یه پست پاییزیه طولانی (شاید پست آخر)
بسم الله الرحمن الرحیم

شهریور هم رفتارش عاشقانه است
فقط ادعا می کند گرم است، ولی دیدی چند شب چه کرد؟
گردو خاک کرد! بعد هم بغض کرد ! و بغضش ترکید!
گوشَت را بیاور جلو بین خودمان باشد، گمان کنم عاشق پاییز شده است
دلش گیر پاییز است، دلم نمی آید به او بگویم وقتی به پاییز میرسی
تمام شده ای
یعنی انگار قسمت عاشقی همین است!
کاش میشد تمام نشد و رسید!
***********
تبریک سال تحصیلی جدید
یاد دوره ی کوتاه تدریسم تو دانشگاه بخیر! چه ذوقی داشتم
*****
با مامانم صبحانه میخوردیم و مامانم از خاطرات کودکیش میگفت
دیر رسیدناش به مدرسه و یا تنبیهی که بابت غیبش شده
که چه مسافت طولانی و پیاده میرفتن مدرسه
و چقد معلما و کادر مدرسه اشون خشن بودن بعد منم از
لطافت
معلمای دوره ی ابتدایی خودمون گفتم که همشون جای مادربزرگامون بودن
و مقایسه اشون کردیم با سارا جون و نازی جونو ...معلمای الان
که چه نازی میکشن از بچه ها
و اینکه بچه ها چه کیفی میکنن از رفتن به مدرسه
کاش زمان ما هم همینجوری بود!
امروز روز عرفه است

نمیدونم تا حالا دعای امام حسین در روز عرفه رو خوندین یا نه
امروز بعد از ظهر وقتشه
این دعا برا خودش یه دانشگاهیه، اون قسمتایی که امام حسین
خداوند رو به خاطر اعضا و جوارحمون سپاس میگن بنظرم چندین واحد درس آناتومیه
یا اوایل دعا که مراحل به وجود اومدن جنین رو میگن
کلا پاس کردن چندین واحد عرفان و اخلاقه
وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَهِ جَبینى وَخُرْقِو
رشته هاى دید نور چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم
مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعىو
رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بینیم و راههاى پرده گوشم
وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ
و آنـچـه بـچـسـبـد و روى هـم قـرار گـیـرد بـر آن دو لبـم و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و محل پیوست کام
حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى
(فـک بـالاى ) دهـان و آرواره ام و مـحـل بـیـرون آمـدن دنـدانـهـایـم و محل چشیدن خوراک و آشامیدنیهایم
وَحِمالَهِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ
و رشـتـه و عصب مغز سرم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را
صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ
حَواشى قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار
کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ
جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض
عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى
عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم
وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُِ جَوارِحى وَمَا
و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهایم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اینها
انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى
بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را زمین از من بر خود گرفته و خوابم
وَیَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ
