سلام ...

اتفاقی داشتم وبلاگ یکی از دوستان و میخوندم گفتم بیام سری هم به اینجا بزنم

تو پست قبل که نمیدونم کی نوشتم(الان تاریخ و ببینم این پستم میپره😅)چند نفری گفتن که هنوز میخونن من و ...خواننده های قدیمی که از دیدن پیامشون خوشحال شدم و دو سه نفری که خدایی یادم رفته کیا بودن 😅لطفا خودتان را معرفی کنید... به هر حال ممنونم از لطف و توجه شما...شاید باور نکنید ولی من نحوه پاسخدهی به پیام ها رو هم فراموش کردم 😐...

وقتی میام اینجا چندین و چند حس متفاوت بر من غلبه میکنه، انگار وبلاگ دیگه جز خاطرات نوستالژیک شده با اینکه این فضا خیلی هم قدیمی نیست... ولی دیگه اونقدر فضاهای مختلف اومده که به اینجا که میرسی میگی یادش بخیر...خدایی اینجا برای من اتفاقات خاصی رقم خورد، خاطراتی برا من ساخت که هیچ وقت فکرشم نمیکردم که یه روزی بشه جزئی از خاطرات زندگی من، از شروع ساختش بگیر تا بعدها ...

از اتفاقات خاص این چند وقته اگر بخوام بگم که خیلی به دلم نشست سفر پیاده روی اربعین بود که خدا قسمت کردو آقا اباعبدالله طلبید تا برای دومین سال پیاپی در حالی که اصلا امسال قصدش رو نداشتم اربعین راهی سفر کربلا بشم ، یک سفر رویایی که هیچ وقت از یادم نمیره، انگار یه جورایی یک دست غیبی خودش دستم و گرفت و من و راهی این سفر کرد، سفر پارسالمم خیلی خوب بود و سختی های خودشم داشت از شروعش و گرفتن گذرنامه بگیر تا دقیقه نود که نمیدونستم بالاخره راهی این سفر میشم یانه؟ ولی تجربه بسیار خوبی بود ، اما سفر امسال و نگم که به معنای واقعی کلمه دعوت شدم و چقدر آقا برام سنگ تموم گذاشت...البته که سفر اربعین با سختیهاشه که تعریف میشه اما خب این سفرم در کنارش تجربه خاصی برام رقم زد

القصه که من همیشه دلتنگ کربلای حسین و اون صحن و سرا هستم ان شالله به زودی قسمت تمام آرزومندان و بازم قسمت خودم😅 ...خلاصه که این سفر ترکیبی از قسمت و همت و دعوته و بخش دعوتش فوق العاده پررنگه، نمیدونم دیگه کی بیام و بنویسم ولی تا اون موقع خیلی التماس دعا

منم به شرط لیاقت دعاگوتون هستم