کدوم کار ما بی حساب و کتاب بوده که این جمله رو گفتی؟
دیگه نمیدونم با این همه حرف بی حساب و کتاب قراره چه بلایی سرمون بیاد!
این همه قضاوت های بیجا
تصمیم گرفتم سکوت کنم و بیشتر و بیشتر بشنوم تا مواخذه نشم
بابت چیزایی که خیلیاش ساخته و پرداخته ذهنم و در قالب سخن بیرون میاد
باید روی افکارمون هم کار کنیم چون همینا تبدیل به سخن میشه
پ.ن: دلمشغولیا و فکرو خیالا گاهی خیلی فشار میاره خیلی ،
خیلیا رو دیدم بابت یه دوره کوچیک از غمشون خدا الطافشو شامل حالشون کرده
باید امید وار بود
ولی خب گاهی غم آدم بیقرار میکنه....
پ.ن: خواهرم اینا اومدن پیشمون، شاید آخر هفته باهاشون برم نوشهر...
پ.ن: دیشب بعد از یه عالمه گرما ی طاقت فرسا بارون اومد
پ.ن : کی مثل من عاشق این خوشمزه هاست؟

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