جوادالائمه

بسم الله ارحمن الرحیم

میلاد امام جواد (ع) رو تبریک میگم ، انشالله  به حق اون امام  بزرگوار

حاجتاتون  روا بشه، برای حاجتهای دنیایی  به امام جواد توسل کنید و یا

امام رضا رو به حق جوادش قسم بدین ،  انشالله که عنایات اون بزرگواران

که سرمایه های ارزشمند و مطمان معنوی تشیع اند شامل حال همه ما میشه

برای منم دعا کنید که بسی محتاجم، یادتون نره

دوست داشتنی های زندگی من

بسم الله الرحمن الرحیم

 

از لیست زیر که جز دوست داشتنیهای زندگی منه کلی انرژی مثبت میگیرم

و کلی حس خوب میاد سراغم، شاید خیلیاش الان تو ذهنم نباشه

ترتیب هم رعایت نشده درهم برهمه

 

۱- تماشای  آسمان یک شب پر ستاره (این تصویر، تصویر محبوب همه

سالهای زندگیمه که تو شمال کمتر میبینیم،

یادمه ۵-۶ سالم که بود مهدکودک میرفتم یه جامدادی داشتم رنگش آبی نفتی بود

 با یه عالمه ستاره زرد، اووووووووووف یعنی دلم لک زده برا اون جامدادی) کلا ترکیب

رنگهای آبی نفتی و زرد کنار هم، یشمیو نارنجی، سرخابی و فیروزه ای

و عاشق خالق این همه زیبایی *

 

۲-بهار، بهار نارنج و قرار گرفتن در فضایی آکنده از عطرش*

 

۳-خوابیدن روی تشک سرد زیر پتو گرمو نرم*

 

۴- خوابیدن و بیدار شدن با صدای چهچه پرنده ها مخصوصا تو بهار*

۵- آشپزی (عاشقشم اعم از سنتی و مدرن و  من درآوردی،

البته گاهی حوصلشو ندارم انجام نمیدم البته دوس داشتنش دردسره چون  تپل میشی

ایضا از ظرف شستن متنفرم  ) *

 

۶- دکوراسیون داخلی ترجیحا خونه اش ویلاییه مد نظر خودم باشه 

 وسائل تزیینی و جینگولی  (آخ! میمیرم براش، حیف که باید خروارها پول داشت!)*

 

۷- طراحی لباس(البته فقط  دوس دارم طرح بدما، از خیاطی و  بافندگی و قلاب بافی ....

خوشم نمیاد فقط طراحی مدل ، از اتو کردن متنفرم چه ربطی داشت؟) *

 

۸- رنگ کردن مو( حیف که قدر منو نمیدونن به جای تشکر

میگن مگه موهای ما موش آزمایشگاهیه که میخوای هنرت رو روش خالی کنی،

ولی بعد که خوب میشه از حرفشون پشیمون میشن، بعد منم میگم دستمزدمو بدین

همینو باید یه عالمه به آرایشگاه میدادینا اما دریغ از یک یه ریالی *

 

۸-  موسیقی  و اشک ریختن با آن(به فراخور حالم ملایم و شاد) *

 

۹-  گوش دادن به موسیقی در اتومبیل در حال  حرکت البته با صدای بم در شب *

 

۱۰- مسافرت هر کجا که باشه*

۱۱- اینترنت  *  

۱۲- لب تابم*

۱۳- علیرضا ترجیحا وقتی شیطون نیست و بوسیدنش *

۱۴- وبلاگم  و خوندن وبلاگ های مورد علاقه *

۱۵- روزهای آخر اسفند و بوی عید و هفت سین*

۱۶-سینما و دیدن فیلم ترجیحا از نوع معنا گرا و درام و رمانتیک و جنایی*

۱۷- کلاس زبانم*

۱۸- دیدن آلبوم عکس خودم و بقیه*

۱۹- عطر و ادکلن *

۲۰-  نوشتن ،منظورم نویسندگیه *

۲۱-  ماه رمضون علی الخصوص وقت افطار*

۲۲-  تدریس*

۲۳-  کوه و جنگل و دشت و دمن و گل و تنفس عمیق در این فضا *

 

