نمیدونم که چرا بی هوا ازین وری رد شدم یه هو دلم خواست یه چیزی بنویسم هر چند کوتاه

قبل از عید دفاع کردم درست دقیقه نود یه هفته مونده به عید، با مامان رفتیم،

مامان سر جلسه دفاعم بود. با یکی دیگه از همکلاسی ها (یه آقای کرمانی ) یه روز دفاع داشتیم

خدارو شکر نتیجه زحماتم با تعریفی که اساتید از پایان نامم و زحماتم کردند گرفتم

نظرشون بسیار مثبت و نمره امم اگر خدا بخواد با مقاله ISI و علمی پژوهشی

20 میشه. استاد مشاورم آخر بعد از خوندن نمره ام گفتند اجازه بدین ازین به بعد خانم دکتر خطابشون کنیم

دیگه اینکه واقعا سخت بود رُسم کشیده شد، من آدم حساسیم

نمیتونم کاری و سرسری انجام بدم اونم پروژه بزرگی مثل تز دکترا ، خیلی براش

وقت گذاشتم زخمت کشیدم و خون دل خوردم و البته هزینه کردم بعد دفاع یک

نفس راحتی کشیدم اما یه کم جسمم خسته و به خاطر مریضی که تو اون ایام

داشتم اذیت شدم با مامان چند روزی شیراز بودیم و گشتیم امیدوارم خدا به زودی

جواب زحماتمو نشونم بده که جز این هم ازش انتظار ندارم توکلم به اونه که تا اینجا

تنهام نذاشته امیدوارم ازین به بعدم دست عنایتش همیشه بر سرم باشه و بر سر

همه ی جوونای این مملکت تو این اوضاع و روز و روزگار فقط و فقط دلم به خودش

خوشه و گرمای محبش این روزا بی دلیل و با دلیل شکرش میکنم

وجودش تنها برای هزاران بار شکر کافیه