و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهاى رکوع و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصمیم بگیرم
وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ
و بکوشم در طول قرون و اعصار بر فرض که چنین عمرى بکنم و بخواهم شکر
واحِدَهٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ
یـکى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من
شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا
سپاسگزاریت را دوباره از نو و موجب ستایشى تازه و ریشه دار گردد آرى و اگر حریص باشم من
واقعا لذت بخشه این دعا، واینکه 1400 سال پیش این اطلاعات پزشکی
در چنین دعایی از امام حسین نقل شده
پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش
و من و هم از دعا فراموش نکنید لطفا و منم براتون اینجوری دعا میکنم
که ان شاء الله همگی در چنین روزی در صحرای عرفات
در موسم حج مشغول خوندن دعای عرفه بشیم
هفته ی قبل که خواهرم اینا برای عروسی پسر عمم اومدن باهاشون رفتم نوشهر
عروسی باحالی بود خوشمان آمد
شوهرعمم سالهاست فوت شدن و این پسر آخری عممه
و عمم به تنهایی سالهاست بچه ها رو بزرگ کرده و خیلی به پسر کوچکش علاقه ی خاصی داره
اینه که همه برای عمم خیلی خوشحال بودیم
مادر عروس خیلی با عمه ام تفاوت سنی داشت یه جورایی هم سن دختر همین عمه ام بود
دوماد همچین مراسم و از رقص چاقوی عروس و حنابندون و....و کارگرادانی میکرد 
ظاهرا قبلش خیلی با عروس برنامه ریخته بود
(یه ساله نامزدن)
علیرضا کلی ذوق کرده بود بچمون دم پر دوماد میگشت 
ایضا از تیپ خودم راضی بودم چون گاهی آدم یه ساعت
وقت میذاره آخرش اون هارمونی مورد نظر رو تو خودش پیدا نمیکنه
ولی من بسیار سریع آماده شدم و بسیار از ماحصل خودم خوشم اومد
(اعتماد بنفسم تو حلقم)
کلا تصمیم گرفتم تا عملیات لاغری به ثمر نرسیده
تیپ مشکی بزنم همه جا
یه تیپ ساده و راحت در عین حال شیک و مجلسی
خیلی از فامیل رو که مدتی بود ندیده بودیمشون زیارت کردیم
کلا تو فامیلمون همه ی دخترا و پسرای هم سن و سال من و بقایای به جا مانده
ازدواج کردن از دو طرف، یعنی فامیل پدری و ایضا مادری
بعد الان دیگه نوبت رسیده به نوه ها و نتیجه ها آخه دو سه تا
نوه ها هم مزدوج شدن منظورم نوه ی عمه و خاله و عموی خدا بیامرزم هست
هر چند با بعضیا اختلاف سنی چندانی ندارم ولی خب با یکیشون 14 سال
اختلاف سنی دارم
بعد میگن آمار ازدواج پایینه
تو خونواده ما که اینطور نیست
البته که خیلی سخته تک باشی در امر خطیر مجردی و همه ی نگا هها سمت
تو باشه که بالاخره چه زمانی
با چه کسی
ازدواج میکنی
و جالبه خیلیا فکر میکنن که من یک رابطه ی مخفیانه ی عاشقانه ای با کسی دارم 
که طرفم موقعیتش جور نیست که بخوایم ازدواج کنیم 
هر دفعه هم این موضوع رو ازم میپرسن و خیلی جالبه که میخوان از زیر زبونم
بکشن بیرون که طرف کیه 
حالا نمیدونم چرا چنین فکری میکنن ...
شاید به خاطر اینه که کسانی و که معرفی کردن رو نخواستم یا قیافم مشکوک میزنه
یا ....
به هر حال فامیلن و ...بذار تو همین خیال باشن
من و معشوق خیالیم یه هویی
کلا تصمیم گرفتم خیلی به حرفاشون توجه نکنم هر چند گاهی دیگه آزار دهنده میشه
از این جستجوهای بی حاصل و حرفایی از جنس خاله زنکی که من همش ازش فراریم
خب البته بگم بینشون (خانما) من تا دکتری خوندم و این خودش دلیل مهمی بود برام...