 

۲۴- ماساژ *

۲۵- انجیر و پرتقال و آب پرتقال و ماست پرچرب وکاکائو ترجیحا هوبی و

 تک تک البته نه ازین ویفریاش و شیرکاکائو و لواشک پذیرایی

و گل کلم شورو ترش و پاستیل وهمه غذاهای دستپخت مامانم

وخودم و بستنی زعفرانی و نون خامه ای و دانمارکی

 وآش رشته با کشک و پیاز داغ فراوون به قول یکی از دوستان و پلو نذری  * 

 

۲۶-  مطالعه در حد معمول به صورت درازکش و خوندن تاریخ و ایضا

بوی کتاب البته از نوع غیر درسی (درسی یاد امتحان میندازتم) *

 

۲۷-  فرو رفتن تو رویاهام  و کلا حال و هوای رمانتیک *

۲۸-  رستوران جهت تنوع*

و ....

شما هم اگه دوست دارین چندتا از دوست داشتنیهای ذهنتونو بگین

پ.ن: کاش میشد تو حال زندگی کنیم و غصه آینده رو نخوریم و

واقعا از داشته هامون لذت ببریم

پ.ن: علیرضا هر کتابی که دستش میاد مخصوصا اگه قطور باشه میگه: بیشینم قورآن بخونم

بعد یه بسم اللهی میخونه در حد عبدالباسط،

ترانه "رعنا گوله" به زبان گیلکی  رو هم تازه یاد گرفته میخونه

 بچمون همه فن حریفه  یعنی آدم دلش میخواد بخوره این بچرو

 بس صداش قشنگه

پ.ن: التماس دعا در این ایام عزیز ماه رجب

 

 

روزمرگی

بسم الله الرحمن الرحیم

اینروزها که بسی درگیر روزمرگی هستم و صد البته هزاران برنامه و هدف برای خودم میچینم

که اگر خدا بخواهد کمی ازین روزمرگیها فاصله بگیرم ، ولی انگار مغزمان از اول صبح

که چه عرض کنیم  یه کمی از اول آنطرف تر که از خواب برمیخیزیم ،اتومات بدون توجه به

برنامه های ریخته شده استارت بی برنامگی را زده و اصلا آن برنامه ها میرود در قهقرای

ذهنمان جا خوش میکند، دو عیب فاحش این ماجرا این است که اولا  این بی برنامگی که

علتش را باید در تشویش و آشوب و در هم برهم بودن ذهن اینجانب جستجو کرد، باعث میشود

از اهدافم فاصله بگیرم، و عیب  فاحش دوم این است که  صد البته  همیشه سایر کارهایی

که جز ء برنامه اینجانب نیستند از لذتش کم میشود

زیرا آنها را با علم به اینکه هیچ جایی در برنامه من ندارند و به نوعی اتلاف وقت هست

انجام میدهم و کلی در ناخودآگاه خود بابتش حرص میخورم البته درونی، نه به ظاهر،

ولی خب خیلی از اون کارها که جز برنامه ریزی بنده محسوب نمیشوند،  به تنهایی

در جای خود میتواند کار بزرگی باشد با لذت های وافر  که بنده

با اندیشیدن  و حرص خوردن بدون عمل در مورد هدفها و برنامه های مبثوت در ذهنم،

 لذت این کارهای به ظاهر دم دستی را از خود میگیرم.

این تصویر ذهن اینروزهای منه

 

....

