یک گره برای آقا
نمیدونم امروز چندمین سیزده بدری بود که سبزه گره میزدمو با هفتا سنگو هفتا آرزو میسپردمش به آب. اما میدونم که غروب جمعه بودو دلتنگی.تو گره سبزه هامو تو آرزوهایی که با پرتاب سنگام تو دلم داشتم شما رو فراموش نکردم آقا.شما هم ما رو از یاد نبر... مهدی جان.
+ نوشته شده در شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۰ ق.ظ توسط نرجس
|
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