چون خودم رو میشناسم اگه ازدواج میکردم چون آدم استرسی هستم
هر چند همسرم هم همراهم میبود، نمیتونستم به درسم ادامه بدم
شایدم اون نمیتونست با من ادمه بده
اوه البته اون پسر عمم که گفتم رتبه ی یک دکتری برق بود و از من کوچکتر
اون زود ازدواج کرد تو دوره ی ارشدش، ولی خب اون پسر بود موقعیتش با من فرق داشت
از دوره ی کارشناسیش میخواست زن بستونه
البته خب اونم الان تهران مشغول درسه و همسرش اینجا و رنج دوری و باید تحمل کنن
تا این مرحله تموم بشه
پسر خالمم که تازه دکتری قبول شده و کلا دیر مزدوج شد
به هر حال هر کسی معیارای خودشو داره
انشالله همه ی جوونا خوشبخت بشن بنظرم خوشبختی خیلی مهمتره
و اینکه احساس رضایت کنی در هر موقعیتی که هستی مجرد یا متاهل
و بتونی از موقعیت هات در هر زمانی استفاده مفید ببری
من معتقدم ازدواج چیزیه که باید برای آدم اتفاق بیفته (پیش بیاد) یعنی یه جور قسمته
خب من اگه قرار بود ازدواج کنم همون دوران کارشناسی
با یه پسری که عاشقانه دوسم داشت و میدونم الانم مجرده(از آشناهاست) ازدواج می کردم
و الان حتما مشغول تعویض پوشک بچه و امر خطیر مادری بودم
ولی خب نظر من اینه که تو زندگی
ازدواج نمیتونه هدف باشه که بگی به هدفت رسیدی و تمام
یا برای رسیدن بهش تلاش کنی
ازدواج هم یک راهیه تو زندگی که باید بریم دیرو زود داره ولی سوخت و سوز نداره
هر چند میدونم برای خیلیا هدف هست و گاهی سرخورده می شن،چون برنامه ای ندارن برا زندگی
من نخواستم اون موقع یا حتی دیرتر
که خیلی موقعیت ها برام بوده تو دوره ارشدم ولی نظرمو جلب نکرده
حتی تو همین مدت کوتاه دوره ی دکتریم چند موقعیتی که داشتم و هنوزم هست
به دلایلی قدم تو این راه بذارم هر چند میدونم وقتش رسیده
چون عشق تنها برای ازدواج کافی نیست خیلی چیزا پیش میاد تو زندگی مشترک
که اون شعله های عشق جوونی و خاموش میکنه
من هرچند یک شروع عاشقانه و رمانتیک رو دوس دارم ولی اصولا در ناخوآگاهم
آدم منطقی هستم حتی رابطه ی احساسی و هم با عقلم می سنجم
و این بر من ثابت شده است و کاریشم نمیتونم بکنم
نمیتونم تو عشق و عاشقی بزنم به سیم آخر ، معتقد به عشق یک طرفه نیستم
بنابراین آدمه روابط عاشقانه ی طولانی نیستم ، البته بحثم رو قضیه ازدواجه
وگرنه عشق شکلهای دیگه هم داره که من طرفدارشم (عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست)
آدما هر روحیه ای قبل ازدواج داشته باشن بعد ازدواج هم همونن
زن یا شوهر قرار نیست برای هم شق القمر بکنن چون بعد از مدتی
اون شورو هیجانات اولیه ی ازدواج میخوابه و تو و همسرت میشین همون آدما
با مسئولیت های چند برابر و مسائلی که پیش ازین باهاش روبرو نبودین
اگه هدف داشتی برا زندگیت بعد ازدواجم آدم هدفمندی هستی و اگه همسر
همراهی داشته باشی میتونین به هم در رسیدن به هدفهای شخصی و اهداف مشترک کمک کنین
اگه یه آدم بی برنامه ی دپرس بودی بعد ازدواجم همین بساطه و چه بسا شدت میگیره
بنابراین نمیشه به ازدواج دید آرمانی داشت و اینکه قراره برامون کن فیکون کنه
و چقدر خوش خوشانمون میشه و قراره همه ی مشکلات روحی آدمو برطرف کنه
و هرچند من آرامش ازدواج رو هم منکر نیستم و بهش معتقدم
و معتقدم همسر آدم باید قبل هرچیز یه دوست خوب برای آدم باشه
طوریکه آدم با همه ی وجودش این رابطه ی دوستی و حس کنه
و در نهایت معتقدم هر چند نظر ما دخیله اما قسمت هم نقش پر رنگی داره
خلاصه اینم از ماجرای فامیل گرام ما
که بسیار به من و ازدواجم فکر میکنن
خب از نوشهر بگم که هفته قبل با خواهرم اینا رفتم، علی مثل همیشه
ازینکه باهاشون میرم ذوق کرد، چهارشنبه وقت رژیم داشتم و کلی استرس
که نکنه وزنم تغییر نکرده و ...(با توجه به ایرادات ترازوی منزل)
خلاصه رفتم رو باسکول
و ...در کمال ناباوری ...