 

 

سلام 28 دوست داشتنی من

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز با ۲۷ خدا حافظی کردم و وارد ۲۸ سالگی شدم

مامانم تعریف میکنن اون سالی که من به دنیا اومدم

یعنی سال ۶۴ شانزدهم اردیبهشت همین روز دوشنبه بوده، تازه اصلا قرار نبوده من

اون شب به دنیا بیام، البته وارد ۹ ماه  شده بودم، اما خب یه  دو هفته ای زودتر خواستم

 بیرون بیام، حالا انگار چه خبر بوده تو اون اوضاع و احوال  سال ۶۴

بعد جالبیش به اینه ، اونشبی که من بدنیا اومدم دقیقا شب میلاد امام زمان بوده

مامانم میگن همین که صدای الله اکبر اذان صبح اومد تو  هم همون موقع به دنیا اومدی

میگن هنوز صداش تو گوشمه

بعدش اسمم قرار بوده  هم آهنگ با اسم خواهرم که "شاهده" است، "مائده" بذارن

ولی خب خاله ام پیشنهاد میده حالا که شب میلاد امام زمان به دنیا اومدم اسم مادر

اون حضرت  یعنی  "نرجس" رو برام انتخاب میکنن 

اینم از قصه به دنیا اومدن ما در اردیبهشت سال ۶۴

پ.ن: یه جشن کوچولو من و علیرضا امشب مشترکا در همین راستا

برگزار کردیم بعد روی کیک تولد مشترکمون  یه دونه شمع ۲ گذاشتم

به همراه ۲۵ عدد شمع کوچولو ، یعنی اوج خلاقیته این خاله ی علیرضا

ولی خب کیک بیچاره در حین فیگورهای

ما برای  عکس، از ترکش های حس کنجکاوی علیرضا در امان نبود

و کلا با کارد زد له و لوردش کرد بچمون

پ.ن: کاش بشه تو این فرصت میلاد، دوباره از نو متولد شد

پ.ن: اگه اشتباه نکنم پنجمین سالیه که تولدمو تو وبم ثبت میکنم، چقدر زمان زود میگذره!

 

پ.ن: حس خوبی بهت دارم  ۲۸

پ.ن: از دوستانم که یادشون بود وتبریک گفتن کمال تشکر رو دارم هرچند ممکنه نخونن اینجارو

 

خدایا شکرت

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام  ۲۸

اجازه آقا ...

اجازه آقا... دروغ گفتی!

برپا .... برجا

اجازه آقا؛ می‌خواستم از طرف بچه‌های کلاس روزتان را تبریک بگویم. آقا

 معلم ما هر چی داریم از شما داریم. همه این گرفتاری‌ها را از شما داریم. این

 مصیبت‌ها را از شما داریم. این غمی که داریم، این امیدی که نداریم، این

نشاطی که نیست، این رخوت را از شما داریم. موضع نگیر آقا معلم، این‌همه

سال گفتی و شنیدیم، حالا که نمره نمی‌خواهیم و حرف، حرف دل است، شما

بشنو.

اجازه آقا، حسن کثیف را یادت هست؟ می‌گفتی هیچ گلی نمی‌شود. می‌گفتی

بهتر است ترک تحصیل کند و برود زیر دست پدرش شاگردی. شده رئیس

بانک، آقا شده، تمیز شده اما هنوز بو می‌دهد، بوی رشوه، بوی رابطه، بوی

گند کاغذ پاره ... آخ آقا ما دلمان غش می‌رود برای بوی گند کاغذ پاره...

می‌میریم برای چرک کف‌دست ... آخ اگر دست‌مان به این کاغذپاره برسد.

آقا اجازه؛ «مجید تک‌ماده» را دیدی توی تلویزیون؟ آقا خاک بر سر ما که

مجید شده رئیس دانشگاه‌مان! یادتان هست می‌گفتید با دروغ به هیچ جا

نمی‌رسید؟ آقا با همین دروغ شده رئیس دانشگاه... یک‌مقداری هم جعل مدرک

قاطی دروغ‌هایش کرد. آقا شما با نوستراداموس نسبتی نداری؟ (قهقهه بچه‌های

کلاس) آقا جان مادرت دیگر پیش‌گویی نکن.

