یکی می پرسد اندوه تو از چیست،
سبب ساز سکوت مبهمت کیست،
برایش صادقانه مینویسم، برای آنکه باید باشدو نیست
مردی پیش بزرگی رفت از دل پر غمش گفت، بزرگ او را
گفت به فلان سیرک برو آنجا دلقکی هست که آنقدر میخنداند
که غمت را فراموش میکنی، مرد لبخند تلخی زد و گفت من
همان دلقکم!!!