خانم کارشناس فرمودن که به جای 4 کیلو 5 کیلو وزن کم کردم
و منم که جو گیر وزن کم کردنم بودم
، جهت شیرینی خواهرم اینا رو شام به فست فود دعوت کردم
(حالا خانم کارشناس بهم گفته تا 10 کیلو کم نکردی فقط یه بار میتونی فست فودبخوری
)
ولی واقعا ذوق کردم و بیشتر مطمان شدم که چقد ترازومون دروغ میگه
البته از یه نظر خوبه که من میترسم و رژیمو سخت تر میکنم
خلاصه که تا یکشنبه خدمت خواهرم اینا بودم و پنجشنبه و جمعه رو
اندکی چالوس گردی کردیم
بارونم که روز جمعه شدید میبارید یه منظره و هوای توپی شده بود مخصوصا تو شب
من عاشق ماشین سواری تو شب مخصوصا بارونی تو خیابونم کلا دوست دارم ساعت ها
همینجوری بگردمو مناظرو تماشا کنم از بچگی حس خوبی داشتم بهش
محسن یگانه کنسرت داشت جلوی سینما مردم و ماشینا صف کشیده بودن 
چه صفی!
دیگه بازم ناپرهیزی کردم تو اون هوای خنک حلیم پر کالری خوردم
(آخه عاشق حلیمم)
الان باز دلم خواست
نوشهر و چالوس شهرهای فوق العاده زیبایین و در عین حال گرون
قیمتا بیشتر از شهر ماست
ولی با این خیل عظیم توریست که تو هر تعطیلی سرازیر میشن
و سرمایه ای که نصیبشون میشه
یه کم فکر خیابوناش نیستن که حالا نمیگم عریضش کنن
ولی با چهارتا پل روگذر ملت و از این حجم ترافیک راحت کنن
نمیدونم این پولارو چه میکنن؟! همش دارن طرح زیباسازی ساحل راه میندازن
که اونم اونقدری چشمگیر نیست که بگیم پولارو اونجوری خرج میکنن!
خلاصه که یکشنبه برگشتم به خونه ، چند روزیم هست بعد از برگشتم سر درد شدید دارم
فکر کنم بابت افت فشاره
تو این مدتم ظاهرا دوست قدیمیمون بلاگفا باز مشکلات بهم زده
حتما مشکلاتی هست که دیگه از دست خودشونم در رفته مطمانا
نمیشه خرده گرفت
باز چند تا از نظرات تایید شدمو از حالت تایید درآورده و بعضیاشم کلا حذف شده
پستای اخیرمم حذف شده
تصمیمات تازه ای برای اینجا اتخاذ کردم که این پستم خیلی طولانی شده در پست بعدی عرض میکنم
و دیگه اینکه آهان
امیرمهدی ژوله رفت بالا و بسی خوشحالمون ساخت
و اما ....
کلام مولا امام علی (ع)
در حضور هفت گروه هفت کار را مخفی کن تا سعادتمند شوی
1- در حضور فقیر، دم از مال و منالت نزن
2- در حضور بیمار، سلامتیت را به رخش نکش
3- در حضور ناتوان قدرت نمایی نکن
4- در برابر غصه دار خوشحالی نکن
5- در برابر زندانی، آزادی ات را جلوه نمایی نکن
6- در حضور افراد بی بچه، از بچه هایت تعریف نکن
7- در برابر یتیم از پدر و مادرت نگو
(چون سوز دل به این زودی سرد نمی شود)
عیدتون پیشاپیش مبارک!
امروز حال دلم به دلایلی خیلی خوب نبود 
خیلی خیلی التماس دعا دارم ازتون 
پ.ن: این پست در چند مرحله نوشته شده برا همین خیلی طولانیه
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