امروز اینقد مشغول کارای پروپوزالم بودم که یادم رفت تولدمه. تا صدای یه اس ام اس و یه پیام تبریک از دوست داشتنی ترین موجود روی زمین یعنی مادرم منو به خودم آورد.یه سال دیگه از عمرمو پشت سر گذاشتم .دلشوره گرفتم.یه نگاهی به پشت سرم انداختمو سال پیشو با خودم دوره کردم .بعدشم یه لبخند اومد رو لبم ،خدا رو شکر کردم از اینکه یه فرصت دوباره رو برا ادامه زندگی بهم داده. از اینکه بهم فرصت داده تا یه بار دیگه روز تولدمو تجربه کنم فرصت داده  تا وارد یه سال دیگه از عمرم بشم. به امید اینکه هر سال تولد تازه ایو نه فقط از نظر گذشت ایام که به لحاظ روحی و فکری تجربه کنم.