همینجوری یه هویی
بسم الله الرحمن الرحیم
در حالی که اهالیِِ جنوب شرق آسیا از گرمای زیاد نمیتوانند روی آسفالت خیابان
قدم بگذارند چرا که کفششان به کف خیابان می چسبد و
گویا ناهار حاضری با طبخ ِتخم مرغ روی کاپوت اتومبیلشان میل میکنند
من همین الان یه هویی از سرما لرزشی بر تنم افتاد بس دیدنی 
و جلدی برخاسته و پنجره ها را بستم
و بعید نیست یکی از سیستم های گرمایشی را هم راه بیندازم 
خب باید بگم حیفم اومد که هنر عکاسی حرفه ایم رو
از اولین محصول امسال حیاط پشتی دریغ کنم

دایی های عزیزم هر سال برای ادای نذر نیمه شعبان که یک عدد
گوسفند به مسجد محل پدربزرگم جهت پخت آبگوشت در شب نیمه شعبانه
از تهران میان ، دیگه ما برای دیدنشون جمعه ناهار خونه مادربزرگه بودیم
کلی باهاشون خوش گذشت
هر دو تاشون جوونند البته بچه هاشون ماشالله بزرگند طوری که
فکر میکنی داییم و پسرش برادرند (دایی ها در سن کم ازدواج کردند )
با هم از محصولات باغ چیدیم و بسی از طراوت باران بهاری لذت بردیم
این هم عکسای حیاط خونه ی مادربزرگه
پ.ن: زیر نم نم باران در هوای فوق العاده بهاری، هی این مدلی
از خود
خویش انداز انداختیم و هی از مناظر زمینه ی عکسمان لذت بردیم
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