آقا ببخشیدها، لعنت به انشای «علم بهتر است یا ثروت»! خاک بر سر ما که

داستان ساختگی «چوپان دروغگو» را باور کردیم. کجای داستان زندگی

دروغگو بدبخت شده که شما یادمان دادید؟ دروغگو خودش گرگ است آقا، این

خیانتی که در حق ما کردید را در حق این طفل‌های معصوم نکنید. اجازه بدهید

همه گرگ باشیم، نه عده‌ای گوسفند که خوراک‌ گرگ‌ها. نباید ناامیدتان کنم آقا،

اما نهایت تلاش‌تان همین گوسفندی‌ست که جلوی شماست.

اجازه آقا، ما بریدیم... کجا را نگاه می‌کنی آقا، از زندگی بریدیم. چه تبریکی،

چه کشکی، چه روز معلمی؟ دلت خوش است توام.

پ.ن: تبریک میگم اینروز رو به هه معلما به خصوص پدر و مادر گل خودم،

به شخصه احترام زیادی برای همه معلهام قائلم ، این پست فقط  گویای این مطلبه  

که چقد ر از چیزایی که یه زمانی برامون ارزش بودن و بهمون تعلیم دادن دور شدیم،

و اگه امروز کسی بخواد تو  همچین جامعه ای با هممون ارزشها پیش بره سرخورده میشه

 و احمق جلوه مکنه

پ.ن: داشتم پستهای اردیبهشت سال ۹۱ رو مرور میکردم ،روزهای شیرینی بود، خیلیم

نباید در مورد نودو یک بی انصافی میکردم، اولاش خدا رو شکر خوب بود، قسمتهای بدشم

مطمانا من خودم بد عمل کردم 

مادر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مادرم از مهر وجود تو همین بس که خانه را لحظه ای بدون  حضورت  تاب تحمل ام نیست

  امشب که این مطلب رو مینویسم مادرم  کنار مادربزرگمه،

انشالله خدا  به همه مادرا ، مامان من که اینروزها ساعات زیادی و خونه نیست

و از مادرش پرستاری میکنه

و مادربزرگم که تو بستر بیماریه سلامتی و طول عمر بده  و به همه کسانی که مادرشون رو

در کنارشون ندارن صبر عطا کنه

میلاد خانم فاطمه زهرا و روز مادر و پیشاپیش تبریک میگم انشالله خدا توفیق قدردانی

از این نعمت بی بدیل  "مادر" رو بهمون بده

     

...

 

خدایا حواست به منم هست؟؟؟!!!

باور

دیدین بعضی روزا آدم احساس میکنه ناخواسته بدون اینکه خیلی زیاد رو

تیپ و قیافش کار کنه به نظر خودش خیلی زیبا میاد

خیلی بیشتر  از زمانی که جلوی آینه وقت میذاره

بعد این زیبایی میتونه درونی هم باشه

 به اضافه  یه حس سبکبالی و رهایی قاطیش

بعد همینا باعث بشه یه لبخند پهن البته از نوع دهان بسته  اینجوری تو چهرش نقش ببنده

و به همه آدما همین مدلی نگاه کنه و سلام بگه و ...

 شب هم بیاد با همون لبخند  تو وبلاگش پست بذاره

من امروز دچار چنین خودشیفتگی مبهمی شدم

پ.ن: علاجشم پیدا کردم، باید آنتی هیستامین مصرف کردهوای اعجاز انگیزو

 مست کننده اردیبهشتیه امروز، بی تاثیر بر حس خودشیفتگیم نبوده

 

پ.ن: آهنگ وبمو خیلی دوست دارم با صدای حسین مختاباد

 

علیرضا جان، عشق خاله  نرجس، "سوم اردیبهشت"  تولد ۲سالگیت  مبارک

خدارو بابت وجود  خوشمزت  که مثل عسل شیرینی هزاران بار شکر! 

ایشالله خاله تولد ۱۲۰ سالگیتو، تو اوج موفقیت و خوشبختی، بهت تبریک بگه

(با یه تیر دو تا نشون زدم)